تناجی
عبید زاکانی

غزل شمارهٔ ۴۰

هرگز کسی به خوبی چون یار ما نباشدمه را نظیر رویش گفتن روا نباشد
موئی چنان خمیده چشمی چنان کشیدهدر چین به دست ناید و اندر ختا نباشد
با او همیشه ما را جز لاله در نگیردبا ما همیشه او را جز ماجرا نباشد
گر حال من نپرسد عیبش مکن که هرگزسودای پادشاهی حد گدا نباشد
ما کشتگان عشقیم همچون عبید ما راعقلی سلیم نبود صبری بجا نباشد