شمارهٔ ۶۶ - نیازمندی در حضرت بی نیازی که دماغ مختل بندگان را از گلشن یحبهم و یحبونه بوی بخشیده
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از خداوند درخواست میکند که دل عاشقش را پرورش دهد و به او نور و زندگی ببخشد. او میخواهد که با عشق خداوند، از دلبستگیهای دنیوی جدا شود و تنها به یاد خدا زندگی کند. شاعر از خدا میخواهد که او را از مشکلات و وسوسههای نفس رهایی بخشد و به او امید و راهنمایی عطا کند. او به دنبال قدرت و بینش الهی است تا بتواند در صلح و عشق خداوند زندگی کند و در نهایت به جاودانگی برسد. شاعر همچنین میخواهد که در انتهای زندگی، همچنان با عشق خداوند زنده بماند و خاطرهای از او در دل داشته باشد.
خداوندا چو جان دادی دلم بخشدل عاشق، نه جان عاقلم بخش
هوش مصنوعی: ای خالق، وقتی که جان را به من عطا کردی، دلم را به دل عاشق ببخش، نه به عقل و فکر عاقلانهام.
درونی ده که بیرون نبود از دردبه بیرون و درون نبود ز تو فرد
هوش مصنوعی: دل را از درد و رنج خالی کن، زیرا آنچه که در درون میگذرد، نباید به بیرون راه یابد و زندگی تو را تحت تأثیر قرار دهد.
چنان دارم که تا پاینده باشمنه از جان بلکه از دل زنده باشم
هوش مصنوعی: من این طور احساس میکنم که میخواهم همیشه زنده بمانم، نه به خاطر جسمم، بلکه به خاطر عشق و احساسی که در قلبم دارم.
چنان شو جانب خود رهنمایمکه از خود بگسلم سوی تو آیم
هوش مصنوعی: به گونهای با تو رفتار کن که من بتوانم خودم را از هر چیزی که دارم جدا کنم و به سوی تو بیایم.
چنان کن خانهٔ طینت خرابمکه از هر سو در آید آفتابم
هوش مصنوعی: کاری کن که خانهٔ وجود من به قدری خراب شود که نور آفتاب از هر گوشهای به درون آن بتابد.
چنان نه یاد خود اندر ضمیرمکه با یاد تو میرم، چون بمیرم
هوش مصنوعی: یاد تو در ذهن من آنقدر قوی است که فراموشی دیگران را به دنبال دارد، حتی زمانی که به مرگ نزدیک شوم.
چنان بنیاد عشق افگن درین دلکه روید جاودانی سبزه زین گل
هوش مصنوعی: چنان عشقی در این دل بکارید که همچون سبزهای همیشه سبز و جاودانی از این گل جوانه بزند.
چنانم خوان سوی خویش از همه سوکه رویم در تو باشد از همه روی
هوش مصنوعی: من به گونهای از همه جا به سوی خود میکشم که هر زمان به تو نگاه کنم، روی من تنها به سمت تو باشد.
چنانم ده می پی در پی عشقکه فردا مست خیزم از می عشق
هوش مصنوعی: من چنان غرق در عشق و شراب هستم که فردا صبح با حالی مست بیدار میشوم.
گرفتارم به دست نفس خود رایبه رحمت بر گرفتاری ببخشای
هوش مصنوعی: من به دام نفس خود گرفتار شدهام، پس ای لطف و رحمت، به این مشکل من رحم کن و مرا ببخش.
به نور دل چنان کن زنده جانمکه بعد از مردگی هم زنده مانم
هوش مصنوعی: به دل من چنان روشنایی بده که حتی بعد از مرگم نیز زنده بمانم.
ز نفس تیره کیشم، کش به یک بارپس آنگه سوی خویشم کش به یک بار
هوش مصنوعی: از نفس تیرهام دور شو، که با یک حرکت میتوانی به سوی خودم برگردی.
گدائی را چنان ده بار درگاهکزان درگه نداند سوی خود راه
هوش مصنوعی: کسی که در کوچههای فقر و نیاز زندگی میکند، اگر بارها درب خانهی ثروت را بزند و صدای او شنیده نشود، هرگز نمیتواند به آنجا راه پیدا کند.
مرا در شعلههای شوق خود نهچو خاکستر شوم بر باد در ده
هوش مصنوعی: نمیخواهم به حدی از شوق بیفتم که ناپدید شوم و همچون خاکستر به باد بروم، بلکه میخواهم با شدت و عشق زنده بمانم.
نسیمی نام زد فرما ز سویتکه بیهوش ابد گردم به بویت
هوش مصنوعی: نسیمی از طرف تو بیفتد که تا ابد دیوانهوار به یاد تو بمانم.
بدان زنده دلان کاندر تف و تابنخفتند از غمت، تا آخرین خواب
هوش مصنوعی: باید بدانید که افرادی با دل زنده و پرشور، به خاطر غم شما هیچگاه در آسایش و آرامش نیستند و حتی در سختیها و نگرانیها هم از فکر شما غافل نمیشوند. آنها تا آخرین لحظه خوابشان، نگران حال شما هستند.
