شمارهٔ ۷۶ - آغاز انشعاب عشقهٔ عشق خضر خان از شاخ سبز و تر دول رانی
هوش مصنوعی: این شعر دربارهی چرخش دور زمان و سرنوشت انسانهاست. شاعر بیان میکند که انسانها دراین چرخش دایم، سرنوشت خاصی را نمیتوانند کنترل کنند و باید به تسلیم و پذیرش سرنوشت خود بپردازند. همچنین، به قدرت قدرتمندان و نعمتهای الهی اشاره میکند و داستانهایی از پادشاهیها و فتحهای تاریخی را روایت میکند. در نهایت، شاعر تأکید میکند که تمامی نعمتها باید با سپاسگزاری مواجه شوند و پرستاری از اختیارات خداوند و بخت خوب را در زندگی انسانها مهم میداند. این داستانها و حکایات به نوعی الهامبخش هستند و بازتابی از شرایط انسانی و تقدیر در زندگی را نشان میدهند.
همیشه دور چرخ لاجوردینداند پیشهای جز ره نوردی
هوش مصنوعی: در اینجا اشاره میشود که همیشه زندگی و زمان به یک شکل ادامه دارد و هیچ کار دیگری جز حرکت و تلاش برای رسیدن به هدفها ندارد. در واقع، زندگی همواره به سمت جلو میرود و ما باید در مسیر خود پیشرفت کنیم.
ز دورش هر یکی گردش به کاریستبه ریز هر یکی دیگر شماریست
هوش مصنوعی: از فاصله او هر یک از کارها دارای هدف خاصی است و در میان هر یک از ما، تعداد قابل توجهی وجود دارد.
چونی امید پاینده است و نی بیمخوش آنکس کاونهد گردن به تسلیم
هوش مصنوعی: چقدر امید تو دائمی و پایدار است و ترس کمتری وجود دارد برای کسی که با اطاعت و تسلیم به زندگی نگاه کند.
چو نتوان رشتهٔ گردون گستنبباید دل درو ناچار بستن
هوش مصنوعی: وقتی نمیتوانیم سرنوشت را تغییر دهیم، باید دل خود را به آن بسپاریم و با تقدیر کنار بیاییم.
چه داند طوطی کافتاده در دامکه از شکر دهندش طعمه در کام
هوش مصنوعی: چه میداند طوطی که در دام افتاده، وقتی که به او شکر میدهند و او را به کام خود میبرند.
چه داند باز چون بندند پایشکه دست شاه خواهد بود جایش
هوش مصنوعی: چه کسی میداند وقتی پای مرغی را ببندند، دیگر چه بر سرش خواهد آمد؟ چون در نهایت، ممکن است سرنوشتش به دست شاه باشد.
دری کو خواست شد بر افسر خاصرسد در گنج شاه از دست غواص
هوش مصنوعی: دری که برای رسیدن به مقام و ثروت تلاش کند، در نهایت میتواند به گنجینهای بزرگ و ارزشمند دست یابد، همانطور که غواصان با تلاش و سختی به اعماق دریا نفوذ میکنند تا جواهرات و گنجها را پیدا کنند.
خدایا، هر که را نعمت دهی بیشدر آموزش، سپاس نعمت خویش!
هوش مصنوعی: خداوندا، هر کسی را که بیشتر به علم و دانش بیافزایی، او شکرگزار نعمت تو خواهد بود!
چنین خواندم در آن دیباچهٔ رازکه هر حرفی ازو میکرد صد ناز
هوش مصنوعی: در مقدمهای که دربارهٔ آن اسرار نوشته شده، این گونه خواندم که هر کلمه از آن به نحوی خاص و دلپذیر ارائه شده است.
که چون شاهنشه جمشید مسندعلاء الدین والد نیا محمد
هوش مصنوعی: این بیت به عظمت و بزرگی شاهنشاه جمشید اشاره دارد، که نماد قدرت و شکوه در تاریخ است. او به عنوان یک پادشاه برتر و محترم، به نوعی فراتر از سایر شخصیتها و حاکمان مطرح میشود و جایگاهی والاتر در دل مردم دارد.
به ملک دهلی از عون الهیبرامد بر سریر پادشاهی
هوش مصنوعی: با کمک خداوند، بر تخت پادشاهی در دهلی نشستم.
سری کز باد کین دیدش خطرناکباب تیغ کردش طعمهٔ خاک
هوش مصنوعی: سری که به خاطر طوفان خشم و دشمنی در خطر بود، به ناچار زیر تیغ قرار گرفت و در نهایت به خاک افتاد.
