شمارهٔ ۲۱ - در حقیقت احوال خود گوید
هوش مصنوعی: این شعر به نوعی بیانگر حس تنهایی و فقدان است. شاعر به خاطراتی اشاره میکند که در سالهای گذشته، اشخاص و چیزهایی از دور و برش به او نزدیک میشدند و لحظاتی را در کنار او سپری میکردند. اما اکنون، او در وضعیتی قرار دارد که هیچکس در کنار او نیست و از آنچه که در گذشته وجود داشت، چیزی باقی نمانده است. او حسرت میخورد که حتی نانی برای خوشآمدگویی ندارد و تمام یادها و همراهیها به فراموشی سپرده شدهاند.
بیش از این از ملک هر سالی مراخردهای از هر کناری آمدی
هوش مصنوعی: من به اندازه کافی از سرزمین هر سال گلایهای دارم که از هر طرف به من رسیده است.
در وثاقم نان خشک و ترهایدر میان بودی چو یاری آمدی
هوش مصنوعی: من در بند و اسارت زندگیام، تنها یک تکه نان خشک و مقداری سبزی در میان دارم، اما وقتی دوستی به کمکم میآید، همهچیز رنگ و بوی دیگری به خود میگیرد.
گه گهی هم باده حاضر میشدیگر ندیمی یا نگاری آمدی
هوش مصنوعی: گاههایی پیش میآمد که شراب حاضر میشد، یا زمانی که دوستی یا محبوبی سر میرسید.
نیست در دستم کنون از خشک و ترزآنچه وقتی در کناری آمدی
هوش مصنوعی: در حال حاضر هیچ چیزی در دستم نیست، چه خشک و چه تر، از آن زمانی که تو به کنارم آمدی.
غیر من در خانهام چیزی نماندهم نماندی گر به کاری آمدی
هوش مصنوعی: در خانهام هیچ چیز دیگری وجود ندارد و تو هم که اگر به کاری بیایی، دیگر نمیمانی.