شمارهٔ ۸۰
هوش مصنوعی: این شعر به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره دارد و ازعشق و علاقه شاعر به او سخن میگوید. شاعر معشوق را چون گلی زیبا توصیف میکند که در دل باغی از عشق میروید و این گل به خوبی نمایانگر زیبایی و محبت اوست. بلبل به عنوان نماد عاشقی در شعر مطرح میشود و به زبان حال خود از دوری و غم عشق مینالد. شاعر همچنین به مقایسههای مختلفی از گل با معشوق میپردازد و به نقش عشق در زندگی اشاره میکند. در نهایت، به ترکیب عشق، زیبایی و غم از جدایی میپردازد و آن را به عنوان حقیقتی تلخ و شیرین توصیف میکند.
زهی بر جمال تو افشانده جان گلز روی تو بی رونق اندر جهان گل
هوش مصنوعی: ای کاش بر زیبایی تو جان گل بریزد؛ زیرا از چهرهات، گلهای جهان بیرنگ و بویند.
ز وصف تو اندر چمن داستانیفرو خواند بلبل برافشاند جان گل
هوش مصنوعی: بلبل از زیبایی تو در گلزار داستانی را به سر نیزه آورده و جان تازهای به گلها میبخشد.
چو بلبل بنام رخت خطبه خوانداگر همچو سوسن بیابد زبان گل
هوش مصنوعی: اگر بلبل نام تو را در نغمهاش ستایش کند، همانطور که گل سوسن زیباست، میتواند با زبان گل سخن بگوید.
ز روی تو رنگی رسیده است گل راکه اندر جهان روشناسست از آن گل
هوش مصنوعی: رنگ چهره زیبای تو، به گلها زیبایی خاصی بخشیده است، به گونهای که در دنیا هیچکس نمیتواند از آن گل خوشرنگتر وجود داشته باشد.
اگر همچو من از تو بویی بیایدچو بلبل ز عشقت برآرد فغان گل
هوش مصنوعی: اگر کسی مثل من از عشق تو نشانهای بیابد، مانند بلبل که از عشقش ناله سر میدهد، گل هم به همین دلیل شکایت خواهد کرد.
بباد هوای تو در روضهٔ دلدرخت محبت کند هر زمان گل
هوش مصنوعی: هر وقت که یاد تو در دل من بیفتد، درخت عشق همیشه شکوفه میزند.
گر از گلشن وصل تو عاشقی رابدست سعادت فتد ناگهان گل
هوش مصنوعی: اگر عاشقی به ناگاه به خوشبختی برسد، گلی از گلشن وصل تو به دستش خواهد رسید.
در اطوار وحدت بدو رو نمایدبرنگی دگر جای دیگر همان گل
هوش مصنوعی: در حالتی که به وحدت نزدیک میشویم، زیبایی و شکوه او به ما نمایان میشود؛ اما وقتی به مکان یا حالتی دیگر برویم، آن گل و زیبایی به گونهای دیگر خود را نشان میدهد.
گرم گل فرستد ز فردوس رضوانمرا خار تو خوشتر آید از آن گل
هوش مصنوعی: اگر گل از بهشت به من برسد، من خار تو را بیشتر از آن گل دوست دارم.
همه کس گلی دارد اندر بهارانچو تو با منی دارم اندر خزان گل
هوش مصنوعی: هر کسی در فصل بهار گلی دارد، اما من در فصل پاییز، چون تو را دارم، گلی در دل دارم.
تو پایی بنه در چمن تا بگیردز فرق سر شاخ تا فرقدان گل
هوش مصنوعی: پایت را در چمن بگذار تا از بالای سرت، شاخه گل به دست بیاوری.
گل لاله رخ روی بر خاک مالدچو بر عارض تو کند ارغوان گل
هوش مصنوعی: گل لاله، که با زیبایی و رنگش شگفتی میآفریند، به زمین افتاده و بر روی خاک خود را میپوشاند، درست مانند رنگ ارغوانی که بر چهرهات مینشیند.
