غزل شمارهٔ ۲۱۸
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر آرزوی جانهایی بیشتری را از خدا میکند تا بتواند در راه محبوبش قربانی کند. او به زیبایی معشوقش اشاره میکند و از حسرتش بر لعلها و زیباییهای او صحبت میکند. شاعر احساس میکند که در برابر زمانه و مشکلات آن، تنها بیتوجهی به زیبایی چشم محبوبش میتواند تسکیندهنده باشد. او از زوال و از دست دادن پیمانها در دنیای عشق میگوید و همچنین از درد و رنجی که بر اثر جدایی و دوری از معشوق به او میرسد. در نهایت، او بخشی از امید را در خود حفظ کرده و به عشق و زیبایی معشوقش ارادت میورزد.
کاش میداد خدا هر نفسم جانی چندتا به هر گام تو میکردم قربانی چند
هوش مصنوعی: ای کاش خدا به من زندگیام را میداد تا به ازای هر گامی که برای تو برمیدارم، جانم را فدای تو کنم.
چشم بد دور ز حسن تو پریچهره که کشتحسرت خاتم لعل تو سلیمانی چند
هوش مصنوعی: چشمان حسود از زیبایی تو دور باشد، زیرا زیبایی تو آنقدر دلرباست که حسرت داشتن زیبایی تو در دل افراد زیادی مانند سلیمان باقی مانده است.
چه غم از کشمکش گردش دوران داردهر که با چشم تو ساغر زده دورانی چند
هوش مصنوعی: هر کسی که با نگاه تو خوشی را تجربه کرده، نباید نگران سختیها و تقلاهای زندگی باشد.
ساقی چشم تواش باده به پیمانه نکردهر که بشکست در این میکده پیمانی چند
هوش مصنوعی: ای ساقی، چشمان تو به من بادهای ندادهاند. هرکسی که در این میکده پیمانی را شکسته، باید چندین پیمان را تجربه کرده باشد.
کسی از کافر چشم تو نپرسید آخرکز چه رو ریختهای خون مسلمانی چند
هوش مصنوعی: هیچکس از این کافر نگفت که چرا تو به خاطر چه علتی خون مسلمانان را ریختهای.
آه اگر دامن پاک تو نیارند به دستخستگانی که دریدند گریبانی چند
هوش مصنوعی: ای کاش افرادی که خسته هستند و دچار زحمت و ناملایمات زندگی شدهاند، به دامن پاک تو تعرض نکنند و آن را نچینند.
از سر زلف پریشان تو معلومم گشتکه چرا جمع نشد حال پریشانی چند
هوش مصنوعی: از درهمی و آشفتگی زلفهای تو متوجه شدم که چرا حال پریشان و آشفته من هرگز بهبود نیافته است.
بر نمیخورد دل از عمر گرانمایهٔ خویشکه نمیخورد ز مژگان تو پیکانی چند
هوش مصنوعی: دل من از عمر باارزش خود ناراحت نیست، چون که تیرهای عشق تو از چشمانت به من میرسد.
ای دریغا که به دامان تو دستم نرسیدبا وجودی که زدم دست به دامانی چند
هوش مصنوعی: آه، ای کاش که نتوانستم به آغوشت برسم، با اینکه تلاش کردم و به دامن چندین نفر دست زدم.
مژده ای دل که ز دیوان محبت امروزاز پی قتل تو صادر شده فرمانی چند
هوش مصنوعی: خوشحالی کن ای دل، زیرا امروز از جانب دیوان عشق برای انتقام تو دستورهایی صادر شده است.
تا فروغی هوس چهرهٔ نیر داردپای تا سر شده آمادهٔ نیرانی چند
هوش مصنوعی: این شعر به زیبایی و جذابیت چهرهای اشاره دارد که همچون نوری درخشان است و همه چیز را تحت تاثیر قرار میدهد. شخصی که توصیف میشود، به طور کامل آماده و مهیای مواجهه با جذابیت و جاذبههای عشق و زیبایی است. چنین شخصی تمام وجودش در جستجوی عشق و زیبایی است و به نظر میرسد که در پی تجربهای شگفتانگیز است.