هم اندر هندرایان را رهی کردهم از تاتار غزنین را تهی کرد
هوش مصنوعی: در این عبارت به این موضوع اشاره شده است که یک شخص یا یک قدرت با مهارت و تدبیر، راهی را برای نجات و رهایی کسانی که در مشکلات و گرفتاریها هستند فراهم کرده و همچنین، از تهدیدات و خطرات ناشی از یک دشمن خاص، مردم یک منطقه را حفظ کرده است.
الغخان معظم را بفرمودکه لشکر جانب دریا کشد زود
هوش مصنوعی: الغخان اعظم به لشکر خود دستور داد که هرچه زودتر به سمت دریا حرکت کنند.
در آن حد «کرن رای» ای بود با نامبه قدرت کامکار اندر همه کام
هوش مصنوعی: در آن زمان، فردی به نام «کرن رای» به دلیل تواناییهایش و قدرتی که داشت، در تمام کارها موفق و کاردان بود.
ازو رایان ساحل در تف و تابروان در بحر و بر فرمانش چون آب
هوش مصنوعی: از او، فرستادگانی در ساحل حضور دارند و در حالتی پر از تلاش و اشتیاق، در دریا جریان دارند و در برابر فرمانش مانند آب اطاعت میکنند.
چو تیغ افشاند بر وی خان مغفورز میدان تیره دل چو سایه از نور
هوش مصنوعی: وقتی که شمشیر بر او فرود آید، مانند سایهای در نور، از میدان تاریک و دلگیر میگریزد.
حرمهای مهین رای والاسرا پا غرقه در لولوی لالا
هوش مصنوعی: در مکانهای مقدس و باشکوه، فضایی پر از زیبایی و آرامش وجود دارد که همه چیز در آن محو و غرق در حالتی دلپذیر و خوابآور است.
به دست افتاد با پیل و خزانهجهانی پر شد از رانی و رانه
هوش مصنوعی: با وجود بزرگی و قدرت، خزانهای پر از نعمتها به دست آمد و دنیا از برکات و فرصتها پر شد.
بتانی ستاره بدیده نی ماهنه چشم بد در ایشان یافته راه
هوش مصنوعی: ستارهای در جایی از آسمان میدرخشد که شاید ماه آن را ببیند، اما چشم بد نتواند به آن دسترسی پیدا کند.
سران جمله خوبان گل اندامپری روئی که «کنولادی» بدش نام
هوش مصنوعی: بهترين و زيباترين افراد، همانند گلی با اندامی زيبا و چهرهای پریمانند هستند که به نام «کنولادی» شناخته میشوند.
چو دیده ز ارجمندی نازنین خویچو جان پوشیده از بینندگان روی
هوش مصنوعی: چشم به زیبایی و ارزشمندیت مثل جان است که از نگاه دیگران پنهان است.
گرامی آفتابی سایه پروردولی خورشیدش از هیبت شده زرد
هوش مصنوعی: در دنیای ما، سایهای از محبت و احترام به وجود آمده که توسط هدایتی الهی رشد کرده است؛ اما با این حال، در برابر عظمت و جلال خورشید، آن محبت و احترام به نوعی رنگ باخته و کمرنگ شده است.
امانت دار آن خان جهانگیرکه از عصمت بران آهو نزد تیر
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که شخصی که در جایگاهی مهم و با اعتبار است، باید حفظ امانتداری و صداقت را با دقت و حساسیت رعایت کند. او باید به گونهای رفتار کند که مانند یک آهو که از تیر در امان است، در شرایط حساس و خطرناک هم از اصول خود محافظت کند.
به فیروزی چو باز آمد از آن فتحبه پیش تخت شه زد بوسه بر سطح
هوش مصنوعی: وقتی فیروزی به پیروزی خود بازگشت، به احترام پادشاه، بر سطح تخت او بوسه زد.
به عرض بارگاه آورد در پیشمتاع و پیل و اسپ و زر ز حد بیش
هوش مصنوعی: در حضور شاه، کالاها و اشیاء با ارزش مانند فیل، اسب و طلا را به نمایش گذاشتند و همه آنها فراتر از حد معمول بودند.
نهانی تحفهٔ کان پیشکش کردهم آن نازک تنان ما هوش کرد
هوش مصنوعی: تحفهای که به صورت پنهانی هدیه داده شده بود، ذهن آن دلبرهای ظریف را مشغول کرد.
