غزل شمارهٔ ۳۸۲
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و حالتی از شیدایی و دلبستگی به معشوق است. شاعر از لحظهای سخن میگوید که از عشق جانان و زیبایی او خبردار شده و به شادی و حیرت غرق شده است. او اشاره میکند که از نظر روحانی و احساسی دستخوش تحولی عمیق شده و به نوعی از خود بیخود گشته است. شاعر همچنین به تناقضات درونی خود میپردازد، از تظاهر به دینداری و ریا تا دلتنگی عمیق و حقیقت وجودیاش. در نهایت، او در دنیایی از حیرت و عشق، خفاشی میبیند که در نور معشوق پنهان شده و از درد عشق نیز فارغ شده است.
تا خبردار ز سرِّ لبِ جانان شدهایمخبر این است که سر تا به قدم جان شدهایم
هوش مصنوعی: وقتی از راز لب محبوب آگاه شدهایم، این نکته را باید دانست که از سر تا پا به عشق او جان دادهایم.
تا به یادِ لبِ او جامِ لبالب زدهایمواقف از خاصیتِ چشمهٔ حیوان شدهایم
هوش مصنوعی: ما به یاد لب او، جامی پر از نوشیدنی زدهایم و به اثرات چشمه زندگی آگاه شدهایم.
جامِجم گر طلبی مجلسِ ما را دریابکز گداییِ درِ میکده سلطان شدهایم
هوش مصنوعی: اگر به دنبال جامِ جم هستی، ما را در مجلس خود بپذیر، زیرا از گدایان درِ میکده به مقام سلطنت رسیدهایم.
همه اسبابِ پریشانی ما جمع آمدتا ز مجموعه آن زلف پریشان شدهایم
هوش مصنوعی: تمام عوامل و شرایطی که باعث سردرگمی ما شدهاند، گرد هم آمدهاند و ما از اثر آن، به خاطر آن زلف آشفتهای که داریم، گرفتار شدهایم.
زلفِ کافر به رُخش راهنمون شد ما رااز رهِ کفر به سرمنزلِ ایمان شدهایم
هوش مصنوعی: زلف سیاه و جذاب او ما را از مسیر کفر خارج کرده و به مقصد ایمان راهنمایی کرده است.
با سرِ زلفِ شکن در شکنش عهد مبندکه بدین واسطه ما بی سر و سامان شدهایم
هوش مصنوعی: با موهای پیچخورده و زیبا او عهد و پیمان نبند، چون به خاطر این زلفها ما به زوال و بینظمی دچار شدهایم.
سُبحه در دست و دعا بر لب و سجّاده به دوشپیِ تزویر و ریا تازه مسلمان شدهایم
هوش مصنوعی: دستهایمان پر از تسبیح است و دعا بر زبانمان جاری، در حالی که سجاده را روی دوش داریم، اما در حقیقت فقط به ظاهرسازی و فریب مشغولیم و مانند مسلمانان تازهوارد هستیم.
نفس ازین بیش توانایی تقصیر نداشتعقل پنداشت که از کرده پشیمان شدهایم
هوش مصنوعی: نفس در این حد دیگر نمیتواند گناه کند و عقل فکر کرد که ما از کارهایی که کردهایم، پشیمان شدهایم.
همه از حیرتِ ما واله و حیرت زدهاندبس که در صورتِ زیبای تو حیران شدهایم
هوش مصنوعی: همه از شگفتی ما گیج و متعجب هستند، زیرا ما به قدری در زیبایی چهره تو متحیر شدهایم.
تو همان چشمهٔ خورشیدی و ما خَفّاشیمکه ز پیدایی انوارِ تو پنهان شدهایم
هوش مصنوعی: تو مانند چشمهای از نور خورشید هستی و ما مانند خفاشهایی هستیم که از درخششهای تو پنهان شدهایم.
داغ و دردت ز ازل تا به فروغی دادندفارغ از مرهم و آسوده ز درمان شدهایم
هوش مصنوعی: تو از زمانهای قدیم تا به حال با درد و رنج رو به رو بودهای و هیچ مداوایی برای آن نیافتهای. با این حال، به نظر میرسد که از این وضعیت رنج آور غافل شده و در آرامش زندگی میکنی.