غزل شمارهٔ ۱۴۰
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر با لحنی عاشقانه و عاطفی به بیان تشنگی شدید و longing خود نسبت به معشوق میپردازد. او از معشوق خود میخواهد که یک کلام از محبتش بر زبان براند تا بر حال تشنگان رحم کند. شاعر به شدت در آتش عشق میسوزد و آرزو میکند که بتواند برگی از زیباییهای معشوق بچیند. او تنها در ذهنش معشوق را دارد و به شدت متاثر از عشق اوست. در ادامه به قدرت عشق و تاثیر آن بر زندگی اشاره میکند و میخواهد از معشوق خود دیدار کند و جانش را فدای او کند. در نهایت، شاعر در انتظار لحظهای است که پرده از حقیقت عشق برداشته شود و او جانش را تقدیم معشوق کند.
ای آب زندگانی یک نکته از دهانتتا چند رحمتی نیست بر حال تشنگانت
هوش مصنوعی: ای آب حیات، چرا جملاتت از دهانم بیرون نمیآید؟ چرا بر حال تشنگان رحمتی نمیکنی؟
دردا که بر لب آید جانم ز تشنه کامیوآب حیات دارد لعل گهرفشانت
هوش مصنوعی: آه که چقدر دردمندانه است وقتی جانم از بیآبی و تشنگی به لب میرسد، در حالی که آنچه برای حیات و زندگیام نیاز دارم، درخشان و زیباست اما در دسترس نیست.
با من مکن مدارا اکنون که در محبتشد رازم آشکارا از غفرهٔ نهانت
هوش مصنوعی: در اینجا گفته شده است که اکنون که عشق و محبت من برای تو کاملاً مشخص شده، خواهش میکنم با من به نرمی و ملایمت برخورد نکن. غفر (پوشش و پنهانی) تو دیگر برایم وجود ندارد و رازهای من به روشنی نمایان شده است.
ای بوستان خوبی خارم ز بینواییبگذار تا بچینم برگی ز بوستانت
هوش مصنوعی: ای باغ زیبای من، به خاطر بیپولی و گرفتاریام، لطفاً اجازه بده کمی از زیباییهایت را برچینم و از آن بهرهمند شوم.
هرگز کسی نیاید غیر از تو در خیالمتا کیست در خیالت یا چیست در کمانت
هوش مصنوعی: هرگز هیچکس جز تو به ذهنم نمیآید. نمیدانم چه کسی در فکر تو است یا چه چیزی در دل تو نهفته است.
بخت ار مدد نماید ای ترک سخت بازوهم میخورم خدنگت، هم میکشم کمانت
هوش مصنوعی: اگر سرنوشت به من کمک کند، ای جوان ترک با بازوی قوی، من هم تیر تو را میخورم و هم کمانت را میکشم.
مفتون تست خلقی الحق که میتوان گفتهم آفت زمینت هم فتنهٔ زمانت
هوش مصنوعی: تو چنان جذاب و زیبا هستی که میتوان گفت هم مایهٔ آسیب زمین و هم موجب آشفتگی زمانهای.
تا کی حدیث واعظ از هول رستخیز استبرخیز تا ببیند بالای دل ستانت
هوش مصنوعی: به چه مدت باید به سخنان واعظ درباره ترس از قیامت گوش بدهیم؟ بلند شو تا زیباییها و بلندیهای دل خود را ببینی.
چشم از دو کون پوشم گر اوفتد به دستمیا طرف آستینت یا خاک آستانت
هوش مصنوعی: اگر روزی چشمانم به چیزی بیفتد، آنقدر مراقبم که آن را نادیده بگیرم. حتی اگر آن شی یا نشانه، گوشه آستین تو باشد یا خاک درگاه تو.
گر پرده بر گشایی از این طرب فروغیاول نظر نماید جان را فدای جانت
هوش مصنوعی: اگر پرده را کنار زنی، از این شادی و خوشی، نوری به چشم میخورد که جان انسان را به خاطر دیدن زیباییات فدای تو میکند.