شمارهٔ ۱۷
هوش مصنوعی: این غزل درباره عشق و جذبهای است که معشوق در دل عاشقان ایجاد میکند. شاعر به دوستش میگوید که او مانند غزالی تازه و زیباست و همه موجودات به عشق او شوق و امید دارند. همچنین اشاره میکند که دل عاشقان به وصال او خوش است و هیچکس نمیتواند به او نزدیک شود. مشکلات و تنگناهای عاشقانه بیان شده و در نهایت میگوید که وقت آن رسیده که عقل نیز در برابر محبت او دیوانه شود. غزل به زیبایی و عشق بیپایان اشاره دارد و نشاندهندهی حیرت و شوق عاشقان است.
بشنو ای تازه غزال این غزل تازهٔ شاهتا شود خوشدلی هر دو جهان حاصل تو
هوش مصنوعی: ای غزالی که تازه و زیبا هستی، به این شعر تازهٔ شاه گوش بسپار تا دل هر دو دنیا برای تو شاد و پر حاصل شود.
در ازل چون بسرشتند ملایک گل توحیف و صد حیف که کردند چو آهن دل تو
هوش مصنوعی: در آغاز که فرشتگان تو را خلق کردند، افسوس که دل تو را همچون آهن سخت و بیاحساس ساختهاند.
همه جایی و ندانیم کجایی ای دوستهیچ کس پا ننهادهست به سر منزل تو
هوش مصنوعی: دوست عزیز، تو در هر مکان و زمانی حضور داری و ما نمیدانیم که کجایی. هیچ کسی به خانهات نرسیده و پایش را در مسیر تو نگذاشته است.
دل عشاق به امید وصال تو خوش استره ندارند به جایی به جز از محفل تو
هوش مصنوعی: دل عاشقان به خاطر انتظار دیدارت شاداب است، اما آنها هیچ راهی جز حضور در جمع تو ندارند.
هر کجا رو کنی ای دوست همه مشتاقانهم چو مجنون بدوند از عقب محمل تو
هوش مصنوعی: هر جا که تو بروی، دوست من، همه عاشقان مانند مجنون به دنبالت خواهند دوید.
دوش پیش دهنت مشکل خود را گفتمگفت کز تنگی حل می نشود مشکل تو
هوش مصنوعی: دیروز در برابر تو مشکل خود را مطرح کردم، اما گفتی که از محدودیتهایم نمیتوانم این مشکل را حل کنم.
عقل در چارهٔ سودای تو بی چاره بماندوقت آن است که دیوانه شود عاقل تو»
هوش مصنوعی: عقل در تلاش برای حل مشکل عشق تو ناامید مانده و وقت آن رسیده که عاقل هم دیوانه شود.