ترجیع بند
هوش مصنوعی: این شعر به اهمیت زندگی در لحظه و لذت بردن از آن اشاره دارد. شاعر از غصهها و محدودیتهای دنیوی میگوید و بر این باور است که عشق و بهرهمندی از زیباییهای زندگی باید در اولویت قرار گیرد. او از رندان و مغان یاد میکند و دعوت به نوشیدن باده و رقص میکند تا از زهد و روزمرگی فاصله بگیرد. در این شعر، عشق به عنوان نیرویی حیاتی و شمع روح معرفی شده که انسان را از قید و بندهای دنیوی آزاد میکند. در نهایت، شاعر به اهمیت جمع شدن با دوستان و استفاده از فرصتها تأکید میکند و میخواهد تا روزی که فرصت داریم، از لذتهای زندگی بهرهمند شویم و غصه زمانه را فراموش کنیم.
وقت آن شد که کار دریابیمدر شتاب است عمر بشتابیم
هوش مصنوعی: زمان آن رسیده است که به کارهایمان بپردازیم، زیرا عمر ما در حال گذر است و باید هر چه زودتر اقدام کنیم.
دیدهٔ حرص و آز بر دوزیمپنجهٔ زهد و زرق برتابیم
هوش مصنوعی: چشمان پرطمع و حرص را میبندیم و دستهای مادیگرایی و ظاهرسازی را دور میکنیم.
ما گدایان کوی میکدهایمنه مقیمان کنج محرابیم
هوش مصنوعی: ما خدمتگزاران و فقیران خانهی میخانهایم، نه کسانی که در گوشهی عبادتگاه زندگی میکنند.
نه ز جور زمانه در خشمیمنز جفای سپهر در تابیم
هوش مصنوعی: ما نه از ظلم روزگار عصبانی هستیم و نه از بیرحمی آسمان ناامید.
نه اسیران نام و ناموسیمنه گرفتار ملک و اسبابیم
هوش مصنوعی: ما نه در بند نام و آبرو هستیم و نه به چیزهای دنیا وابستهایم.
بندهٔ یکروان یک رنگیمدشمن شیخکان قلابیم
هوش مصنوعی: ما همگی از یک نوع و یکدست هستیم و دشمنان فریبکاران و کسانی هستیم که ظاهر را میپوشانند.
گرد کوی مغان همیگردیممترصد که فرصتی یابیم
هوش مصنوعی: در حال گشت و گذار در اطراف محلهٔ مغان هستیم و منتظر فرصتی هستیم تا چیزی را که میخواهیم به دست آوریم.
با مغان بادهٔ مغانه خوریمتا به کی غصهٔ زمانه خوریم
هوش مصنوعی: با دوستانمان شراب خوش را مینوشیم تا چه زمانی غم و اندوه دنیا را تحمل کنیم؟
هر که او آه عاشقانه زندآتش از آه او زبانه زند
هوش مصنوعی: هر کسی که با احساس عاشقانه ناله کند، نالهاش همچون آتش شعلهور میشود.
عشق شمعی از آن برافروزدشعله چون بر شرابخانه زند
هوش مصنوعی: عشق مانند شمعی است که شعلهاش زمانی روشن میشود که بر شرابخانه بتابد.
می درآید به جوش و هر قطرهعکس دیگر بر آستانه زند
هوش مصنوعی: شراب به جوش میآید و هر قطرهاش به گونهای متفاوت بر لبهی لیوان میریزد.
هر که زان باده جرعهای بچشیدلاف مستی جاودانه زند
هوش مصنوعی: هر کسی که از آن شراب کمی بچشد، همیشه به حال مستی و سرخوشی سخن میگوید.
بندهٔ آن دمم که با ساقیشاهد ما دم از چمانه زند
هوش مصنوعی: من تنها در زمانی خوشحالم که با ساقی و دوستِ شادابم، دربارهٔ زیباییها و لذتها صحبت میکنم.
با حریفی سه چار کز مستیاین کند رقص و آن چغانه زند
هوش مصنوعی: با دوستی که از شدت مستی یکی مشغول رقص است و دیگری در حال چغانه زدن، باید گفت که حال و هوای آنها چقدر با نشاط و شاداب است.
خیز تا پیش از آنکه مرغ سحربال زرین بر آشیانه زند
هوش مصنوعی: بیدار شو و به حرکت درآ، قبل از اینکه پرنده سحر با بالهای طلایی بر لانهاش بنشیند.
با مغان بادهٔ مغانه خوریمتا به کی غصهٔ زمانه خوریم
هوش مصنوعی: ما با رندان و دوستان ملاحظهای خوش داشته باشیم و از نوشیدن شراب لذت ببریم؛ چرا که تحمل غصهها و دشواریهای زندگی برای همیشه قابل قبول نیست.
