غزل شمارهٔ ۲۳۸
هوش مصنوعی: این شعر به غم و آرزوهای شاعر اشاره دارد و از ساقی درخواست میکند که او را با می شراب کند تا ساعاتی را از درد و تنهایی دوری کند. شاعر به جهنم و بهشت نیز اشاره میکند و میگوید که حتی اگر در بهشت با نادانان بسر ببرد، آرزو میکند که در جهنم جایگاهی داشته باشد. او به دلمشغولیهایش میپردازد و میگوید که حسرتهایش آتشیناند و نیاز به تسکین دارند. در ادامه، تصویرهایی از عشق، جمال و زیبایی میآورد و از بخت و سرنوشت خود میگوید. شاعر به عظمت عشق و مقامش در آن اشاره کرده و خواستار شناخت و تحسین از طرف دیگران است. در نهایت، او با حسرت به عدم تابش نور و زیبایی مینگرد و آرزو دارد که عشقش مورد توجه قرار گیرد.
کاشکی ساقی ز لعلش می به جام من کندچرخ مینا تا سحر گردش به کام من کند
هوش مصنوعی: ای کاش ساقی با لبان زیبایش می را در جام من بریزد و تا صبح، دور چرخ مینا حال خوشی به من بدهد.
گر به جنت هم نشین با ابلهان باید شدنکاش دوزخ را خدا یک جا مقام من کند
هوش مصنوعی: اگر قرار باشد که در بهشت هم با نادانان زندگی کنم، کاش خداوند مرا در دوزخ به تنهايی قرار دهد.
گرمتر از آتش حسرت بباید آتشیتا علاج سردی سودای خام من کند
هوش مصنوعی: باید آتش سوزانتری از حسرت وجود داشته باشد تا بتواند سردی و بیحسی آرزوهای ناشیانهام را درمان کند.
تا نریزم دانههای اشک رنگین را به خاکطایر دولت کجا تمکین دام من کند
هوش مصنوعی: تا زمانی که برای از دست دادن و دردهایم اشکهای رنگی نریزیم، چگونه میتوانم امیدوار باشم که خوشبختی و کامیابی به من نزدیک شود؟
پنجهای در پنجهٔ شیر فلک خواهم زدنگر چنین آهو رمی را بخت رام من کند
هوش مصنوعی: من آمادهام با تمام وجودم در برابر دشواریها ایستادگی کنم، حتی اگر برای رسیدن به اهدافم به شجاعت و قدرت زیادی نیاز داشته باشم، به شرطی که مقدر من به من یاری دهد و مرا در این راه همراهی کند.
آفتاب آید ز گردون بر سجود بام منگر چنین تابنده ماهی رو به یاد من کند
هوش مصنوعی: اگر آفتاب از آسمان بر روی بام من بتابد، و اگر ماه نیز با این درخشش خود به یاد من باشد، چه زیبا خواهد بود.
با خیال روی و مویش غرق نور و ظلمتمکو نظربازی که سیر صبح و شام من کند
هوش مصنوعی: با تصور چهره و موهای او، در نور و تیرگی غرق شدم. چه کسی هست که بتواند به من نگاه کند و صبح و شامم را پر کند؟
قامتی دیدم که میگوید گه برخاستنکو قیامت تا تماشای قیام من کند
هوش مصنوعی: من شخصی را دیدم که به قدری بلندبالا و باوقار است که گویی منتظر است روز قیامت فرا برسد تا ظهور و حضور او را ببیند.
گر بدان درگاه عالی گام من خواهد رسیدسیرگاهش را فلک در زیر گام من کند
هوش مصنوعی: اگر قدم من به آن درگاه بلند برسد، آسمان سیرگاه آن را زیر پای من قرار میدهد.
گر غلام خویشتن خواند مرا سلطان عشقهر چه سلطان است از این منصب غلام من کند
هوش مصنوعی: اگر کسی که خود را بنده من میداند، مرا سلطان عشق بنامد، هرچه مقامها و سلطنتها هستند، از این جایگاه، بنده من میشوند.
گر به درویشی برد نام مرا آن شاه حسنهر خطیبی خطبه در منبر به نام من کند
هوش مصنوعی: اگر نام من به عنوان درویشی بر زبان آن شاه حسن بیفتد، هر خطیبی در منبر نام مرا ذکر خواهد کرد.
گوهر شهوار شد نظم گهربارم بلیشاه میباید که تحسین کلام من کند
هوش مصنوعی: من به خاطر زیبایی کلماتم ارزشمندتر شدم و بله، باید یک پادشاه باشد که به ستایش سخنان من بپردازد.
ناصرالدین شه که فرماید به شاه اخترانلشکرت باید که تعظیم نظام من کند
هوش مصنوعی: ناصرالدین شاه میگوید که برای برقراری نظم و انضباط در کشور، باید ستارگان و بزرگان لشکرش به او احترام بگذارند و از او اطاعت کنند.
دیگر از مشرق نمیتابد فروغی آفتابگر نظر بر منظر ماه تمام من کند
هوش مصنوعی: دیگر از سمت شرق، نوری مانند تابش آفتاب نمیتابد، اگر نگاهش به زیبایی و شکوه ماه کامل من بیفتد.