غزل شمارهٔ ۴۷۲
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به زیبایی ها و لذتهای مینوشی و عشق اشاره میکند. او میگوید که وقتی مینوشد، انگار صورت زیبای محبوبش در میدرخشد، و هر بار که باده در ظرف میریزد، گویی لعل بدخشان است. همچنین، تصویر محبوبی که در آینه منعکس شده، مانند پری است که در خانهای پنهان است. شاعر از نسیم عطرآگینی که از موهای جانانش میگذرد، صحبت میکند و به حسرتی که از دوری محبوبش دارد، اشاره میکند. او در ادامه از عاطفه و درد عاشقانه حرف میزند و احساس میکند که حتی هنگام سخنرانی واعظ، یاد محبوبش در ذهنش باقی است. شاعر به ناکامیها و رنجها و زد و خورد با عشق اشاره کرده و تأکید میکند که فراموش کردن محبوب به آسانی امکانپذیر نیست. او در پایان به ستایشی از شخصی با نام ناصرالدین شاه میپردازد و او را به عنوان شاهی بخشنده و نیکوکار معرفی میکند.
چو در میناست می، یاقوت رخشان است پنداریچو در ساغر چکد، لعل بدخشان است پنداری
هوش مصنوعی: وقتی که در مینا شراب وجود دارد، گویی که یاقوتی درخشان است. همچنین زمانی که شراب در جام ریخته میشود، به نظر میرسد که لعل بدخشان در آن جاری است.
چو افتد در بلورین کاسه عکس طلعت ساقیپری در خانهٔ آیینه پنهان است پنداری
هوش مصنوعی: وقتی که چهرهی زیبا و دلربای ساقی در کاسهی بلورین منعکس میشود، گویی پری در خانهی آینه پنهان شده است.
عبیر آمیز و عنبربیز و عطرانگیز میآیدگذرگاه نسیم از جعد جانان است پنداری
هوش مصنوعی: نسیمی لطیف و خوشبو میآید که بوی عطر و عنبر را به همراه دارد، گویی که این نسیم از موهای دلفریب معشوق میگذرد.
گل آتش زد ز چاک سینهاش دامان گلشن راگریبانچاکِ آن چاک گریبان است پنداری
هوش مصنوعی: گل از چاک سینهاش شعلهور شد و آتش آن، گلستان را فرا گرفت. انگار که گلستان خود را به شکل گریبان چاک کرده است.
ز کویش دوش میآمد خروش حسرت انگیزیدل از کف دادهای در دادن جان است پنداری
هوش مصنوعی: شب گذشته صدایی از طرف کوی او میآمد که بسیار حسرتانگیز بود. گویی دلی که همه چیز را از دست داده، در آستانه فدا کردن جانش است.
کسی نشنیده هرگز داد دلهای مسلمانانسر کوی نکویان کافرستان است پنداری
هوش مصنوعی: هیچکس تا به حال نشنیده است که مسلمانان در کوی نیکوکاران فریاد و گریه کنند؛ گویی این مکان کافرستان است.
رسنهای رسا از هر طرف تابیده گیسویشگرفتاری در آن چاه زنخدان است پنداری
هوش مصنوعی: موهای بلند او به گونهای به هم پیچیده که گویی مانند طنابهایی محکم شدهاند، و چهرهاش را به دام افکنده است.
ز تقریری که واعظ میکند بر عرشهٔ منبرطلوع صبح محشر شام هجران است پنداری
هوش مصنوعی: واعظ بر روی منبر سخن میگوید و شنوندگان احساس میکنند که صبح قیامت در حال طلوع است و غم و اندوه جدایی به زیبایی قابل تصور است.
نمیگردد زمانی خاطرم جمع از پریشانیهنوز آن طرهٔ مشکین پریشان است پنداری
هوش مصنوعی: دلم هیچوقت آسوده و آرام نمیشود، چرا که هنوز آن موهای سیاه و پریشان تو در یادم است.
مرا تا چند گویی بگذر از جانان به آسانیگذشتن از سر جان کاری آسان است پنداری
هوش مصنوعی: تا کی میخواهی بگویی که از عشق محبوب آسان بتوان گذشت؟ گمان میکنی که برای دل، این کار سادهای است؟
گرفت از من بهای بوسه لعلش جان شیرین راولی بسیار از این سودا پشیمان است پنداری
هوش مصنوعی: او به من بهای بوسهٔ لبهایش را جان عزیزم گرفته است، اما به نظر میرسد از این معامله بسیار پشیمان شده است.
فروغی از مه رخسار ساقی بزم شد روشنفروغش از ادیب المک سلطان است پنداری
هوش مصنوعی: نورانی از چهرهی زیبای ساقی در میخانه تابش پیدا کرده و به نظر میرسد که این روشنی، از دانش و فهم سلطان ادیبالمک نشأت میگیرد.
خدیو ذرهپرور ناصرالدین شاه نیک اخترکه در ایوان رخش مهر درخشان است پنداری
هوش مصنوعی: ناصرالدین شاه، که به عنوان حاکم بزرگ و ذرهپرور شناخته میشود، زیر نور خورشید درخشان قرار دارد و به نظر میرسد مانند ستارهای درخشنده است.
شه بخشندهٔ عادل، گهر بخشای دریادلکه دست همتش ابر درافشان است پنداری
هوش مصنوعی: فرمانروا و بخشندهای عادل که با دلی بزرگ و مهربان، مانند ابرهای بارانزا، همواره آماده یاری و کمک به دیگران است.