غزل شمارهٔ ۱۸۶
هوش مصنوعی: این شعر به بیان حالت عشق و دلتنگی شاعر میپردازد. شاعر بیان میکند که نه تنها نمیتواند حسرت وصال محبوب را از دل خود براند، بلکه صبر در فراق او نیز برایش مشکل شده است. او در حالتی از اضطراب و دلشکستگی است و به اینکه در دوری محبوب چگونه میتواند با این احساسات کنار بیاید، فکر میکند.
شاعر به تجربیات شیرین و تلخ عشق، از جمله اشتیاق به بوسه و زیبایی محبوب، اشاره میکند و نشان میدهد که این عشق چگونه میتواند هم خوشی و هم غم به همراه داشته باشد. او همچنین به محدودیتها و ناتوانیهای خود در برابر عشق اذعان دارد و میگوید جایی جز در عشق نمیتواند خود را آرام کند. در پایان، شاعر میگوید که حتی اگر آفتاب خوبی از مشرق سر بزند، آن نورانی که میتواند در هر ذرهای وجود داشته باشد، نتیجه عشق اوست.
نه حسرت وصالش از دل به در توان کردنه صبر در فراقش زین بیشتر توان کرد
هوش مصنوعی: نه میتوانم حسرت دیدنش را از دل بیرون کنم، و نه میتوانم در دوریاش بیشتر از این صبر کنم.
تا وقت باز گشتن چندی عزیز باشییک چند از آن سر کو عزم سفر توان کرد
هوش مصنوعی: زمانی که برمیگردی، تا آن موقع میتوانی مدتی عزیز و محترم باشی، اما میتوانی از آن سوی کوه تصمیم به سفر بگیری.
گر بوسهای توان زد یاقوت آن دو لب رایک عمر ازین تمنا خون در جگر توان کرد
هوش مصنوعی: اگر بتوان یک بوسه به آن دو لب یاقوتی زد، میتوان یک عمر از این آرزو به دل خون گریست.
گر کام جان توان یافت از روی و موی دلبرروزی به شب توان برد، شامی سحر توان کرد
هوش مصنوعی: اگر بتوانی از زیبایی و جذابیت معشوق لذت ببری، میتوانی در روزهای سخت، شب را تحمل کنی و صبح را به امید شامی شیرین بگذرانی.
گر بر مراد بلبل آن شاخ گل بخندددامان گلستان را از گریهتر توان کرد
هوش مصنوعی: اگر گل به بلبل پاسخ دهد و لبخند بزند، میتوان به سادگی فهمید که در نتیجه این شادی، باغ گلستان از اشک و غم خالی خواهد شد.
گر دامن جوانان افتد به دست ما راپیرانه سر به عالم خود را سمر توان کرد
هوش مصنوعی: اگر دامن جوانان به دست ما بیفتد، ما با سر پیری، میتوانیم زندگی خود را به شکلی شگفتانگیز تغییر دهیم.
هر جا که حسن معشوق سرگرم جلوه گرددجز عاشقی مپندار کار دگر توان کرد
هوش مصنوعی: هر کجا که زیبایی معشوق به نمایش گذاشته شود، جز عشق ورزیدن به او، امکان انجام کار دیگری وجود ندارد.
در هر کمین که آن ترک تیر از کمان گشایددل را هدف توان ساخت جان را سپر توان کرد
هوش مصنوعی: هر جا که آن جوان زیبا تیر خودش را رها کند، میتوان دل را هدف قرار داد و جان را به عنوان سپر قرار داد.
کارم به جان رسیدهست از ناصبوری دلپنداشتم کز آن رو قطع نظر توان کرد
هوش مصنوعی: زندگیام به جایی رسیده که از صبوری خسته شدم. گمان میکردم میتوانم به راحتی از این اوضاع بگذرم و آن را نادیده بگیرم.
از من به کوی محبوب بیقدرتر کسی نیستکی در غم محبت صبر آن قدر توان کرد
هوش مصنوعی: کسی مانند من که در کوی محبوب در عذاب است، وجود ندارد. چون هیچکس به اندازه من توانایی تحمل غم عشق را ندارد.
از کوی می فروشان جایی کجا توان رفتکانجا غم جهان را خاکی به سر توان کرد
هوش مصنوعی: از محلی که شراب فروشان حضور دارند، به کجا میتوان رفت؟ چرا که در آنجا میتوان غم و اندوه دنیا را به فراموشی سپرد و با زندگی خوش بود.
گر سر زند ز مشرق آن آفتاب خوبیهر ذره را فروغی چندین قمر توان کرد
هوش مصنوعی: اگر آن آفتاب خوب از سمت مشرق طلوع کند، هر ذرهای نوری خواهد گرفت و میتواند چندین ماه را به وجود آورد.