تو درخنده آیی بصد لب چو غنچهچو بر چهرهٔ من کند زعفران گل
هوش مصنوعی: تو با لبخندت مانند غنچهای زیبا میآیی و مانند زعفرانی که بر چهرهام شکفته شده، جلوهگری میکنی.
دراین ماه کاندر زمین میدرفشدبدان سان که استاره بر آسمان گل
هوش مصنوعی: در این ماه، مانند درخششی که ستارهای در آسمان دارد، نور و زیبایی در زمین نمایان میشود.
بپشتی آن سخت گستاخ رو شدکه خندید در روی آب روان گل
هوش مصنوعی: دخترک خود را به چالش کشید و با جرات بر روی آب روان ایستاد و در حالی که لبخند میزد، زیبایی او درخشش خاصی پیدا کرد.
ازین غم که با بلبلان سبک دلبمیوه کند شاخ را سرگران گل
هوش مصنوعی: این غم که باعث میشود شاخ و برگ درختان به گلهای زیبا و سبکدل تبدیل شود، دل بلبلان را شاد میکند.
درون چون دل غنچه خون گشت ما رابرون آی تا چند باشد نهان گل
هوش مصنوعی: دل ما به مانند غنچهای سرشار از احساسات و آرزوهاست. به ما بگو تا چه زمانی باید این احساسات در دل پنهان بمانند، بیا و خود را نشان بده و به زندگی رنگ و بویی تازه ببخش.
چو روی تو بیند یقین دان که افتدمیان خود و رویت اندر گمان گل
هوش مصنوعی: وقتی که کسی چهره تو را میبیند، به یقین میداند که میان خودش و چهرهات یک تصویر زیبا در ذهنش شکل میگیرد.
ز بهر زمین بوس در پیش رویتبرون آورد صد لب از یک دهان گل
هوش مصنوعی: به خاطر تو و عشق تو، گلهای زیبا به صف ایستادهاند و به ویژه در جلوی تو، شبیه صد لب، از یک دهان میخواهند تا تو را تحسین کنند.
اگر خود بخاری مدد یابد از توبرون آورد آتش از روی نان گل
هوش مصنوعی: اگر بخاری از تو کمک بگیرد، میتواند آتش را از روی نان گل بیرون بیاورد.
چو نزدیک {آتش} شوی دور نبودکه آتش شود لاله، گردد دخان گل
هوش مصنوعی: هرگاه به آتش نزدیک شوی، بعید نیست که لالهای بهوجود آید و دود آن احتمالاً گل را تحتتأثیر قرار دهد.
چو تو با منی پیش من خار گل دانچو من بی توام نزد من خار دان گل
هوش مصنوعی: وقتی تو کنارم هستی، برای من مثل گلی با ارزش هستی، اما وقتی که دوری، برای من به مانند خاری میشوی که هیچ ارزشی ندارد.
چو در گلستان بگذری در بهارانایا مر ترا همچو من مهربان گل
هوش مصنوعی: وقتی در بهار به گلستان میروی، آیا تو هم مانند من به گلها محبت میکنی؟
فرود آی تا چشم بد را بسوزدسپندی بر آن روی آتش فشان گل
هوش مصنوعی: نزدیک بیاور تا چشمهای بد با روشنایی آتش گل بسوزد و خراب شود.
گر از بهر نزهت ز باغ جمالتبرضوان دهی دسته یی در جنان گل
هوش مصنوعی: اگر بخواهی برای زیباییات، دستهگلی از باغ زیباییات به بهشت تقدیم کنی، باید از گلستان بهشتی باشد.
