غزل شمارهٔ ۱۴۵
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از درد و رنجی میگوید که عشق و زیباییهای دلبر به او تحمیل کرده است. او از زنجیری که عشق به پایش انداخته و ابهت زلف محبوب که او را اسیر کرده، سخن میگوید. باوجود تمام تلاشهای عاقلان و دوستان برای دور نگهداشتن او از می و باده، او خود را در آغوش تقدیر میبیند. دلش به امید تعمیر و بهبود میکوشد، اما کار دلی ویران و ناامید است. او به تصویر زیبایی محبوب مینگرد که از برجستگی و درخششاش خبری نیست و به تعبیرش، همچون پردهای بر حسن او افتاده است. در نهایت، او به ناامیدی از اینکه دلش بدون توجه به درد و نالهاش رها شده، میرسد. شعر در توصیف عشق و دشواریهای آن، پر از احساسات عمیق و غمگینی است.
دل در اندیشهٔ آن زلف گرهگیر افتادعاقلان مژده که دیوانه به زنجیر افتاد
هوش مصنوعی: دل به فکر آن زلف پیچیده افتاده است. عاقلها، خوشحال باشید که دیوانه به زنجیر کشیده شد.
خواجه هی منع من از بادهپرستی تا کیچه کند بنده که در پنجهٔ تقدیر افتاد
هوش مصنوعی: ای دوست! تا کی من را از نوشیدن می منع میکنی؟ چه کار میتواند بندهای مثل من بکند وقتی که در چنگال تقدیر گرفتار شده است؟
دامنش را ز پی شکوه گرفتم روزیکه زبان از سخن و نطق ز تقریر افتاد
هوش مصنوعی: روزی که دیگر نتوانستم به خوبی صحبت کنم و از بیان خود بازماندم، دامن او را به خاطر شکایت و نالهام گرفتم.
گفتم از مسالهٔ عشق نویسم شرحیهم ز کف نامه و هم خامه ز تحریر افتاد
هوش مصنوعی: گفتم دربارهٔ عشق بنویسم، اما هم قلم از دستم افتاد و هم نوشتهام ناقص ماند.
دلبر آمد پی تعمیر دل ویرانملیکن آن وقت که این خانه ز تعمیر افتاد
هوش مصنوعی: محبوب برای ترمیم دل خراب من آمد، اما در زمانی که این خانه دیگر نیاز به تعمیر ندارد.
نامی از جلوهٔ خورشید جهانآرا نیستگوییا پرده از آن حسن جهانگیر افتاد
هوش مصنوعی: در اینجا اشاره شده که هیچ نشانی از زیبایی و جذابیت خورشید جهانی وجود ندارد، گویی که پردهای که زیبایی بینظیر را پوشانده بود، کنار رفته است.
پری از شرم تو از چشم بشر پنهان شدقمر از رشک تو از بام فلک زیر افتاد
هوش مصنوعی: به خاطر زیبایی و جذابیت تو، پری دیگر نمیتواند خود را به نمایش بگذارد و از دید مردم پنهان شده است. همچنین به خاطر حسادت و غبطه قمر نسبت به تو، او از آسمان سقوط کرده است.
دل ز گیسوی تو بگسست و به ابرو پیوستکار زنجیری عشق تو به شمشیر افتاد
هوش مصنوعی: دل از گیسوی تو جدا شد و به ابرویت پیوست، عشق تو همچون زنجیری که به شمشیر آسیب دیده است، دچار مشکل و درد شده است.
بس که بر نالهٔ دل گوش ندادی آخرهم دل از ناله و هم ناله ز تاثیر افتاد
هوش مصنوعی: به خاطر اینکه به نالههای دل توجه نکردی، در نهایت هم دل ناامید شد و هم نالهها از اثرگذاری افتادند.
گفت زودت کشم آن شوخ فروغی و نکشتتا چه کردم که چنین کار به تاخیر افتاد
هوش مصنوعی: گفت زود ترکش کنم آن روشنایی شوخ، اما نکشت تا ببینم چه کردم که چنین کار به تعویق افتاد.