سران جمله «کنولا دی را نی»سزای خدمت تخت کیانی
هوش مصنوعی: تمامی سرداران و بزرگان سرزمین، مجازات خدمت به شاه کیانی را میدانند.
چنان ماهی و آن انجم به دنبالبه فرمان در حرم رفتند در حال
هوش مصنوعی: ماه و ستارهها به زیبایی در پی یکدیگر به سمت حرم حرکت کردند، در حالتی خاص و دلپذیر.
چو آمد در شبستان شه آن شمعپریشان خاطرش گشت اندکی جمع
هوش مصنوعی: وقتی شاه به مجلس شبانه وارد شد، آن شمع که به خاطر نگرانی در هم ریخته بود، کمی آرام شد و به حالت منظمتری درآمد.
چنان افشرد بهر بندگی پایکه کرد اندر دل شاه جهان جای
هوش مصنوعی: برای خدمتگزاری آنچنان تلاش کرد که در دل شاه جهان جای گرفت.
کسی کش بخت و دولت پای گیردبه چشم بختیاران جای گیرد
هوش مصنوعی: اگر کسی به موفقیت و خوشبختی دست یابد، به جایی میرسد که انسانهای خوششانس و کامیاب قرار دارند.
غرض القصد «کنو لادی رانی»دو دختر داشت گاه کامرانی
هوش مصنوعی: کنو لادی رانی، که به هدفش میرسید، دو دختر داشت که زمانهایی خوشبختی را تجربه میکردند.
چو رانی، سوی حضرت شد سبک پایبماند آن هر دو گوهر در کف «رای»
هوش مصنوعی: وقتی که او به حرکت درآمد، به سوی مقام بلند و ارجمند رفت و در این مسیر، هر دو موهبت گرانبها در دستانش باقی ماند.
چنان افتاد حکم ایزد پاککه شد در بزرگ اندر دل خاک
هوش مصنوعی: خداوند تصمیمی گرفت که بزرگی در دل زمین دفن شد.
دویم را عمر شش مه بود رفتهکه بودان شش مهمه ماه دو هفته
هوش مصنوعی: عمری که من داشتم، شش ماه بود و حالا شش ماه و دو هفته از آن گذشته است.
پری روی ز مردم حور زادهسپهرش نام «دیولدی» نهاده
هوش مصنوعی: زن زیبای دنیای آدمیان، به خاطر زیبایی و لطافتش، به حوریان آسمانی تشبیه شده و نامش «دیولدی» گذاشته شده است.
چو «کنولادی» در را صدف بودبه خدمت پیش شاه بحر کف بود
هوش مصنوعی: وقتی که «کنولادی» در دریا مانند یک صدف است، در خدمت پیش شاه دریا مانند یک کف است.
همی کرد آن چنان خدمت به درگاهکه حاصل میشدش خوشنودی شاه
هوش مصنوعی: او به گونهای خدمت میکرد که موجب رضایت و خشنودی پادشاه میشد.
شبی خوش دید دارای زمن رابه عرض آورد راز خویشتن را
هوش مصنوعی: شبی زیبا و دلپذیر، یکی از دوستانم به من گفت که رازی درباره خود دارد.
که از شاخ جوانی بر درختمدو غنچه ناشگفته داشت بختم
هوش مصنوعی: درخت جوانی من دو غنچهی تازه و ناشناخته داشت که نماد آنچه در آینده برایم رقم میخورد، بود.
چو زینجا باد اقبال آن طرف تاختمرا زانجا ربود این جانب انداخت
هوش مصنوعی: وقتی که بادی خوشبختی از این سو به آن سو رفت، مرا از اینجا دور کرد و به آن سمت برد.
شدم من خوش ز بخت روشن خویشولی ماند ان دو گل در گلشن خویش
هوش مصنوعی: من از سرنوشت خوب خود خوشحال شدم، اما آن دو گل در باغ زندگیام همچنان باقی ماندند.
یکی زان دو سپرد اندر جوانیپرستاران شه را زندگانی
هوش مصنوعی: یکی از آن دو نفر در جوانی، مسئولیت نگهداری و حمایت از شاه را بر عهده گرفت و او را در طول زندگیاش همراهی کرد.
دوم مانده است و، چون پیوند خون استدل من بهر آن خون، بیسکونست
هوش مصنوعی: دل من برای دوستی که به او پیوند خونی دارم، بیقرار و آرام نیست.