نه در برگ سدره بود آن لطافتنه بر شاخ طوبی بود مثل آن گل
هوش مصنوعی: لطافت و زیبایی که در اینجا مورد اشاره قرار گرفته، نه در برگ درخت سدره و نه بر شاخ درخت طوبی وجود داشت، بلکه به نوعی خاص از گل اشاره دارد که تنها خود را نمایان میسازد.
وگرچه شب و روز بیش از ستارهکند مرغزار فلک ضمیران گل
هوش مصنوعی: اگرچه در هر شب و روز، تعداد ستارهها از گلها در دشت آسمان بیشتر است، اما دلها و افکار انسانها به اندازه همان گلها زیبا و معنادار هستند.
جهان سربسر خرمی از تو داردبرین هست یک شاهد از روشنان گل
هوش مصنوعی: جهان به طور کامل از خوشحالی و زیبایی تو پر شده است و در این دنیا یک گل روشن و زیبا وجود دارد که شاهد این شادی است.
چو برجیست باغ جمالت که دایمدرو می کند با شکوفه قران گل
هوش مصنوعی: باغ زیبایی تو همچون برجی است که همواره در آن با شکوفههای قرآن گل میروید.
ز خطی که نامی بود بروی از توچو کاغذ ز مسطر بگیرد نشان گل
هوش مصنوعی: از نوشتهای که بر روی کاغذ با نام تو وجود دارد، مانند کاغذی که نشانهای از گل را برمیدارد، فاش میشود.
شود لفظ عذب سخن در بیان ترکند شاخ خشک قلم در بنان گل
هوش مصنوعی: سخن شیرین و دلنشین باعث میشود که قلمی که خشک و بیروح به نظر میرسد، جان بگیرد و شادابی و زیبایی خود را نشان دهد.
بحسن تو اندر بهاران شکوفهمحالست از آن سان که در مهرگان گل
هوش مصنوعی: زیبایی تو در بهار، بینظیر است و هیچگاه نمیتوان آن را با زیبایی گلها در مهرگان مقایسه کرد.
اگر با تو ای میوهٔ دل شکوفهسرافگنده نبود چو در بوستان گل
هوش مصنوعی: اگر تو ای محبوب، در دل من وجود نداشتی، هیچ گل دیگری در باغستان نمیتوانست شکوفه کند.
بسی تیر طعنه ز خاری که داردزند بر وی از شاخ همچون کمان گل
هوش مصنوعی: بسیاری از تیرهای تندی که از خارها به سمت او پرتاب میشود، مانند کمانی است که از شاخ گل بیرون آمده است.
الا ای صبا باغبان را خبر کنستم می کند سخت بر بلبلان گل
هوش مصنوعی: ای نسیم، به باغبان بگو که بلبلان گل را به شدت مورد ستم قرار میدهد.
چو بلبل همی نالم از مهرش، آریچنین بردهد دوستی با چنان گل
هوش مصنوعی: وقتی که من مثل بلبل برای عشق او غمگین و نالان هستم، حقیقتاً دوستی با چنین گلی میتواند اینگونه باشد.
گر آن گلستان گیرد اندر کنارمتنم را شود مغز در استخوان گل
هوش مصنوعی: اگر آن گلستان در کنارم باشد، بدنم به مانند مغزی در استخوان گل خواهد شد.
بهشتی شمارم من آن پیرهن راکز اندام او باشدش در میان گل
هوش مصنوعی: من آن پیراهن را دنیای بهشت میدانم که با بدن او در میان گلهاست.
چنان می نماید ز پیراهن آن تن{که} از شَعر نسرین و از پرنیان گل
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که از پیراهن آن شخص، زیبایی و جلوهای مانند گل نسرین و پارچه نرم و لطیف پرنیان به چشم میخورد.
میان من و او جدایی نشایدکه من خارم و هست آن دلستان گل
هوش مصنوعی: بین من و او نباید فاصلهای باشد، چون من مانند یک خار هستم و او همچون گلی زیبا و دلنشین است.
