غزل شمارهٔ ۴۶۳
هوش مصنوعی: این شعر درباره احساس درد و خیانت شاعر نسبت به معشوقهاش است. شاعر به او میگوید که او در پی عشق جدیدی رفته و به او خیانت کرده است. او از عواطف و محبتهایش نسبت به معشوقهاش صحبت میکند و به نارساییها و جفاهای او اشاره میکند. شاعر احساس تنهایی و بیپناهی میکند و در عین حال ابراز میکند که هرچه او برای معشوقهاش کرده، او به او وفادار نبوده و احساسات او را نادیده گرفته است. در نهایت، شاعر در حسرت گذشته و وفای خود مانده و از او درخواست میکند تا به یاد عواطف خالصاش باشد.
رفتی بر غیر و ترک ما کردیای ترک ختن بسی خطا کردی
هوش مصنوعی: تو به سراغ دیگری رفتی و ما را ترک کردی، ای دختر ختن، تو اشتباه بزرگی کردی.
پیمانه زدی ز دست بیگانهاندیشهٔ خون آشنا کردی
هوش مصنوعی: شما با بیگانهای در تماس هستید و با او از احساسات عمیق و خونین آشنا میشوید.
سرخوش به کنار بلهوس خفتیبنگر که به اهل دل چهها کردی
هوش مصنوعی: خوشحال و آسوده در کنار دلباختهای خوابیدهای، حالا ببین چه بر سر اهل دل آوردی.
جز با من دل شکسته در عالمهر عهد که بستهای وفا کردی
هوش مصنوعی: فقط با من که دلش شکسته، در دنیا به هیچ عهدی وفا نکردهای.
در عهد تو هر چه من وفا کردمپاداش وفای من جفا کردی
هوش مصنوعی: در زمان تو، هر چه که در وفاداری انجام دادم، به جای جبران آن، به من ستم کردی.
آبی نزدی بر آتشم هرگزتا بر لب آب خضر جا کردی
هوش مصنوعی: هیچ وقت آبی بر شعلههایم نریز، تا زمانی که در کنار آب خضر قرار نگرفتهای.
آنگه که قبای ناز پوشیدیپیراهن صبر من قبا کردی
هوش مصنوعی: زمانی که تو لباس زیبای خود را پوشیدی، من با صبر و تحمل، لباس خود را برای تو آماده کردم.
بیچاره منم وگر نه از رحمتدرد همه خستگان دوا کردی
هوش مصنوعی: من بدبختم وگرنه تو با رحمتت به همه دردهای انسانهای رنجکشیده، درمان میدهی.
بی بهره منم وگر نه از یاریکام همه طالبان روا کردی
هوش مصنوعی: من از یاری دیگران بهرهای نداشتـهام، وگرنه تو همـه درخواستکنندگان را براوری به خواستهشان میرسانی.
الا من که محکمش بستیهر بسته که داشتی رها کردی
هوش مصنوعی: ای کسانی که مرا در قید و بند گذاشتهاید، هر چیزی را که در دست داشتید رها کردید.
تا غدرِ تو زد رَهِ فروغی را،هر فتنه که خواستی بپاکردی
هوش مصنوعی: تا زمانی که تو دسیسه کردی، هر مشکلی که خواستی برطرف کردی.