عقل با روح خودستائی کردعشق با هر دو پادشائی کرد
هوش مصنوعی: عقل به خاطر تواناییهایش به خود میبالید، اما عشق بر هر دو برتری یافت و بر آنها سلطنت کرد.
از پس پرده حسن با صد نازچهره بنمود و دلربائی کرد
هوش مصنوعی: او از پشت پرده زیبایی خود، با ناز و دلربایی چهرهاش را به نمایش گذاشت.
ناگهان التفات عشق بدیدغره شد دعوی خدائی کرد
هوش مصنوعی: ناگهان عشق به او توجه کرد و او به خود مغرور شد و ادعای خدایی کرد.
کار دریافت رند فرزانهرفت و با عشق آشنائی کرد
هوش مصنوعی: رند فرزانه مشغول کار شد و در این مسیر با عشق آشنا گردید.
صوفی افزوده بود مایهٔ خویشدر سر زهد و پارسائی کرد
هوش مصنوعی: یک عارف به زهد و پارسایی خود، بر تجربه و داناییاش افزوده است.
هجر بر ما در طرب در بستوصلش آمد گره گشائی کرد
هوش مصنوعی: فراق و جدایی ما را در حالی که شاداب بودیم، گرفتار کرد، اما در نهایت وصال محبوب گره از کار ما باز کرد.
خیز تا چون ارادتش ما راسوی میخانه ره نمائی کرد
هوش مصنوعی: بیدار شو تا به خاطر علاقهای که به او داریم، ما را به سوی میخانه هدایت کند.
با مغان بادهٔ مغانه خوریمتا به کی غصهٔ زمانه خوریم
هوش مصنوعی: تا کی باید به دلتنگیهای زندگی فکر کنیم، بیایید با دوستان و مستان از لذتهای خوشی و نوشیدن باده بهرهمند شویم.
عشق گنجیست دل چو ویرانهعشق شمعیست روح پروانه
هوش مصنوعی: عشق مانند گنجی باارزش است که دل انسان را به ویرانی میکشاند، همچنان که عشق به مانند شمعی است که روح پروانه را میسوزاند و مجذوب خود میکند.
در بیابان عشق میگرددروح مدهوش و عقل دیوانه
هوش مصنوعی: در دنیای عشق، روح سرگردان و مدهوش است و عقل به طور دیوانهواری رفتار میکند.
دست تا در نزد به دامن عشقره به منزل نبرد فرزانه
هوش مصنوعی: هرگاه که دست به دامن عشق بزنیم، راهی به منزل و مقصد نخواهیم یافت، مگر آنکه با خرد و دانایی عمل کنیم.
خرم آن عارفان که دنیا راپشت پائی زدند مردانه
هوش مصنوعی: خوشا به حال عارفانی که با جسارت و قوت قلب، از دنیا و مادیات روی گردانده و به زندگی معنوی خود پرداختهاند.
آدم از دانه اوفتاده به دامآه از این دام وای از آن دانه
هوش مصنوعی: انسان از دانهای که از آن جدا شده به دام افتاده است. افسوس بر این دام و ناله بر آن دانه!
عمر در باختیم تا اکنونگه به افسون و گه به افسانه
هوش مصنوعی: ما زمان را صرف کردیم و به دنبال جادو و داستانهای خیالی رفتیم.
بعد از امروز گر به دست آریمدامن یار و کنج میخانه
هوش مصنوعی: اگر از امروز به بعد بتوانیم دامن یار را بگیریم و در گوشهی میخانه باشیم،
با مغان بادهٔ مغانه خوریمتا به کی غصهٔ زمانه خوریم
هوش مصنوعی: ما با دوستان همراه میشویم و از لذتهای زندگی بهرهمند میشویم، تا چه زمانی باید به مشکلات و غمهای روزگار فکر کنیم؟
عقل را دانشی و رائی نیستبهتر از عشق رهنمائی نیست
هوش مصنوعی: عقل به تنهایی نمیتواند چیزی بهتر از عشق بیابد و عشق راهنمایی بینظیر است.
طلب عشق و وصل ورزیدنکار هر مفلس و گدائی نیست
هوش مصنوعی: طلب عشق و جستجوی وصال تنها در توان افرادی نیست که از نظر روحی و مالی در تنگنا هستند.
نام جنت مبر که عاشق راخوشتر از کوی یار جائی نیست
هوش مصنوعی: به یادآوری نام بهشت نپرداز، زیرا برای عاشق جایی بهتر از کوی محبوب وجود ندارد.
پای در کوی زهد و زرق منهکاندر آن کوی آشنائی نیست
هوش مصنوعی: به محلهای که فقط ظاهر را ببیند و به زهد و ریا مشغول باشد، نرو؛ چون در آنجا هیچ دوستی و آشنایی واقعی وجود ندارد.
بر در خانقه مرو که در اوجز ریائی و بوریائی نیست
هوش مصنوعی: به در خانههای صومعه نرو، چون در آنجا جز نمایش و ریا نیست.
