غزل شمارهٔ ۱۵۷
هوش مصنوعی: این شعر دربارهی فراز و نشیبهای عشق و زیبایی است. شاعر به توصیف زیبایی معشوق و تأثیر آن بر دلهای عاشقان میپردازد. او از درد و غم ناشی از محبت سخن میگوید و اینکه چگونه زیبایی معشوق، باعث ایجاد تعلق خاطر و رنج در دلهای دیگران میشود. شاعر به نامهایی مانند "خضر" اشاره میکند که به معشوق اشاره دارد و از نیکوییها و لذتهای عشق یاد میکند. در نهایت، او از مشکلات و ناامیدیهای موجود در عشق صحبت کرده و به یاد آوری روزهایی که عشق و شادی وجود داشت، میپردازد. شاعر بدون اینکه از وفای عشق خود نفعی برده باشد، به صحنهای از جدایی و غم میرسد.
مشاطه تا به روی تو زلف دوتا نهادبس مرغ دل که پای به دام بلا نهاد
هوش مصنوعی: آرایشگر تا زلفهای دو قسمت شدهات را به زیبایی نظم دهد، دلباختههای زیادی در دام عشق تو گرفتار شدهاند.
بی چون اگر گناه شمارد نگاه راپس در رخ تو این همه خوبی چرا نهاد
هوش مصنوعی: اگر نگاه کردن به تو را گناه بدانیم، پس این همه زیبایی که در صورت تو وجود دارد، چرا به ما هدیه شده است؟
نوشینی لبت ز ظلمت خط گشت آشکارخضرش لقب به چشمهٔ آب بقا نهاد
هوش مصنوعی: لبهای شیرین تو که در تاریکی به آن شکل درآمده، به وضوح نمایان شده است. خضر (که نماد زندگی جاودان است) نامی بر آنها گذاشته و آن را در چشمه آب بقا قرار داده است.
از جان برید هر که به زلفت کشید دستوز سر گذشت آن که در این حلقه پا نهاد
هوش مصنوعی: هر که به زلف تو دست بزند، از جان خود گذشته است و کسی که پا به این حلقه بگذارد، از سر خود نیز گذر کرده است.
تا داد کام خاطر بیگانه لعل توصد داغ رشک بر جگر آشنا نهاد
هوش مصنوعی: تا زمانی که زیبایی و شادابی تو برای دیگران رضایت خاطر به همراه داشته باشد، صدها حسرت و درد در دل من که به تو نزدیکتر هستم به وجود میآید.
هر کس که خواست زان لب شیرین مراد دلجان عزیز بر سر این مدعا نهاد
هوش مصنوعی: هر کسی که خواسته باشد از آن لب شیرین به خواسته دل و جانش برسد، باید جان خود را در این موضوع به خطر بیندازد.
تا از وفای خویش ندیدیم هیچ خیرخیرش مباد آن که بنای وفا نهاد
هوش مصنوعی: تا زمانی که از صداقت و وفای خود هیچ خوبی ندیدیم، آرزو میکنیم که کسی به پایهگذاری وفا اقدام نکند.
تا آرزوی دیدن او را برم به خاکتیغ جفا به گردن من از قفا نهاد
هوش مصنوعی: آرزو داشتم که او را ببینم، اما از پشت، درد و سختیهای زندگی بر دوشم سنگینی میکند.
تا بوی او به ما نرساند ز تاب زلفچندین هزار بند به پای صبا نهاد
هوش مصنوعی: تا زمانی که بوی محبوب به ما ننشیند، صبا چندین هزار رشته از زلف او را به پای خود به دوش میکشد.
روزی که در جهان غم و شادی نهاد پایشادی به سوی او شد و غم رو به ما نهاد
هوش مصنوعی: روزی که غم و شادی وارد این دنیا شدند، شادی به سمت او رفت و غم به طرف ما آمد.
آخر فروغی از ستم پاسبان اوزان خاک آستان شد و دل را به جا نهاد
هوش مصنوعی: در نهایت، نور او به خاطر ظلم و ستم نگهبان از آن خاک مقدس محو شد و دلش را در آنجا باقی گذاشت.