غزل شمارهٔ ۸۳
هوش مصنوعی: این شعری از شاعر معروف ایرانی حافظ شیرازی است که به زیبایی و جذابیت معشوق میپردازد. شاعر به توصیف صفات دلانگیز معشوق میپردازد و بیان میکند که زیبایی و جذابیت او در هر گوشهای دیده میشود. او همچنین از احساسات خود و عشق شدیدش سخن میگوید و نشان میدهد که این عشق چقدر عمیق و فراگیر است. در نهایت، شاعر به شدت تحت تأثیر و جاذبه معشوق قرار دارد و گفتوگو با دیگران را دشوار میداند، زیرا تنها فکر او به معشوقش مشغول است. این شعر نماد عشق، زیبایی و قدرت احساسات انسانی است.
همه جا جلوهٔ آن صاحب وجه حسن استهمه کس بستهٔ آن زلف شکن بر شکن است
هوش مصنوعی: در هر مکان و زمانی جلوه و زیبایی آن معشوق خاص خود را نشان میدهد و همهی افراد در برابر آن زلف زیبا و پیچیدهاش تسلیم شدهاند.
رخ افروختهاش خجلت ماه فلک استقد افراختهاش غیرت سرو چمن است
هوش مصنوعی: چهره زیبا و درخشان او باعث شرم ماه در آسمان شده است و قامت بلندش باعث غیرت سرو در باغ است.
بهر قربانی آن چشم سیه باید ریختخون هر آهوی مشکین که به دشت ختن است
هوش مصنوعی: برای قربانی کردن باید خون هر آهو را که در دشت ختن است، به خاطر آن چشم سیاه ریخت.
گر نیارد به نظر سیم سرشکم نه عجبزان که سیمین بر و سیمین تن و سیمین ذقن است
هوش مصنوعی: اگر کسی را به چشم نیاوری، جای تعجب نیست؛ زیرا او بر و تن و چانهای نقرهای دارد.
ترسم آخر ننهد پا به سر تربت منبس که در هر قدمش کشتهٔ خونین کفن است
هوش مصنوعی: میترسم که در آینده کسی بر سر مزار من پا بگذارد، چون هر گام او یادآور کشتهای است که به خاطر خون خود به زمین افتاده.
تا رقیب از لب او کامروا شد گفتمخاتم دست سلیمان به کف اهرمن است
هوش مصنوعی: زمانی که حریف به خوشی از لبان او بهرهمند شد، من گفتم که این نشان از قدرت و سلطنتی است که در دستان شیطان قرار دارد.
نه ازین پیش توان با سخن دشمن ساختنه مرا با دهن دوست مجال سخن است
هوش مصنوعی: نه میتوانم با دشمنان به گفتگو بنشینم و نه فرصتی دارم که با دوستانم صحبت کنم.
خسرو از رشک شکر خون به دل شیرین کردتا خبر شد که چهها در نظر کوهکن است
هوش مصنوعی: خسرو به خاطر حسادت، دل شیرین خود را از شکر تلخ کرد و از آن زمان که خبر شد چه اتفاقاتی در زندگی کوهکن در حال وقوع است.
جستم از خیل عرب واقعهٔ مجنون رالیلی از خیمه برون تاخت که مجنون من است
هوش مصنوعی: من از میان جمع عرب سر و صدای عاشق دیوانه را شنیدم که لیلی از چادر خود بیرون آمد و گفت: او مجنون من است.
گوشهٔ چشم بتی زد ره دین و دل مننازم این فتنه که هم رهزن و هم راهزن است
هوش مصنوعی: نگاه پر魅ای یک معشوق به من چنان تأثیر گذاشت که هم قلبم را فریب داد و هم مرا به سمت خود کشید. این جذابیت و فتنهای که ایجاد کرده، به گونهای است که هم زیانآور است و هم هدایتگر.
در همه شهر شدم شهره به شیرین سخنیتا لبم بر لب آن خسرو شیرین دهن است
هوش مصنوعی: در تمام شهر به خاطر صحبتهای شیرینم معروف شدم، زیرا لبم به لب آن پادشاه خوشسخن نزدیک است.
یک تجلی همه را سوخت فروغی امشبمگر آن شمع فروزنده در این انجمن است
هوش مصنوعی: امشب یک نور قوی همه چیز را زیر شعاع خود قرار داده، اما این نور درخشانتر از همه، شمعی است که در این جمع حضور دارد.