پیش ما مجلس شراب خوشستمجلس وعظ را صفائی نیست
هوش مصنوعی: در محفل ما نوشیدنی و لذت بسیار است، اما در مجلس موعظه و نصیحت جای هیچ شوری نیست.
راه میخانه گیر تا شب و روزچون در اسلامیان وفائی نیست
هوش مصنوعی: بهتر است که به سراغ میخانه بروی، زیرا در این روزها در میان مسلمین وفا و诚信 وجود ندارد.
با مغان بادهٔ مغانه خوریمتا به کی غصهٔ زمانه خوریم
هوش مصنوعی: بیایید با دوستان به شادی و نوشیدن بپردازیم، تا چه زمانی باید نگران و غمگین از حوادث زمانه باشیم؟
آه از این صوفیان ازرق پوشکه ندارند عقل و دانش و هوش
هوش مصنوعی: آه بر این درویشان که لباس آبی به تن دارند و هیچگونه عقل و درک و فهمی ندارند.
رقص را همچو نی کمر بستهلوت را همچو سفره حلقه بگوش
هوش مصنوعی: رقص همچون نی است که به شکلی موزون و زیبا به حرکت درمیآید، و لوت نیز مانند سفرهای است که با دقت و ترتیب روی زمین پهن شده و آماده پذیرایی است.
از پی صید در پس زانومترصد چو گربهٔ خاموش
هوش مصنوعی: مانند گربهای ساکت و بیصدا در انتظار شکار نشستهام و با دقت و آرامش، آمادهام تا به هدفم نزدیک شوم.
شکر آنرا که نیستی صوفیعیش میران و باده میکن نوش
هوش مصنوعی: شاد باش آن که تو صوفی نیستی و از لذتهای زندگی و شراب نوشیدن بهرهمند میباشی.
خیز تا پیش آنکه ناگاهیبرکشد صبحدم خروس خروش
هوش مصنوعی: بیا بیدار شو و آماده باش، قبل از اینکه در تاریکی صبح، خروس ناگهان صدا بزند.
با صبوحی کنان درد آشامبا خراباتیان عشوه فروش
هوش مصنوعی: با نوشیدن صبحگاهی، دردهای خود را فراموش کن و با آدمهای خوشگذران و زیبا رویی که در خرابات هستند، خوش بگذران.
رو به میخانهٔ مغان آریمباده در جام و چنگ در آغوش
هوش مصنوعی: به سمت میخانهٔ پیروان مذهب زرتشتی میرویم، شراب در جام داریم و ساز را در آغوش گرفتهایم.
با مغان بادهٔ مغانه خوریمتا به کی غصهٔ زمانه خوریم
هوش مصنوعی: ما با دوستان خوشگذرانی میکنیم و از شراب لذت میبریم، پس چرا همیشه باید به مشکلات و غمهای زندگی فکر کنیم؟
خیز جانا چمانه برداریمبادههای مغانه برداریم
هوش مصنوعی: بیا، عزیزم، برقصیم و از شرابهای مغان لذت ببریم.
اسب شادی به زیر ران آریمو ز قدح تازیانه برداریم
هوش مصنوعی: به جشن و شادمانی میپردازیم و با شتاب و انرژی از زندگی لذت میبریم.
بیش از این غصهٔ جهان نخوریمدل ز کام زمانه برداریم
هوش مصنوعی: دیگر از مشکلات و ناراحتیهای دنیا ناراحت نشویم و بهتر است که دل را از شادیها و خوبیهای زندگی پر کنیم.
زهد و تسبیح دام و دانهٔ ماستاز ره این دام و دانه برداریم
هوش مصنوعی: به دنیای زهد و عبادت، به مانند دام و دانهای میماند که ما در آن گرفتار شدهایم. بیایید از این دام و دانه رها شویم و به سوی رهایی حرکت کنیم.
شاهد و نقل و باده برگیریمدف و چنگ و چغانه برداریم
هوش مصنوعی: بیایید زیبا را به نظاره بنشینیم و داستانها را بازگو کنیم، همچنین به سراغ نوازندگی و سرود و ساز برویم و لذت ببریم.
پیشتر زآنکه ناگهان روزیرخت از این آشیانه برداریم
هوش مصنوعی: قبل از آنکه ناگهان روزی از این خانه برویم، باید به فکر و تدبیر باشیم.
یک زمان چون عبید زاکانیراه خمارخانه برداریم
هوش مصنوعی: یک روز مانند عبید زاکانی به سمت میخانه برویم.
با مغان بادهٔ مغانه خوریمتا به کی غصهٔ زمانه خوریم
هوش مصنوعی: ما تا چه زمانی باید به غم و اندوه زمانه فکر کنیم؟ بیایید با دوستان خود به صرف نوشیدنی بپردازیم و از لذتهای زندگی بهرهمند شویم.