که چون آید زمان خفتنم تنگبه بیداری در دم تو کن آهنگ
هوش مصنوعی: زمانی که به خواب رفتن من نزدیک شود، تو با حضور خودم مرا به بیداری و توجه به خودت فراخوان.
پس از خوابی که بیداری نیابمچو بیداری دهی فردا ز خوابم
هوش مصنوعی: بعد از خوابی که دیگر بیدار نمیشوم، اگر فردا مرا از خواب بیدار کنی.
گشاده کن چنان چشم امیدمکه بخت آرد ز دیدارت نویدم
هوش مصنوعی: چشم امیدم را به گونهای باز کن که شانس و اقبال از دیدنت به من پیام خوشی برساند.
حیاتی ده مرا در جستجویتکه میرم، تا زیم، در آرزویت
هوش مصنوعی: به من زندگی ببخش در پی یافتن تو، زیرا در جستجوی تو هستم و تا زمانی که زندهام، آرزوی تو را در دل دارم.
بدان مقصود خواهش بخش راهمکه از تو جز تو مقصودی نخواهم
هوش مصنوعی: بدان که خواسته من تنها تو هستی و برای دستیابی به هدفم تنها به تو نیاز دارم.
ز همت نردبانی نه درین خاککه بتوانم شدن بر بام افلاک
هوش مصنوعی: از تلاش و همت، نردبانی ساختهام که میتوانم از این زمین به ارتفاعات آسمان دست پیدا کنم.
امیدی ده که ره سویت نمایدکلیدی ده که در سویت گشاید
هوش مصنوعی: امیدوارم که چیزی به من بدهی که راهی به سمت تو پیدا کنم و وسیلهای در اختیارم بگذاری که درها به سوی تو را بگشاید.
چو دادی از پی طاعت وجودمبه طاعت بخش توفیق سجودم
هوش مصنوعی: زمانی که با رضایت و تسلیم خود به فرمان تو عمل کردم، شایستگی و موفقیت در انجام سجده و عبادت را از تو دریافت کردم.
به کاری رهنمونی کن دلم راکه نسپارد به شیطان حاصلم را
هوش مصنوعی: به من راهی نشان بده که دلم را از شیطان دور کند و نتواند به ثمرهام آسیب بزند.
مرا با زندگانی بخش یاریکه تا جان دادنم دل زنده داری
هوش مصنوعی: مرا یاری کن که در زندگی تا زمانی که زندهام، دل خوشی و سرزندگی داشته باشم، حتی زمانی که به پایان عمرم نزدیک شوم.
بده با آشنائی آب خوردمکه من زان آشنائی زنده گردم
هوش مصنوعی: با دوستی و آشنایی، به یاری تو زندگی جدیدی پیدا میکنم و از این ارتباط، جان تازهای میگیرم.
مبر نزدیک شانم در غم و سورکه دور از من بوند چون توئی دور
هوش مصنوعی: به من نزدیک نشو در شادی و غم، زیرا در این حال که تو دوری، احساس تنهایی بیشتری دارم.
نماز من، کزو رویم به پستی استبرون طاعت، درون صورت پرستی است
هوش مصنوعی: نماز من، که در آن سرم را به پایین میبرم، نشاندهندهی اطاعت از خداست، ولی در باطن ممکن است فقط به ظواهر و شکلها توجه داشته باشم.
نیازی ده ز ملک بی نیازیکزان گردد نماز من نمازی
هوش مصنوعی: من از بی نیازی تو به چیزی نیازمندم، که به واسطه آن عبادتم مورد قبول واقع شود.
بهر چه آید درونم دار خرسندبرون هم، زیور خرسندیم بند
هوش مصنوعی: هر چیزی که در دل من جا دارد، باعث خوشحالیام است و آنچه که بیرون از من وجود دارد، زینتی بر خوشحالی من به شمار میآید.
چو راه دور نزدیک است پیشمچنان دار از کرم نزدیک خویشم
هوش مصنوعی: هرچند فاصلهام با تو زیاد است، اما به خاطر لطف و محبتت، حضور تو را نزدیکتر از همیشه احساس میکنم.
که از خود دور صد فرسنگ باشمبه یادت بی دل و بی سنگ باشم
هوش مصنوعی: من فارغ از خودم، حتی اگر صد فرسنگ از تو دور باشم، به یاد تو بدون قلب و احساس سنگین میشوم.
چوره پیش است، زاد منزلم دهچو جان خواهی ستد، باری دلم ده
هوش مصنوعی: پیش روی من راهی وجود دارد، اگر میخواهی به خانهام بیایی، جانم را بگیر و دلم را برایت صاف کنم.
چو خواهد خفت، لابد، نفس باطلپس از بیداریش خسپان تهٔ گل
هوش مصنوعی: وقتی که انسان بخواهد بخوابد، ناچار باید نفس بیاهمیت و اضافیاش را کنار بگذارد و پس از بیداری، خوابش را بر روی زمین گلین آرام بگیرد.
چو خاکم بر سر افتد در ته خاکتو کن، بر خاکساری، رحمت ای پاک
هوش مصنوعی: وقتی که من در خاکت دفن شوم، بر من که خاکی هستم رحمت بفرست، ای پاک و نیکوکار.