دمی گر مهر شه بر بنده تابدبه گرمی خون به خون پیوند یابد
هوش مصنوعی: اگر لحظهای محبت پادشاه بر بندهای بتابد، مانند گرمای خون، پیوندی عمیق و ناگسستنی میان آنها ایجاد میشود.
چو شه را در شد این دیباچه در گوشنموداری دگر رو دادش از هوش
هوش مصنوعی: وقتی که شاه این دیباچه را شنید، اندک زمانی بیهوش شد و سپس تغییر رویکرد داد.
به دل میگشت جستن هر زمانشپرستاری ز بهر خضر خانش
هوش مصنوعی: هر لحظه دلش به دنبال پرستاری است که برای خضر، خانهاش را مراقبت کند.
موافق باز خواندش در دل آن گفتستاره خواست تا مه را کند جفت
هوش مصنوعی: در دل شب، ستارهای خواسته تا ماه را همسفر خود کند و به همین خاطر به دنبال همنشینی با اوست.
برای کار دان فرمان فرستادکه ما را بخت آگاهی چنان داد
هوش مصنوعی: فرمان به کاردان داده شد که ما را شانس و آگاهی خاصی عطا کرده است.
که داری در سرای دولت خویشمبارک روی دختی دولت اندیش
هوش مصنوعی: در محل و مکانی که خودت بر آن تسلط و قدرت داری، دختری خوشبخت و خوشچهره را در نظر بگیر.
چو بر طغرای فرمان دیده سائیز دو دیده فرست آن روشنائی
هوش مصنوعی: وقتی که بر نشانهی فرمان نگاه میکنی، از دو چشمت آن نور را بفرست.
که گردد بیت این خورشید معمورشود روشن شبستانش بدان نور
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که با تابش خورشید، مکانهایی که در تاریکی هستند روشن میشوند و آن نور، فضای شب را روشن خواهد کرد.
سریر آرای ملک هندوان «کرن»که بد صاحبقران «رای» ای در آن قرن
هوش مصنوعی: شکوه و عظمت تخت پادشاهی مردم هندوستان به نام «کرن» که در آن زمان، صاحب قدرت و نفوذ «رای» بود.
ازین شادی که آمد ناگهانشنگنجید اندرون پوست جانش
هوش مصنوعی: از شادی که به او رسیده بود، روحش تاب تحمل آن را نداشت و گنجایشش را نداشت.
کجا در ذره گنجد این که خورشیددهد نزد خودش پیوند جاوید
هوش مصنوعی: کجا میتواند یک ذره به اندازهای بزرگ باشد که بتواند خورشید را در خود جای دهد و با او پیوندی ابدی داشته باشد؟
چو با چشمه کند بحر آشنائیشود آن چشمه هم بحر از روانی
هوش مصنوعی: وقتی چشمه با دریا آشنا شود، آن چشمه نیز به سبب روانیاش، به دریا تبدیل میشود.
بران شد کان طرب را کار سازدعلم بر پشت پیلان بر فرازد
هوش مصنوعی: شادمانی و خوشحالی به گونهای است که علم و دانش را بر دوش فیلها قرار میدهد و آن را به آسمان میبرد.
متاع قیمتی صد پیل بالاز دیبا و خز و لولوی لالا
هوش مصنوعی: این بیت به ارزش و اهمیت چیزی اشاره دارد که از پوست و پارچههای گرانقیمت و نفیس بسیار بیشتر است. به عبارت دیگر، یک کالای باارزش میتواند از چیزهای با کیفیت و گرانقیمت دیگر بسیار گرانتر و باارزشتر باشد.
دگر کالای گوناگون نه چندانکه گنجد در خیال هوشمندان
هوش مصنوعی: دیگر اجناس و چیزهای مختلف به قدری زیاد هستند که در ذهن افراد باهوش نمیگنجند.
پس آن که با هزار امیدوارینشاند نازنین را در عماری
هوش مصنوعی: پس کسی که با هزار آرزو و امید، عزیزش را در خانهای زیبا و راحت نشاند.
فرستد سوی دولت خانهٔ تختکه آن دولت رسد در خانهٔ بخت
هوش مصنوعی: بخت خوب و سعادت به منزل و زندگی کسی میآید که به درستی و شایستگی تلاش کند و سعی کند تا به آرزوهایش برسد.
درین اثنا چنان شد شاه را رایکه بستاند از آن رای «کرن» جای
هوش مصنوعی: در این حین، تصمیمی در دل شاه شکل گرفت که زمین «کرن» را از آن خود کند.
