غزل شمارهٔ ۲۲۴
هوش مصنوعی: این شعر درباره خوشبختی و شادکامی کسانی است که به میخانه میروند و از زندگی لذت میبرند. شاعر بر این باور است که کسانی که به عشق و بادهنوشی میپردازند، با همت و جرأت خود بر فلک میزنند و به کمال انسانی دست مییابند. او به حسرتی که از نرسیدن به معشوق و دوری از او میکشد اشاره میکند و از درد و غم دوری میگوید. در نهایت، شاعر به وسوسه عشق و جستجوی معنا در دل خود میپردازد و از سوز و گداز ناشی از این عشق میگوید.
ای خوش آنان که قدم در ره میخانه زدندبوسه دادند لب شاهد و پیمانه زدند
خوشا به حال کسانی که وارد راه عشق شدند، به وصال محبوب رسیدند و از شراب معرفت و عشق الهی سیراب گشتند.
به حقارت منگر بادهکشان را کاین قومپشت پا بر فلک از همت مردانه زدند
هوش مصنوعی: به بزرگی و شجاعت این افراد توجه کن که با تلاش و همت خود، به جایگاهی بلند و والا دست یافتهاند. به کارهای کوچک و بیاهمیت برخی نپرداز، زیرا این افراد با اراده و اعتماد به نفس، به قلههای عظمت دست یافتهاند.
خون من باد حلال لب شیرین دهنانکه به کام دل ما خندهٔ مستانه زدند
هوش مصنوعی: خون من به اندازهای برای لبهای شیرین و زیبا ارزش دارد که آنها با لبخند شاد و سرمستانهای به دل ما شادابی و خوشحالی بخشیدند.
جانم آمد به لب امروز مگر یاران دوشقدح باده به یاد لب جانانه زدند
هوش مصنوعی: امروز جانم به لب رسیده است، مگر اینکه دوستان شب گذشته با یاد لب های معشوق شراب نوشیدند.
مردم از حسرت جمعی که از آن حلقهٔ زلفسر زنجیر به پای دل دیوانه زدند
هوش مصنوعی: مردم به خاطر حسرتی که از آن حلقهٔ مویی که به پای دل دیوانه بسته شده، در حال ناراحتی هستند.
بنده حضرت شاهی شدم از دولت عشقکه گدایان درش افسر شاهانه زدند
هوش مصنوعی: من به خاطر عشق به حضرت شاهی، به مقام بندهای دست یافتم که حتی گدایان در کنار درش تاج و افسر سلطنتی بر سر گذاشتند.
عاقبت یک تن از آن قوم نیامد به کنارکه به دریای غمش از پی دردانه زدند
هوش مصنوعی: در نهایت، هیچیک از آن افراد به کناره نرسیدند و به خاطر غم و دردهایشان به سمت دریای مشکلات روی آوردند.
هیچ کس در حرمش راه ندارد کانجادست محرومی بر محرم و بیگانه زدند
هوش مصنوعی: هیچکس اجازه ورود به حرم او را ندارد، زیرا آنها دست محرومیتی به محرم و بیگانه زدهاند.
گرنه کاشانهٔ دل خلوت خاص غم تستپس چرا مهر تو را بر در این خانه زدند
هوش مصنوعی: اگرچه دل من مکانی خصوصی برای اندوه است، پس چرا نام تو را بر در این خانه نوشتهاند؟
کس نجست از دل گم گشتهٔ ما هیچ نشانمو به مو هر چه سر زلف تو را شانه زدند
هوش مصنوعی: هیچکس نتوانست اثری از دل گمشدهی ما پیدا کند، هرچه هم که به موهای زلف تو رسیدگی کردند و شانه زدند، موفق نشدند.
آخر از پیرهن شمع فروغی سر زدآتشی را که نهان بر پر پروانه زدند
هوش مصنوعی: در نهایت، شعلهای از پیرهن شمعی به وجود آمد که آتش نهانی را روشن کرد و بر پروانهای که به آن نزدیک بود، تابید.