غزل شمارهٔ ۴۸۷
هوش مصنوعی: این شعر احساسات عمیق عاشقانه و آرزوهای شاعر را به تصویر میکشد. در آغاز، شاعر از لحظهای صحبت میکند که در خواب معشوقش را میبیند و این تجربه را به عنوان یک اتفاق نادر و ارزشمند توصیف میکند. او به وضوح احساس درد و غم ناشی از جدایی و مرگ نزدیکان خود را نشان میدهد.
شاعر به یاد لبان میگون معشوقش میافتد و اشتیاقش را برای دیدن او بیان میکند و اینکه چگونه ممکن است تحت تأثیر زیبایی او قرار بگیرد. او همچنین به اهمیت دیدار با معشوق و اثر آن بر روح و روانش تأکید میکند. در نهایت، شاعر در آرزو برای ملاقات با معشوقش میگوید که اگر چنین دیداری اتفاق میافتاد، مشکلات و دردها برایش به آسانی حل میشدند.
این شعر به طور کلی تصاویری از عشق، امید، و دردهای ناشی از جدایی را در قالبی زیبا و شاعرانه ارائه میدهد.
وه که گر یک شب پس از عمری به خوابت دیدمیآن هم از بخت سیه گرم عتابت دیدمی
هوش مصنوعی: اگر یک شب بعد از سالها تو را در خواب میدیدم، آن هم در حالی که از حظ بد خود، با تندی و خشم تو مواجه میشدم.
خون ناحق کشتگانت را غرامت دادمیتیغ بر دست ار به فردای حسابت دیدمی
هوش مصنوعی: اگر میدیدم که حسابی برای خون ناحق کشتهشدگان تو در فردا وجود دارد، با شمشیری در دستم غرامتی میدادم.
من که مستم دایم از یاد لب میگون توتا چه مستی کردمی گر در شرابت دیدمی
هوش مصنوعی: من همیشه به خاطر یاد لبهای زیبای تو مست و مغرور هستم. حالا اگر در شرابت میدیدمت، نمیدانم چه حالی به من دست میداد و چقدر بیشتر مست میشدم.
چون پری بگرفته گو بر تن بدرد پیرهنجامه را بدریدمی گر بی حجابت دیدمی
هوش مصنوعی: وقتی که پری زیبایی را دیدم، بر تنش حس حسرت به من دست داد. اگر تو را بدون پوشش میدیدم، به خاطر جذابیتت، لباسهایت را پاره میکردم.
گر به تلخی جان شیرینم نمیآمد به لبکام دل کی از لب شیرین جوابت دیدمی
هوش مصنوعی: اگر زندگی من به تلخی نمیرسید، هرگز نمیتوانستم از لب شیرین تو پاسخ دلنشینی دریافت کنم.
بی خبر گردیدمی از خویش تا روز جزاگر شبی در بزم خود مست و خرابت دیدمی
هوش مصنوعی: من از خودم بیخبر شدم تا روز قیامت، اگر شب در مهمانیام مست و در حال نشئگی میدیدم.
سجده کردی آستانم را به عزت آسمانبی نقاب ار چهره چون آفتابت دیدمی
هوش مصنوعی: اگر به خاطر احترام و بزرگی آسمان، پیشانیات را به زمین میسازم، ای کاش چهرهات را چون خورشید بیپرده میدیدم.
ثبت کردی مشتری منشور عالی جاهیمگر سر امید خود را بر جنابت دیدمی
هوش مصنوعی: تو صفات و ویژگیهای بزرگ و باارزشی را در من ثبت کردی. اگر در جستجوی آرزوهایم تو را میدیدم، شوق و امیدم بیشتر میشد.
رشتهٔ صبر مرا از هم گسستی دست عشقهر کجا با طرهٔ پرپیچ و تابت دیدمی
هوش مصنوعی: محبت تو باعث شد صبر و تحمل من از بین برود، زیرا هرجا که تو را میبینم، با زیبایی و جذابیت خاصی که داری، نتوانم خودم را کنترل کنم.
روزی از دیدار جانان حاجتم گشتی رواای دعای نیم شب گر مستجابت دیدمی
هوش مصنوعی: روزی از ملاقات محبوب، آرزوهایم برآورده شد. ای دعای نیمه شب، ای کاش پاسخ دعایت را میدیدم.
روی و لعلش دیدهای روزی فروغی بی خلافور نه کی گاهی در آتش گه در آبت دیدمی
هوش مصنوعی: برای یک بار هم که شده، زیبایی و جذابیت او را دیدم، اما اگر این نور و درخشش او نبود، چگونه میتوانستم لحظهای او را در آتش عشق و یا در آب ترسیم کنم؟