غزل شمارهٔ ۵۱۱
هوش مصنوعی: این شعر به عشق و زیبایی معشوقه اشاره دارد و از احساسات عمیق شاعر نسبت به او صحبت میکند. شاعر میگوید که نباید به زلف و جذابیت معشوقه دل بست، چرا که ممکن است او را در پی گوی دویدن به زحمت بیندازد. همچنین، اگرچه دل نمیتواند از زلف بلند معشوقه بگسلد، اما به راحتی نمیتوان از زیبایی او چشم برداشت. شاعر نسبت به سختیهای عشق و دردی که به خاطر فراق او تحمل میکند، اشاره میکند و بر این نکته تأکید دارد که در میانه بهار، فرصتهایی برای عشق و احساسات عاطفی فراهم میشود. در نهایت، او به دلتنگی و جنون ناشی از عشق اشاره دارد و از زیبایی و درخشش معشوقه به عنوان عامل اصلی این حسهای عمیق یاد میکند.
گر به دنبال دل آن زلف رود هیچ مگویکه به چوگان نتوان گفت مرو در پی گوی
هوش مصنوعی: اگر در جستجوی دل آن زلف هستی، چیزی نگو؛ که مانند این است که در بازی چوگان نتوانی گفت برو دنبال گوی.
گر ز بیخم بکند، دل نکنم زان خم زلفور به خونم بکشد، پا نکشم زان سر کوی
هوش مصنوعی: اگر از آن زلف پیچیدهات مرا جدا کنند، دل نمیکَنم و اگر خونم را بریزند، از آن کوچهی عشق پا نخواهم کشید.
دل به سختی نتوان کند از آن زلف بلنددیده هرگز نتوان دوخت از آن روی نکوی
هوش مصنوعی: دل نمیتواند از زلف بلندت جدا بماند و چشمها هرگز قادر به دوختن به روی زیبایت نیستند.
یا به تیغ کج او گردن تسلیم بنهیا ز خاک در او پای بکش، دست بشوی
هوش مصنوعی: یا باید با کجروی او طبق پا به تسلیم سر خم کنی، یا از زمین او دوری گزینی و خود را از آلودگیاش پاک کنی.
غنچه گو با دهنش لاف مزن، هیچ مخندلاله گو با رخ او ناز مکن هیچ مروی
هوش مصنوعی: گل غنچهای را ببین که بدون کلامش دروغ نمیگوید، و لاله را هم ناپسند بدان که با چهرهاش ناز و کرشمه نکند.
نوبهار آمد و تعجیل به رفتن داردکو مجالی که بریزند می از خم به سبوی
هوش مصنوعی: بهار تازه رسیده و میخواهد که زودتر برود. فرصتی نیست که از ظرف بگذارند و می در کوزه بریزند.
بامدادان همه کس راز مرا میبیندبس که شب میرودم خون دل از دیده به روی
هوش مصنوعی: هر صبح همه افراد رازهای من را میبینند چون شبها بهقدری غم و اندوه داشتهام که اشکهایم بر صورتام ریخته است.
دانهٔ اشک بده در گرانمایه بگیرغوطه در بحر بزن گوهر گم گشته بجوی
هوش مصنوعی: دانهای از اشک به من ده و در عوض ارزشمندتر از آن را بگیر. در دریا غوطهور شو و به جستجوی گوهری که گم کردهای بپرداز.
آن چنان دست جنون گشت گریبان گیرمکه گرفتم همه جا دامن آن سلسله موی
هوش مصنوعی: حالت عشق و جنون به حدی برایم شدت پیدا کرده که در هر جایی به دنبال آن رشته موهای محبوبم هستم و نمیتوانم از آن بگریزم.
راستی گر بچمد سرو فروغی به چمنباغبان سرو سهی را بکند از لب جوی
هوش مصنوعی: اگر در چمن گل زیبایی ظاهر شود، باغبان سرو بلند را از کنار آب خواهد چید.