غزل شمارهٔ ۴۴۹
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از ناکامی و بیکسی خود صحبت میکند. او به میکده میرود اما شرابی به او نمیدهند و از کمبود رحمت و محبت شکایت دارد. دل او در بهار و سحابی نیز از غم و غصهای که دارد، شاد نمیشود. او به یاد معشوقش نشسته و از وضعیت خرابی و ناامیدی خود گله میکند. شاعر به خود میگوید که اگر عشق و زیبایی معشوق در کار نیست، پس چرا همچنان در درد و رنج به سر میبرد. او به عنوان یک شخص حقیر و رنجور، حس میکند که نه تنها به او توجه میشود، بلکه خود را گناهکارتر از دیگران میداند. در نهایت، او به ستایش ناصردین شاه پرداخته و به ضرورت صبوری در غم دوری اشاره میکند، اگرچه خود از این صبر خسته شده است.
شدم به میکده ساقی مرا نداد شرابیفغان که چشمه رحمت نزد بر آتشم آبی
هوش مصنوعی: من به میکده رفتم، اما ساقی به من شرابی نداد. آه و نالهام از این است که چشمهی رحمت نمیتواند بر آتش درون من آبی بریزد.
دل گرفتهٔ من وا نشد ز هیچ بهاریدهان غنچهٔ من تر نشد ز هیچ سحابی
هوش مصنوعی: دل من در هیچ بهاری شاد و خوشحال نشد و غنچهٔ وجودم نیز به هیچ بارانی تر نشد.
نشستم از سر زلفش ولی به روز سیاهیگذشتم از بر چشمش ولی به حال خرابی
هوش مصنوعی: در حالی که موهای او را در دستم گرفتهام، روزهای سخت و تاریکی را سپری کردهام و با وجود اینکه به چشمانش نگاه کردهام، از حال و روز نابسامان خود خبر دارم.
اگر نه با لب و چشمش فتاد کار تو ای دلپس از برای چه آخر همیشه بی خور و خوابی
هوش مصنوعی: اگر با نگاه و لبخند او به تو علاقهای وجود ندارد، پس چرا تو همیشه بیخواب و خوراکی؟
اگر چه جان به لب آمد ولیکن از لب جاناننمودهایم سوالی، شنیدهایم جوابی
هوش مصنوعی: اگرچه جانم به لب رسیده و خیلی خستهام، اما باز هم از محبوبم سوالی کردهام و پاسخی شنیدهام.
چنان به روز جزا خسته بودم از شب هجرانکه التفات نکردم به هیچ گونه عذابی
هوش مصنوعی: در روز قیامت، به قدری از شب جدایی خسته و رنجور بودم که به هیچ نوع عذابی توجهی نکردم.
ز بس که صید حقیرم، ندوختند به تیرمنبرد نام مرا هیچ کس به هیچ حسابی
هوش مصنوعی: به خاطر اینکه من شکار کوچک و بیاهمیتی هستم، هیچکس مرا با تیر و سلاح نخواهد زد و نام من را هیچکس در هیچکجا به حساب نخواهد آورد.
تمام شهر ندارد گناهکارتر از ماکه غیر خدمت رندان نکردهایم ثوابی
هوش مصنوعی: هیچ کس در این شهر به اندازه ما گناهکار نیست، زیرا ما برای خدمت به رندان غیرت نداشتهایم و ثوابی به دست نیاوردهایم.
نظر به جانب شاهان نمیکنی ز تکبرمگر که بنده شاهنشه سپهر جنابی
هوش مصنوعی: تو به خاطر تکبر، به شاهان توجهی نمیکنی، مگر اینکه بندهی شاه بزرگ هستی.
ستوده ناصردین شه خدایگان سخن دانکه هر کسی به مدیحش رقم نمود کتابی
هوش مصنوعی: ناصردین شاه، که به خاطر دانش و بلاغتاش ستوده شده، به قدری مورد محبت و تمجید قرار گرفته که هر کس دربارهاش کتابی نوشته است.
فروغی از غم دوری ضرورت است صبوریولی دریغ که در دل نمانده طاقت و تابی
هوش مصنوعی: غم دوری از محبوب نیاز به صبر دارد، اما افسوس که دیگر در دل توان و طاقت باقی نمانده است.