تناجی
فروغی بسطامی

غزل شمارهٔ ۲۵۸

به کویش دوش یا رب یا ربی بودکه را یارب ندانم مطلبی بود
شب و روزی که در می‌خانه بودیمز حق مگذر که خوش روز و شبی بود
کسی داند حدیث تلخ کامیکه جانش بر لب از شیرین لبی بود
نبودم تیره‌روز از عشق آن ماهبه چرخم گر فروزان کوکبی بود
بهای اشک سیمینم ندانستنمی‌دانم چه سیمین غبغبی بود
رخ زیبای او در چنبر زلفتو پنداری قمر در عقربی بود
از آن رو کافر عشقم فروغیکه عشق اولی تر از هر مذهبی بود