غزل شمارهٔ ۲۹
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به دنبال حقیقت و عمق روابط انسانی است. او بیان میکند که نه در مستی و نه در مکانهای خاصی همچون کُوی مغان، نمیتوان راهی برای رسیدن به واقعیت پیدا کرد. دل او به میکده میتپد زیرا در آنجا رندان با یکدیگر همدلی و صفا دارند. او از راههای کوتاه و ریاکارانه صومعه گریزان است، چرا که در آنجا بیصداقتی وجود دارد. شاعر توصیه میکند که اگر به دیر مغان راهی یافتید، در آنجا توقف کنید زیرا در آن مکان، آشنایی و رابطهای حقیقی وجود دارد. او همچنین به اهمیت زندگی در لحظه و لذت بردن از آن تأکید میکند و میگوید نباید زندگی را با پالایشهای بیمعنا هدر داد.
نه به ز شیوهٔ مستان طریق ورائی هستنه به ز کوی مغان گوشهای و جائی هست
هوش مصنوعی: نه همانند راه و روش سرمستان و دیوانگان، راهی برای رسیدن به حقیقت وجود دارد، و نه در محلهی مغان، مکانی برای پناه آوردن به سادگی و آرامش پیدا میشود.
دلم به میکده زان میکشد که رندان راکدورتی نه و با یکدگر صفائی هست
هوش مصنوعی: دل من به سمت میکده میرود، زیرا در آنجا بین رندان هیچ کدورتی وجود ندارد و آنها با یکدیگر صفا و دوستی دارند.
ز کنج صومعه از بهر آن گریزانمکه در حوالی آن بوریا ریائی هست
هوش مصنوعی: از گوشهی صومعه دوری میجویم چون در اطراف آن، نیرنگ و فریب وجود دارد.
گرت به دیر مغان ره دهند از آن مگذرقدم بنه که در آن کوچه آشنائی هست
هوش مصنوعی: اگر به معبد مستان راهی دهند، از آنجا نرود. قدمت را بگذار، زیرا در آن کوچه آشنایی وجود دارد.
فراغ از دل درویش جو که مستغنی استز هرکجا که امیری و پادشاهی هست
هوش مصنوعی: از دل درویش راحت باش، چرا که او از هرجا بینیاز است و نیاز به حکومت و پادشاهی ندارد.
به عیش کوش و مپندار همچو نااهلانکه عمر را عوض و وقت را قضائی هست
هوش مصنوعی: به شادی و خوشی بپرداز و مانند انسانهای بیهدف نباش که زندگی را جایگزین و زمان را با سرنوشت خود میبینند.