مرا گفت از بهر من گل بیاورادب نیست بردن سوی گلستان گل
هوش مصنوعی: مرا گفتند به خاطر من گلی بیاور، ولی بیادبی است که گل را به سوی گلستان ببرم.
ز دست من ار خار باشد بگیردنگاری که نستاند از دیگران گل
هوش مصنوعی: اگر در دست من خار باشد، محبوبی آن را برمیدارد که از دیگران گل نمیگیرد.
اگر چه ز شاخ درخت قریحتبسختی برآید چو گوهر ز کان گل
هوش مصنوعی: هرچند که از شاخ درخت عقل به سختی میتواند بیرون بیاید، اما مانند جواهر از دل سنگ گل، در نهایت زیبایی و ارزش خود را نشان خواهد داد.
چو خورشید مهرش بزد شعله، کردمبپیرانه سر چون درخت جوان گل
هوش مصنوعی: وقتی محبتش مانند شعله خورشید بر افروخت، من نیز مانند درخت جوان سر به زیر و پربازو شدم.
چو در شعر جلوه کنم روی او راچو نظارگی اوفتد بر کران گل
هوش مصنوعی: وقتی که در شعر خود زیباییاش را به نمایش بگذارم، انگار که در کنار گلها ظاهر میشود و به تماشای آن مینشینم.
اگر چند گویی که همچون گیاهستز بستان طبعت بر شاعران گل
هوش مصنوعی: اگر بگویی که شاعران مانند گیاهانی هستند که از باغ طبیعت تو شکوفه میزنند، در واقع به زیبایی و شکوفایی آنها اشاره میکنی.
همین قوم را از طمع می نمایدز نان دوستی تره بر روی نان گل
هوش مصنوعی: این جمله اشاره دارد به اینکه برخی افراد با طمع و زیادهخواهی خود، حتی به زیبایی و دوستی نیز آسیب میزنند. بهعبارتی، برخی افراد به خاطر منافع شخصی، زیبایی و ارزشهای انسانی را نادیده میگیرند و تنها به فکر پر کردن شکم خود هستند.
باغراض فاسد بود نزد مردمگل هرکسی خار و خار کسان گل
هوش مصنوعی: در نظر مردم، به دلیل خواستههای ناپسندشان، هر کس که به نظرش گل باشد، در واقع خاری است و هر کس که به دیگران آسیب بزند، به نوعی در حالی که به خود میبالد، به دیگران زیان میزند.
هم از گوسپند علف جوی باشدکه قیمت ندارد بنزد شبان گل
هوش مصنوعی: در اینجا صحبت از این است که اگر چه یک گوسفند علف را به راحتی پیدا میکند، اما آن علف برای شبان ارزشی ندارد. زندگی به ما یادآوری میکند که برخی چیزها ممکن است برای یک فرد مهم و ارزشمند باشند، اما برای دیگری چیزی به حساب نیایند.
بدین شعر دیوان من گلشنی دانز گرما و سرما دراو بی زیان گل
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف گلشن یا باغی میپردازد که در آن گوهرها و زیباییها وجود دارد. این باغ در برابر تغییرات جوی مثل گرما و سرما آسیب ناپذیر است و به همین دلیل میتوان آن را جایی زیبا و دلنشین دانست که در هر شرایطی میتواند طراوت و شادابی خود را حفظ کند.
ز تری که هست از ردیفش تو گوییبرآمد چو نیلوفر از آبدان گل
هوش مصنوعی: از رطوبتی که در کنار این قلمه وجود دارد، احساس میشود که گویی نیلوفر از آبهای شیرین بیرون آمده است.
مکن عیب ار چند بی عیب نبودکه جمع است با خار در یک مکان گل
هوش مصنوعی: اگرچه هیچکس بینقص نیست، اما نباید عیب دیگران را بگویی؛ چون در یک باغ گل، خارها هم وجود دارند و نمیتوان فقط به گلها نگریست.