بران سو نامزد گشتند در دمالفغان معظم پنجمین هم
هوش مصنوعی: در آن لحظه، نامزدها به هم رسیدند و فریاد بزرگی از شادی و خوشحالی برپا شد.
امیران دگر باجیش و انبوهکه از پامال اسپان سرمه شد کوه
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف وضعیتی میپردازد که در آن امیران و فرمانروایان دیگر از خراج و باج خود غافل هستند و در نتیجه ثروت و منابع کشور دچار کاهش و نابودی میشود. همچنین، اشاره به این دارد که شرایط به قدری بد است که منابع و ثروتها به دلیل فشارهای اقتصادی و اجتماعی به خاک نشسته و نابود میشوند. در واقع، این متن به وضعیتی انتقاد میکند که در آن سلطنتها و حاکمان به وظایف خود درباره مردم و سرزمین توجه نمیکنند.
چو در «گجرات» رفت آن لشکر سختبخاک افگند رای کاردان رخت
هوش مصنوعی: وقتی آن گروه به "گجرات" رفتند، نیروی قوی آنها به زمین ضربه زد و تدبیر و استراتژی کاردانان را به چالش کشید.
چو آنجا، نی صلاح جان و تن دیدهزیمت را سلاح خویشتن دید
هوش مصنوعی: در آنجا که جان و جسم فرد به خطر افتاده است، او مشاهده میکند که شکست تنها راه نجاتش است.
نبرد از هم دمان و خون و پیوندبه جز خاص شبستان لعبتی چند
هوش مصنوعی: در برابر گزند و رنج، به جز حضور چند نفر در مجلس شبانه، چیزی از پیوندهای خونی و نبردها باقی نمانده است.
نهان از دیدهٔ مردم پری واربسوی «دیوگیر» افگند رهوار
هوش مصنوعی: به طور پنهان و دور از چشم مردم، به سمت دیوگیر به آرامی حرکت کرد.
رسید انجا و گشت ایمن ز خونریزعنان را نرم کرد از جنبش تیز
هوش مصنوعی: او به مکانی رسید و از حمله خونریز احساس امنیت کرد، سپس آرامش خود را بازیافته و کنترل و حرکت تند خود را نرم و ملایم کرد.
چو «سنکهن دیو» پور رای رایانبشد آگاه ز آگاهی سرایان
هوش مصنوعی: وقتی فرزند سنکهن دیو به قدرت و دانایی مردم رسید، از آگاهی و دانش آنها با خبر شد.
که «گرن» از «گوجرات» آمد برین سویز تاب تیغ ترکان تافته روی
هوش مصنوعی: یک شخصی از گوجرات به این سو آمده است، زیرا گرما و شدت تیغ ترکان باعث شده که سمت ما بیاید.
به پرده دختری دارد نهفتهگلی پوشیده روی ناشگفته
هوش مصنوعی: دختری که در پشت پرده نشسته، گلی را در بر دارد که هنوز دیده نشده و رازهایش پنهان است.
لطافت مایهای چون آب بارانسزای تخت گاه تاجداران
هوش مصنوعی: نرمی و لطافت، مانند باران، مناسب و شایستهی فرادستان و کسانی است که در جایگاههای بلند قرار دارند.
طمع در بست «سنگهن» تا به صد جهدبرد در برج خویش آن ماه را مهد
هوش مصنوعی: اشتیاق به دستان پرتوان «سنگهن» باعث شد تا با تلاش بسیار، آن ماه را به زادگاه خود ببرد.
برادر را که «بهلیم» بود نامشبخواند و گرد حمال پیامش
هوش مصنوعی: اگر برادرش را که «بهلیم» نام دارد صدا بزند و پیامش را به دیگران برساند، به این معنی است که همواره باید از کلمات و نامهای صحیح استفاده کرد و مسئولیتهای اجتماعی را جدی گرفت.
بران سو رفت «بهلیم دیو» چون بادبه مهمان راز مهمانی برون داد
هوش مصنوعی: به سرعت رفت و مانند باد راز مهمانی را فاش کرد.
چو «کرن» از ردهٔ بخت پریشانحمایت جوی بود از سوی ایشان
هوش مصنوعی: زمانی که «کرن» از دستسرنوشت نامساعد حمایت میجست، به سمت آنها روی آورد.
