غزل شمارهٔ ۱۸۳
هوش مصنوعی: این شعر در مورد تأثیر عمیق و غیرقابلکنترل عشق بر دل و جان انسان صحبت میکند. شاعر از جذبه و زیباییِ محبوب سخن میگوید که با یک نگاه یا یک بوسه میتواند انسان را از دنیای واقعی غافل کند و حتی به پای محبتش زنجیر کند. او اشاره میکند که تمامی مشکلات و چالشهای عاشقانه در برابر عشق او به راحتی فراموش میشود و یاد محبوب تمام دغدغههای دیگر را باطل میکند. در نهایت، این عشق عمیق و افسانهای به هر محفلی زیبایی و شور میبخشد.
چشم مستش نه همین غارت دین و دل کردکه به یک جرعه مرا بی خود و لایعقل کرد
هوش مصنوعی: چشمان شرابآلود او تنها به این دلیل مرا از دین و دلم محروم نکرد، بلکه با یک جام، مرا به حالت بیخود و غافل از خود درآورد.
چشم بد دور ازین فتنه که عاقل برخاستکه به یک جلوه مرا از دو جهان غافل کرد
هوش مصنوعی: چشم حسود از این ماجرا دور باشد، زیرا عاقل به یک نمایی از زیبایی توجه کرد و من را از دو عالم بیخبر ساخت.
زد به یک تیغم و از زحمت سر فارغ ساخترحمتی کرد اگر در حق من قاتل کرد
هوش مصنوعی: با یک ضربه خود را از زحمت و رنج آزاد کرد و اگر قاتل رحمتی به من کرد، این کار را انجام داد.
دل به شیرین دهنش دستی اگر خواهد یافتکام یک عمر به یک بوسه توان حاصل کرد
هوش مصنوعی: اگر دل به شیرینی سخن او بسپاری، با یک بوسه میتوانی تمام خوشیهای زندگی را به دست آوری.
نه مرا خواهش حور است و نه امید قصوریاد او آمد و فکر همه را باطل کرد
هوش مصنوعی: نه آرزوی بهشت دارم و نه منتظر قصرها هستم، تنها یاد او به ذهنم آمد و تمامی افکار و دغدغههایم را بیمعنا کرد.
گفتم آسان شود از عشق همه مشکل منآه از این کار که آسان مرا مشکل کرد
هوش مصنوعی: به کسی گفتم که عشق بسیاری از مشکلات را آسان میکند، اما متوجه شدم که این عشق خود به تنهایی برای من مشکلساز شده است.
وقتی از حالت عشاق خبردار شدمکه مرا عشق تو خون در دل و پا در گل کرد
هوش مصنوعی: زمانی که متوجه شدم عاشقان چه حالتی دارند، فهمیدم که عشق تو باعث شده است خون در دلم به جوش بیفتد و پاهایم در گل فرو برود.
این سلاسل که تو داری همه را حیران ساختوین شمایل که تو داری همه را مایل کرد
هوش مصنوعی: این زنجیرهایی که تو به همراه داری، همه را شگفتزده کرده و این شکل و ظاهری که تو داری، همه را به سمت خود جذب کرده است.
شبی افتاد به بزم تو فروغی را راهعشق تا محشرش افسانهٔ هر محفل کرد
هوش مصنوعی: شبی در مهمانی تو، روشناییای به نام عشق آمد و داستان آن تا روز قیامت در هر جمعی نقل خواهد شد.