غزل شمارهٔ ۳۶۱
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به بیتوجهی به دشمن و مشکلات اشاره میکند و نشان میدهد که در کنار دوست خود، احساس امنیت دارد. عشق را به دریا و اشک را به توفان تشبیه کرده و میگوید که با وجود درد و غم، او به عشق خود متعهد و وفادار است. او زیبایی و جذابیت محبوبش را ستایش میکند و از دردهایی که از عشق تجربه کرده، سخن میگوید. در عین حال، به مقام خود در نزد محبوب و نعمتهای الهی اشاره میکند و با قاطعیت از وفای به عهد عشق خود صحبت میکند. در نهایت، سروری محمد (ص) را به عنوان منبع شادمانی و برکت در زندگیاش معرفی میکند.
از دشمنم چه بیم که با دوست هم دمموز اهرمن چه باک که با اسم اعظمم
هوش مصنوعی: از دشمنم نمیترسم چون با دوستی خوب ارتباط دارم و از نیروی شر نمیهراسم چون با قدرت بزرگی همراه هستم.
دریا ترشحی بود از سیل گاه عشقتوفان نمونهای بود از چشم پر نمم
هوش مصنوعی: دریا مانند جوششی از احساسات عاشقانه است و طوفان نمونهای از اشکهای پرنور و پراز غم من است.
یک جا خراب بادهٔ آن چشم پر خماریک سو اسیر حلقهٔ آن زلف پر خمم
هوش مصنوعی: در یک مکان مجذوب باده و شراب چشمی هستم که غمگین و افسرده است، و در سوی دیگر، اسیر حلقههای زلفی هستم که پر از خمیدگی و جذابیت است.
نومید من که در قدم یار، بینصیبمحروم من که در حرم دوست محرمم
هوش مصنوعی: من ناامیدم که در کنار محبوب، بینصیب ماندهام و احساس محرومیت میکنم، در حالی که در آستانه دوست، برای خودم احترامی قائل هستم.
او گر به حسن در همه گیتی مسلم استمن هم به خیل سوختگان آتشین دمم
هوش مصنوعی: او اگر در زیبایی در تمام دنیا بینظیر است، من هم در بین افرادی که عاشقانه و با شوق میسوزند، جای دارم.
با خاک مقدم تو چه منت ز افسرمبا لعل دلکش تو چه حاجت به خاتمم
هوش مصنوعی: با گرد و غبار پاهایت چه نیازی به تاج دارم؟ با زیبایی دلنشین تو چه نیازی به انگشتر دارم؟
از تیر غمزهٔ تو جگر خون و سینه چاکوز تار طرهٔ تو دگرگون و درهمم
هوش مصنوعی: از نگاه جذاب تو، قلبم پر از درد و سینهام شکاف خورده است. و از پیچ و تاب موی تو، در هم و آشفته شدهام.
تا لشکر خطت پی خونم کشید تیغسر کردهٔ مصیبت و سر خیل ماتمم
هوش مصنوعی: زمانی که لشکر حوادث و مشکلات به سمت من حملهور شد، من با شمشیری که نشانهٔ درد و اندوه است، آماده نبرد شدم و در صف مقدم تسلیتم ایستادم.
تا دست من به خاتم لعلت رسیدهاستمنت خدای را که سلیمان عالمم
هوش مصنوعی: تا زمانی که به انگشتر زیبای تو دست یافتهام، سپاس خدا را که مانند سلیمان دانشمند و دانا هستم.
در من ببین جمال خود ای آفتاب چهرکز صیقل خیال تو آیینهٔ جمم
هوش مصنوعی: ای خورشید، زیبایی خود را در من ببین، چرا که زیبایی تو همچون نوری در آینهٔ وجود من منعکس شده است.
پیوند دوستداری من سست کی شودسختم بکش که بر سر پیمان محکمم
هوش مصنوعی: پیوند عشق من هرگز ضعیف نخواهد شد. سختیها را تحمل کن، چون من بر سر عهد و پیمانم استوار هستم.
تا جان پاک در قدمت کردهام نثاردر کوی عشق بر همه پاکان مقدمم
هوش مصنوعی: من جانم را در راه تو فدا کردهام و در دنیای عشق بر همهی انسانهای پاک و نیکو مقدم و برجستهام.
تا بر لبم گذشته فروغی ثنای شاهایمن ز هر ملالم و فارغ ز هر غمم
هوش مصنوعی: تا زمانی که بر لبهای من نام و یاد زیبای تو میدرخشد، از هر غمی رها هستم و هیچ ناراحتی مرا آزار نمیدهد.
تاج سر ملوک محمد شه دلیرکز روزگار دولت او شاد و خرمم
هوش مصنوعی: تاج سر پادشاهان محمد، شاه دلیر، باعث خوشحالی و سرزندگی من در دوران حکومت اوست.