نیارست اندران پیغام نه کردضرورت باز حل پیوند مه کرد
هوش مصنوعی: در آن دلایل و نشانهها، کسی جرات نکرد که پیام را برساند. ولی با این حال، نیاز به باز کردن مشکلات و مسألهها وجود دارد و باید ارتباطها را اصلاح کرد.
فرستادند بر بومی همایمه روشن به کام اژدهائی
هوش مصنوعی: فرستادند بر سرزمینی، پرندهای روشن و درخشان که به دنبال اژدهایی در کامش میگشت.
چو یک فرسنگ ماند اندر تگاپویکه اندر «دیو گیر» آرد پری روی
هوش مصنوعی: زمانی که یک فرسنگ تا تگاپوی فاصله مانده است، آنجا که در داستان «دیوگیر» دختری زیبا و پریچهره حضور دارد.
سپاه شه که بود اندر پی «کرن»که کردی در زمانی کار یک قرن
هوش مصنوعی: سپاه شاه در پی کرن بود، که تو در مدت یک قرن، کار بزرگی را انجام دادی.
چو باد تند زد ناگه بر ایشانهمه جمعیت خس شد پریشان
هوش مصنوعی: زمانی که بادی تند و ناگهانی وزید، تمام جمعیت مانند برگهای خشک و پراکنده به هر سو پخش شدند.
به کوه و دشت سر زد «کرن» سر کشسپاهی در عقب چون کوه آتش
هوش مصنوعی: «کرن» با شور و شوق به کوه و دشت میرود و در پس او، سپاهی قرار دارد که مانند کوه، آتشین و پرتوان است.
چنان بگرفت زاندیشه سر خویشکه چون اندیشه نا پیدا شد از پیش
هوش مصنوعی: او به قدری در فکر و اندیشه غرق شده است که وقتی فکرش را کنار میگذارد، گویی سر خود را رها کرده و از جای خود دور شده است.
در آن جنبش «دولرانی» که بختشبری میخواست چیدن از درختش
هوش مصنوعی: در آن حرکتی که به نام «دولرانی» معروف است، تقدیر و بخت شخص به سمت نامناسبی پیش میرود و خواستههایش را نمیتواند به دست آورد.
دوان میشد به پشت باد پائیچو گل کش باد بر گیرد ز جائی
هوش مصنوعی: در حالیکه باد به تندی میوزید، او با شتاب و سرعت به جلو میرفت، مانند گلی که با نسیم به آرامی از جایی بلند میشود.
به پیکان گوش او کز اوج و از پستبسان تیر میشد شست در شست
هوش مصنوعی: صدای او مانند یک تیر است که از بلندای آسمان به پایین میآید و به سرعت به گوش میرسد.
غرض ناگه رسید از غیب تیریکه تیر چرخ زان بر زد نفیری
هوش مصنوعی: ناگهان از جایی نامعلوم، تیری آمد که همچون صدای طبل به سمت ما شلیک شد.
بماند آن رخش آتش پای سرکشگرفت ماه شد در برج آتش
هوش مصنوعی: درخشش آن چهره مانند آتش است و با شجاعت و تندی در دل میسوزاند. در این روزگار، زیبایی و جاذبهاش همچون ماه در آسمان آتشین به درخشش درآمده است.
الغفان در حرم میداشت مستورچو فرزند خودش در پردهٔ نور
هوش مصنوعی: در حرم، غفان (نوعی حافظ و نگهبان) به گونهای مراقب و حفاظت میکرد که انگار فرزند خود را در زیر نور همچون پردهای پنهان کرده است.
چو فرمان شد که آن ریحان فردوسبه شهر آرند چون برجیس در قوس
هوش مصنوعی: زمانی که دستور رسید که آن گل خوشبوی بهشت را به شهر بیاورند، مانند برجیس که در قوس قرار دارد.
رسانیدند در ایوان جمشیدبه جلباب حیا پوشیده خورشید
هوش مصنوعی: در ایوان جمشید، خورشید با حجاب حیا و حیا به تصویر درآمد.
کنون بین کاختر هر هفت کردهچها بیرون دهد از هفت پرده
هوش مصنوعی: اکنون ببین که چگونه هر هفت دخترک از هفت پرده بیرون میآیند و چه کارهایی انجام میدهند.
بیا مطرب بساز ابریشمی چنگبرین شادی که آمد دوست در چنگ
هوش مصنوعی: بیا با نواختن ساز ابریشمی و دلنواز، شاد باشیم زیرا دوستی به ما پیوسته و جمع ما را شادتر کرده است.