غزل شمارهٔ ۵۷
هوش مصنوعی: این متن شعری است که در آن شاعر به زیبایی معشوق و تاثیر او بر احساسات و جهان اطراف میپردازد. هر بار که معشوق (شخصی با قامت دلانگیز) از جایی برمیخیزد، آسمان و طبیعت نیز به تقلید او به حرکت در میآیند. شاعر به می و عشق اشاره میکند و میگوید که بدون آنها زندگی چگونه بیمعناست. همچنین به اثرات قوی زیبایی معشوق اشاره شده است که حتی خواب و بیداری شاعر را تحت تأثیر قرار میدهد. در نهایت، با اشاره به مصادیق تاریخی و اجتماعی، شاعر وجود محبوب و زیبایی او را در تحقق پیروزی و فتح نیز مؤثر میداند.
هر گه آن خسرو زرین کمر از جا برخاستآسمان گفت که قرص قمر از جا بر خاست
هوش مصنوعی: هر بار که آن پادشاه با کمر طلاییاش حرکت میکند، آسمان به یکباره مانند ماه کامل روشن میشود.
گر بساط می و معشوق نباشد به میانبه چه امید توان هر سحر از جا بر خاست
هوش مصنوعی: اگر دمی از خوشی و عشق خبری نباشد، چه دلیلی دارد تا هر صبح دوباره از خواب برخیزیم؟
مگر آن سرو خرامنده به رفتار آمدکه بسی دیدهٔ حسرت نگر از جا برخاست
هوش مصنوعی: آیا آن دختر خوشرفتار و باوقار به میان میآید که بسیاری از چشمها به خاطر او پر از حسرت و آرزو شدهاند و از دیدنش شگفتزده میشوند؟
چشم مخمور وی از مستی می شد هشیارساقی مردم صاحب نظر از جا بر خاست
هوش مصنوعی: چشمهایی که به خاطر شادی و مستی به حالت خوابآلود درآمده بودند، به ناگاه بیدار و هشیار شدند. در این لحظه، آدمهای با دانش و آگاهی از جا بلند شدند و توجه کردند.
شور شیرین نه همین تارک فرهاد شکافتکه پسر از پی قتل پدراز جا بر خاست
هوش مصنوعی: خوشحالی و زیبایی زندگی فقط در این نیست که فرهاد به خاطر عشقش به شیرین از جای خود برخاست و به قتل پدرش واکنش نشان داد.
بیدلان را خبری از دل غارت زده نیستکه صف غمزهٔ او بیخبر از جا برخاست
هوش مصنوعی: دلباختگان از حال و روز دل شکسته خود آگاهی ندارند، چرا که زیباییهای او به قدری جذاب است که همه را غافلگیر میکند.
ماه با طلعت او بیهده سر زد ز افقسرو با قامت او بی ثمر از جا بر خاست
هوش مصنوعی: ماه به خاطر زیبایی او از افق سر زد و درخت سرو به خاطر قامت او بیفایده از جا بلند شد.
دوش در خواب خوش آشوب قیامت دیدمصبحدم قامت آن سیمتن از جا بر خاست
هوش مصنوعی: دیروز شب در خواب، هرج و مرج قیامت را مشاهده کردم و صبح وقتی بیدار شدم، دیدم که آن معشوقی که زیبا و خوشاندام است از جا برخاست.
حرفی از مرهم یاقوت لبش میگفتمیک جهان خسته خونین جگر از جا بر خاست
هوش مصنوعی: وقتی از درمانی که لبههای یاقوتی او به همراه دارد صحبت میکردم، ناگهان دنیایی پر از درد و رنج، مانند جانی زخمخورده، به حرکت درآمد.
با خیال لب شیرین شکر گفتارشهر چه کشتم به زمین نیشکر از جا بر خاست
هوش مصنوعی: با تصور لبهای شیرین و صحبتهای شیرین او، هر چه در زمین نیشکر کاشتم، از جا بلند شد و رشد کرد.
آن قدر خون مرا ریخت صف مژگانشکه به خونخواهی من چشم تر از جا بر خاست
هوش مصنوعی: چشمان زیبا و اشکآلود او به حدی دلشکن و غمانگیز بود که تمام دلایل را برای گریه و خونخواهی من برانگیخت.
همسری خواستم از بهر سهی قامت دوستعلم خسرو انجم حشر از جا بر خاست
هوش مصنوعی: در پی همسری بودم با قامتی بلند و زیبا، که درخشندگی او همچون ستارهها از مکان خود برخاست.
ناصرالدین شه منصور که با رایت اوآیت نصرت فتح و ظفر از جا بر خاست
هوش مصنوعی: ناصرالدین شاه، که به عنوان منصور شناخته میشود، با پرچم و نشانههایی که به همراه دارد، موجب ظهور نشانههای پیروزی و موفقیت شد.
تا از آن لعل گهر بار فروغی دم زدبی خریداری نظمش گهر از جا بر خاست
هوش مصنوعی: زمانی که آن لعل زیبا و درخشان از خود نوری تاباند، نظم و زیباییاش بدون اینکه کسی آن را بخرد، از جای خود بلند شد.