غزل شمارهٔ ۵۰۵
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف عشق و جذابیتهای آن میپردازد. شاعر میگوید که برای رسیدن به عشق حقیقی باید از عقل بگذری و به سوی عشق بروی. او به جذابیتهای چشمان معشوق اشاره میکند که به اندازهای قوی است که نیازی به میخانه ندارد و همه چیز را تحت تأثیر قرار میدهد. شاعر سوالاتی را مطرح میکند درباره اینکه در روز حساب، چگونه عشق و کشتگان آن محاسبه خواهد شد و چرا معشوق وعدهای برای او نمیدهد. او همچنین به بازیهای مختلف معشوق اشاره میکند که گاهی ساقی و گاهی مطرب است و برای دوستان و دشمنان به شیوههای متفاوت عمل میکند. نهایتاً، شاعر از این مینالد که هیچکس نتوانسته به وصال معشوق حقیقی برسد و تمام این احساسات را به طرز عمیقی بیان میکند.
اولین گام ار سمند عقل را پی میکنیوادی بی منتهای عشق را طی میکنی
هوش مصنوعی: اگر بخواهی به درک و آگاهی برسی و از قدرت عقل خود استفاده کنی، به دنیای وسیع و بی انتهای عشق قدم میگذاری.
ما به دور چشم مستت فارغ از میخانهایمکز نگاهی کار صد پیمانهٔ می میکنی
هوش مصنوعی: ما دور و بر چشمان مست تو بیخیال از میخانهایم، چرا که با یک نگاه تو میتوانی کار صد پیمانه شراب را راه بیندازی.
روز محشر هم نمیآیی به دیوان حسابپس حساب کشتگان عشق را کی میکنی
هوش مصنوعی: تو روز قیامت هم به محاکمه نخواهی آمد و حساب کشتگان عشق را نخواهی رسید. پس چه زمانی میخواهی به این حسابرسی بپردازی؟
هر کسی را وعدهای در وعده گاهی دادهایوعدهٔ قتل مرا نی میدهی نی میکنی
هوش مصنوعی: هر کسی در زندگیاش وعدهای دارد یا قولی میدهد، اما تو هیچگاه قول کشتن من را نمیدهی و این کار را هم انجام نمیدهی.
نقد جان را در بهای بوسه میگیری ز غیرکاش با ما می شد این سودا که با وی میکنی
هوش مصنوعی: تو جان خود را به بوسهای میفروشی، ای کاش میتوانستی همین کار را با ما هم بکنی، همانطور که با او انجام میدهی.
گر تو ای عیسی نفس میریزی از مینا به جامزنده را جان می فزایی، مرده را حی میکنی
هوش مصنوعی: ای عیسی، اگر تو از مینا (جام) به جام میریزی، جان زنده را بیشتر میکنی و مرده را زنده میسازی.
گاه ساقی گاه مطرب میشوی در انجمندل نوازی گاهی از می گاهی از نی میکنی
هوش مصنوعی: گاهی تو مانند ساقی و گاهی مانند نوازنده میشوی و در جمع به دلها خوشی میبخشی. گاهی با نوشیدنی و گاهی با نواختن نی، دلربایی میکنی.
دشمنان را هی به کف جام دمادم میدهددوستان را هی به دل خون پیاپی میکنی
هوش مصنوعی: دشمنان را مدام شاد و آباد میکند، اما دوستان را بیوقفه به دلتنگی و اندوه میبرد.
کشور چین و ختا را زلف و مژگانت گرفتحالیا لشکر کشی بر روم و بر ری میکنی
هوش مصنوعی: زلف و مژگان تو چین و ختا را به تسخیر درآورده است، اما حالا مشغول لشکرکشی به روم و ری هستی.
گر تو را تاج نمد بر سر نهد سلطان عشقکی به سر دیگر هوای افسر کی میکنی
هوش مصنوعی: اگر سلطان عشق بر سرت تاج نمدی بگذارد، دیگر چگونه به فکر صاحبتاجی و رستمی خواهی افتاد؟
وصل آن معشوق باقی را فروغی کس نیافتتا به کی از عشق او هو میزنی، هی میکنی
هوش مصنوعی: هیچکس نتوانسته است وصل آن معشوق باقی را درک کند. تا چه زمانی میخواهی از عشق او بیخود شوی و سرمست بمانی؟