غزل شمارهٔ ۳۱۸
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر بیانگر حالت ناامیدی و عذاب ناشی از عشق و دوری معشوق است. او به خرابات، جایی که به دنبال کمی آرامش است، میرود و از بیخیالی و نگرانی درباره آینده یاد میکند. شاعر با اشاره به گناهان و ثوابها، به این نکته میپردازد که عشق او را از هر دو رها کرده و تنها در عذاب جدایی معشوق به سر میبرد. همچنین، او به شیرانی که به دنبال شکار هستند اشاره میکند و میگوید چشمان معشوق، او را به پیروی کشانده است. در نهایت، شاعر از ساقی میخواهد که به او شراب بدهد و او را از دردی که در دل دارد، نجات دهد. این اشعار حاکی از شور و شوق و در عین حال اندوه ناشی از عشق هستند.
چندان به سر کوی خرابات خرابمکاسوده ز اندیشهٔ فردای حسابم
هوش مصنوعی: من به قدری در روزگار پر آشوب و شلوغی غرق شدهام که دیگر به فکر روز حساب فردا نیستم.
گر کار تو فضل است چه پروا ز گناهمور شغل تو عدل است چه حاصل ز ثوابم
هوش مصنوعی: اگر کار تو بر مبنای بخشش باشد، گناهان من چه اهمیتی دارد؟ و اگر شغل تو بر مبنای عدالت است، ثواب من چه فایدهای خواهد داشت؟
افسانه دوزخ همه باد است به گوشمتا ز آتش هجران تو در عین عذابم
هوش مصنوعی: تمام داستانهای عذاب و جهنم برای من فقط حرف و داستان هستند، زیرا در واقعیت، من در آتش دوری تو در حال رنج کشیدن هستم.
آه سحر و اشک شبم شاهد حال استکز عشق رخ و زلف تو در آتش و آبم
هوش مصنوعی: صبح با آه و شب با اشک من، گواه حال و احوالم هستند که به خاطر عشق به چهره و موهای تو، در بین آتش و آب در حال سوختن هستم.
نخجیر نمودم همه شیران جهان راتا آهوی چشمت سگ خود کرده خطابم
هوش مصنوعی: من همه شیران جهان را شکار کردم، اما در برابر زیبایی چشمت از خودم احساس حقارت میکنم و خود را مانند سگی در برابر تو میبینم.
سر سلسله اهل جنون کرد مرا عشقتا برده ز دل سلسلهٔ موی تو تابم
هوش مصنوعی: عشق باعث شد که من را به جمع عاشقان بکشاند و تمام وجودم را تحت تأثیر قرار دهد، طوری که دیگر تحمل دوری از زیباییهای تو را ندارم.
گر چشم سیه مست تو تحریک نمیکردآب مژه بیدار نمیساخت ز خوابم
هوش مصنوعی: اگر نگاه زیبا و جذاب تو مرا تحریک نمیکرد، اشکهایم هرگز بیدارم نمیکردند و از خواب نمیپریدم.
زان پیش که دوران شکند کشتی عمرمساقی فکند کاش به دریای شرابم
هوش مصنوعی: قبل از این که زندگیام به پایان برسد، ای ساقی، کاش به من شرابی عطا کنی تا در دریای آن غرق شوم.
بر منظر ساقی نظر از شرم نکردمتا جام شراب آمد و برداشت حجابم
هوش مصنوعی: من به خاطر شرم از ساقی، نگاه نکردم تا وقتی که جام شراب آمد و پردهام را برداشت.
گفتم که به شب چشمهٔ خورشید توان دیدگفت ار بگشایند شبی بند نقابم
هوش مصنوعی: گفتم که در شب میتوان نور خورشید را دید. او پاسخ داد که اگر شب نقابم را کنار بزنند، این امکان فراهم میشود.
از تنگی دل هر چه زدم داد فروغیشکردهنان هیچ ندادند جوابم
هوش مصنوعی: هر چه از دل تنگم گفتم و فریاد زدم، کسانی که شکر در دهان دارند، هیچ جوابی به من ندادند.