غزل شمارهٔ ۸۰
هوش مصنوعی: شاعر در این اشعار به وسوسه و وحشت عشقی اشاره میکند که قلبش را آشفته کرده است. او میگوید که عشق به محبوبش آنقدر قوی است که جان سپردن برایش آسان است. شاعر درگیری و تعارضی را بیان میکند که میان عشق و ایمان وجود دارد و به این نتیجه میرسد که شرایط عاشقانهاش خارج از دستهبندیهای عادی مذهبی است. او به وصف محبوبش میپردازد و میگوید که بودن در کنار او با بهشت برابری میکند. در پایان، شاعر از عشق و فداکاری خود سخن میگوید و به جان فشانی در راه عشق تاکید میکند.
چنان ز وحشت عشقت دلم هراسان استکه اولین نفسم جان سپردن آسان است
هوش مصنوعی: عشق تو چنان مرا ترسانده که دلم همیشه نگران است، به طوری که اولین نفس کشیدن برایم مثل جان دادن آسان شده.
اگر به جان منت صدهزار فرمان استخلاف رای تو کردن خلاف امکان است
هوش مصنوعی: اگرچه درخواست تو برای تغییر و اجرا کردن خواستهات بسیار زیاد است، اما بر خلاف میل تو عمل کردن غیرممکن میباشد.
میان به کشتن من بستهای و خرسندمکه در میانه نخستین حجاب ما جان است
هوش مصنوعی: تو در حالتی هستی که میخواهی مرا بکشی، اما من خوشحالم که در این میان، وجود اصلی ما خودش را نشان میدهد.
به عشق زلف و رخت فارغم ز دیر و حرمکه این معامله بیرون ز کفر و ایمان است
هوش مصنوعی: به خاطر عشق مو و چهرهات از قید دیر و حرم رها هستم، زیرا این معاملهای است که فراتر از ایمان و کفر میباشد.
مجاور سر کوی تو ای بهشتیرواگر به خلد رود در بلای زندان است
هوش مصنوعی: در نزدیکی کوی تو، ای کسی که چهرهات چون بهشت است، اگر هم کسی به باغهای بهشتی برود، اما در واقع در زنجیر زندان است.
اگر به خاتم لعل تو مور یابد دستهزار مرتبهاش فخر بر سلیمان است
هوش مصنوعی: اگر دستان مورچه به مهرهی زینتی تو برسد، به هزاران بار بر سلیمان افتخارش میکند.
مگر به یاد لبت باده میدهد ساقیکه خاک میکده خوشتر ز آب حیوان است
هوش مصنوعی: آیا ساقی فقط به یاد لب تو به من شراب میدهد، چون خاک این میکده برایم بسیار دلپذیرتر از آب جاندار است؟
بگو چگونه کنم دعوی مسلمانیکه در کمین من آن چشم نامسلمان است
هوش مصنوعی: بگو چه کنم در دعوی مسلمان بودن، وقتی که آن چشمان نامسلمان در کمین من هستند؟
میان جمع پریشان شاهدی شدهامکه از مشاهدهاش مجمعی پریشان است
هوش مصنوعی: در میان جمعی که در هم ریخته و بینظم هستند، من شاهدی را دیدهام که خود باعث پریشانی آن جمع شده است.
به راه عشق به مردانگی سپردم جانکه هر که جان نسپارد نه مرد میدان است
هوش مصنوعی: در مسیر عشق، جانم را به شجاعت بخشیدم؛ زیرا کسی که جانش را فدای عشق نکند، مردی برای میدان نبرد نیست.
مهی نشاند به روز سیه فروغی راکه پرتوی ز رخش آفتاب تابان است
هوش مصنوعی: ماه در روز تیرهای نوری از خود میتاباند که نشانهای از روشنایی خورشید است.