غزل شمارهٔ ۲۹۰
هوش مصنوعی: این شعر به زیبایی عشق و دلدادگی اشاره دارد. شاعر از جذابیت معشوق خود و تاثیر عاطفی او بر دلش صحبت میکند. او به توصیف لحظات عاشقانه میپردازد، از بوسهها و نوشیدنیهای رنگین گفته و به شکار دل محبوبش میپردازد. شاعر نگران است که نگاه معشوق بر او نیفتد و او را از عشق خود محروم کند. او همچنین از درد و زخمهای ناشی از عشق سخن میگوید و به امید اینکه عشق بتواند بر این زخمها مرهمی بگذارد، در تلاش است. در آخر، شاعر از عظمت معشوق و قدرت او در جهان سخن میگوید و او را ستایش میکند.
خوشا دلی که تو باشی نگار پردهنشینشبه زیر پرده بری در نگارخانهٔ چینش
هوش مصنوعی: خوشا دلهایی که محبوبشان در گوشهای از زندگیشان حاضر است و همچون یک اثر هنری در دل آنها جای دارد.
گهی ز بوسهٔ شیرین شکر کنی به مذاقشگهی ز باده رنگین قدح دهی به یمینش
هوش مصنوعی: گاهی با بوسهای شیرین و دلپذیر از شیرینی زندگی لذت میبری و گاهی هم با نوشیدنیای خوشرنگ و خوشمزه به اوج شادی و سرخوشی میرسی.
کمین گشاده درآیی به هر دری به شکارشکمان کشیده نشینی ز هر طرف به کمینش
هوش مصنوعی: هر جا که بروی، در کمین تو نشستهاند و با سلاح آماده، به انتظار تو هستند.
گشاده چهره بیا در حضور خازن جنتکه بر کسی نگشاید در بهشت برینش
هوش مصنوعی: بیا با چهرهای گشاده و شاد به کنار خازن بهشت، زیرا او به کسی اجازه ورود به بهشت برین نخواهد داد.
مریض عشق تو را جان به لب رسیده و ترسمکه بر رخ تو نیفتد نگاه بازپسینش
هوش مصنوعی: عشق تو مرا به شدت رنجور کرده و نگرانم که آخرین نگاهی که به چهرهات میاندازم، از دست برود و دیگر نتوانم تو را ببینم.
نظر ز چارهٔ بیمار خود مپوش خدا راکجا بریم دلی را که کردهای تو چنینش
هوش مصنوعی: نگاه خود را از درمان بیمار خود برمیدار، خدا را، دل شکستهای را که تو اینگونه کردهای، کجا ببریم؟
فتادهای که تو برداشتی ز خاک مذلتکجا زمانه تواند که افکند به زمینش
هوش مصنوعی: کسی که از وضعیت بدی به مقام و عزت رسیده، دیگر زمانه نمیتواند او را به ذلت و خاک برساند.
فسون من چه کند با حریف شعبدهبازیکه هیچ معجزه باطل نکرد سحر مبینش
هوش مصنوعی: سحر من چه تاثیری میتواند بر کسی داشته باشد که هیچ معجزهای نتوانسته سحر شگفتانگیزش را باطل کند؟
بدین امید که مرهم نهد به زخم درونمچه زخمها که بخوردم ز حقهٔ نمکینش
هوش مصنوعی: من در انتظارم که او با وجود درد و زخمهایی که به خاطر شیطنتهایش متحمل شدم، جراحتهای درونم را درمان کند.
سپند در ره آن شهسوار میزنم آتشکه چشم بد نزند آتشی به خانهٔ زینش
هوش مصنوعی: برای محافظت از زین اسب آن شهسوار، آتش را روشن میکنم تا چشم زخم به آن نرسد.
خدنگ عشق به هر قلب خستهای که نشستهنهاد سنگ بنالد ز نالههای حزینش
هوش مصنوعی: عشق همچون تیر نازکی به دلهای خستهای که بیحرکت نشستهاند، شلیک میشود و سنگینی دردهای عمیق آنها را به گوش دیگران میرساند.
کسی که سر کشد از حلقهٔ کمند محبتحواله کن به دم تیغ شاه ناصر دینش
هوش مصنوعی: کسی که از قید محبت فرار کند، باید به سرنوشت سختی که در انتظارش است، مبتلا شود.
ستوده خسرو اعظم، جهان گشای معظمکه باد تا به ابد ملک جم به زیر نگینش
هوش مصنوعی: خسرو بزرگ و عالیمقام که به عنوان پادشاه جهان شناخته میشود، تا همیشه سرزمینهای جمشید را تحت سلطه خود دارد.
فلک به چشم فروغی طلوع داده مهی راکه آفتاب قسم میخورد به صبح جبینش
هوش مصنوعی: آسمان در چشمان شخصیتی درخشان، نوری را پدید آورده که شبیه ماه است و خورشید به زیبایی و روشنی طلوع او قسم میخورد.