غزل شمارهٔ ۳۲۸
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر عشق و درد خود را بازگو میکند. او نشانههای عشقش را با وضوح بیان کرده و توصیف میکند که چگونه در آتش عشق سوزانده شده است. با وجود همه مشکلات، او از غیرت عشق خود میگوید و اینکه راهی برای خدمت به معشوق خود پیدا کرده است. در مصیبت و غمهایش، دل دیوانهاش ناله سر میدهد و از خداوند درخواست میکند که دردش را بشنود. احساسات عمیق او از عشق و آرزوی وصال، او را به جستجو و طلب در مکانهای مقدس کشانده است. در نهایت، شاعر از عزم و استقامت خود در برابر سختیها سخن میگوید و از آرامش و نور عشق در زندگیاش یاد میکند.
بر سر آتش سوزنده نشیمن کردممعنی عشق تو را بر همه روشن کردم
هوش مصنوعی: در دل آتش سوزان، خانهام را برپا کردم و عشق تو را برای همه آشکار کردم.
کسی از دور فلک این همه اندیشه نکردکه من از گردش آن نرگس رهزن کردم
هوش مصنوعی: هیچ کس به اندازهٔ من به فکر گردش و چرخش زندگی نیفتاده و اندیشیده است، زیرا من از زیبایی چشمنواز و فریبا، مانند نرگس، آسیب دیدهام.
خادم غیر شدم با همهٔ غیرت عشقآه کز دوستیات خدمت دشمن کردم
هوش مصنوعی: به خاطر عشق و علاقهای که به تو داشتم، به بیگانهای تبدیل شدم و از روی محبت به تو، به دشمنی با دیگران پرداختم.
سنگ نالید به حال دل دیوانهٔ منبس که در کوه غمش ناله و شیون کردم
هوش مصنوعی: سنگ به خاطر حال خراب دل دیوانهٔ من شکایت کرد، زیرا من به قدری در کوه غم و اندوهم ناله و فریاد زدم.
یارب آویزهٔ گوش تو پریپیکر باددر اشکی که من از دیده به دامن کردم
هوش مصنوعی: پروردگارا، صدایم را به گوش تو برسان، همانطور که بادی که از شنیدنش پر از حسرت شده، در اشکی که من از چشمانم به دامن ریختم، پژواک میشود.
عاجزم پیش دل سخت تو من کز آهیرخنه در خاره و سوراخ در آهن کردم
هوش مصنوعی: من در مقابل دل سخت تو ناتوانم، چرا که به خاطر یک آه ساده میتوانم هرچند کم، بر سختیها و مشکلات غلبه کنم.
سری از چشم تو با مردم عالم گفتمهمه را زآفت دور فلک ایمن کردم
هوش مصنوعی: نگاهی به چشمانت انداختم و با همه مردم دنیا صحبت کردم و به آنها گفتم که از آسیبها و مشکلات سرنوشت و دنیا در امانند.
بوسهای از لب نوشین تو مقدورم شدنوش داروی دل خسته معین کردم
هوش مصنوعی: با یک بوسه از لبت که بسیار شیرین است، توانستم حال دلم را خوب کنم و آرامش را به قلب خستهام هدیه دهم.
اثر از دیر و حرم هیچ ندیدم هر چندطلب وصل تو از شیخ و برهمن کردم
هوش مصنوعی: من هیچ نشانهای از معبد و حرم ندیدم، هرچند که برای رسیدن به تو از عالمان دین و روحانیان درخواست کردم.
گر پرم بشکنی از سنگ، نخواهم برخاستمن که از سدره به بام تو نشیمن کردم
هوش مصنوعی: اگر پرم را بشکنی، من از زمین بلند نخواهم شد؛ زیرا که من از درخت سدر به بالای جای تو آمدهام.
خیل اندوه به سر منزل من راه نبردتا فروغی به در میکده مسکن کردم
هوش مصنوعی: سربازان غم به خانهام نزدیک نشوند تا من بتوانم در میکده روشنایی و شادی پیدا کنم.