غزل شمارهٔ ۲۰۲
هوش مصنوعی: این شعر به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره دارد و تأثیر عاطفی او را بر عاشق نشان میدهد. شاعر از دیدن زیبایی معشوق به وجد آمده و از تحمل درد جدایی و عشق ناکام خود سخن میگوید. عاشق در مییابد که عشق او مانند زنجیری است که او را به جنون میکشاند و هر لحظه از فراق معشوق به شدت رنج میکشد. او به دنبال معشوق خود است و در مسیر عشق، دچار تردید و سردرگمی میشود. در انتها، شاعر با امید به عشق و جوانی بر این باور است که در راه عشق، هرچند سختیها وجود دارد، اما ارزشمند و پرنور است.
تا صورت زیبای تو از پرده عیان شدیک باره پری از نظر خلق نهان شد
هوش مصنوعی: وقتی چهره زیبات از پشت پرده نمایان شد، ناگهان پری از دید مردم ناپدید گردید.
گر مطرب عشاق تویی رقص توان کردور ساقی مشتاق تویی مست توان شد
هوش مصنوعی: اگر تو مطرب عشق باشی، میتوان رقصید و اگر تو ساقی محبوبی، میتوان مست شد.
گیسوی دلاویز تو زنجیر جنون گشتبالای بلاخیز تو آشوب جهان شد
هوش مصنوعی: زیبایی و زلف دلانگیز تو باعث شد که عشق به جنون برسد و بهدنبال آن، اوضاع و احوال جهان دچار آشوب و بینظمی گردد.
نقدی که ز بازار تو بردیم تلف گشتسودی که ز سودای تو کردیم زیان شد
هوش مصنوعی: ما آنچه را که از بازار تو گرفتیم، بیثمر و بیفایده شد و سودی که از آرزوی تو بهدست آوردیم، به ضرر ما تمام شد.
جان از الم هجر تو بی صبر و سکون گشتتن از ستم عشق تو بی تاب و توان شد
هوش مصنوعی: روح من به خاطر درد جدایی تو بیقرار و بیسکون شده است و جسمم به خاطر ظلم عشق تو به شدت آشفته و ناتوان گشته است.
هم قاصد جانان سبک از راه نمایدهمجان گران مایه به تن سخت گران شد
هوش مصنوعی: پیامآور محبوب با سبکی و راحتی، مسیر را نشان میدهد و در عین حال، جان باارزش در بدن سنگین و سخت به آرامی حرکت میکند.
چشمم همه دم در ره آن ماه گهر ریختاشکم همه جا در پی آن سرو روان شد
هوش مصنوعی: چشمانم همیشه به دنبال آن ماه درخشان است و اشکهایم در هر جا به خاطر آن درخت خوش قامت جاری میشود.
مقصود خود از خاک در کعبه نجستمباید که به جان معتکف دیر مغان شد
هوش مصنوعی: من به دنبال هدفم در خاک و مکان مقدس کعبه نیستم، بلکه باید از دل و روح خود در کنار عارفان و زاهدان دیر مغان بگذرم.
تا دم زدم از معجزهٔ پیر خراباتصوفی به یقین آمد، زاهد به گمان شد
هوش مصنوعی: وقتی که دربارهٔ معجزهٔ پیر خرابات صحبت کردم، صوفی به یقین رسید و زاهد به حالت تردید و گمان افتاد.
پیرانهسر آمد به کفم دامن طفلیالمنة الله که مرا بخت جوان شد
هوش مصنوعی: در سن پیری به دستم دامن کودکی را دارم که لطف خداوند شامل حال من شده و بخت جوانی نصیبم شده است.
تا خاک نشین ره عشقیم فروغیخورشید ز ما صاحب صد نام و نشان شد
هوش مصنوعی: ما در مسیر عشق به خاک افتاده و humbled هستیم، اما به واسطه ما، خورشید درخشان و پرنوری به نامها و نشانههای متعددی دست یافته است.