بخش ۲۵ - بیتی چند از عتاب نامهٔ خسرو به شیرین
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و جدایی است. شاعر با نام خدا شروع میکند و بیان میکند که یاد معشوقش همواره با اوست و حتی در دوری نیز احساس نزدیکی میکند. او از حال دلش میگوید که با یاد معشوقش دلش شاد نمیشود و از عواطف و دردهایش در تنهایی صحبت میکند. شاعر میگوید که با اینکه دور افتاده، امتداد یاد معشوق در دلش همیشه زنده است و نمیتواند او را فراموش کند.
در ادامه، شاعر به وضعیت خود اشاره میکند که در محبت معشوقش دیگران هم در فکر او هستند و خود را از او دور و در عذاب مییابد. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که عشق واقعی چیزی نیست که بتوان آن را کنترل کرد و در عشق باید هر کسی با دل خود آشنا شود.
به نام آنکه تن را نور جان دادخرد را سوی دانائی عنان داد
هوش مصنوعی: به نام کسی که زندگی را به جسم بخشید و عقل را به سوی دانش هدایت کرد.
سلام من که دل در دام دارمغلامم لیک خسرو نام دارم
هوش مصنوعی: سلام من به تو، حتی اگر دل من در چنگال عشق باشد و در اسارت باشد، اما من خود را به نام پادشاه (خسرو) میشناسم.
نیم از یاد تو یک لحظه خاموشفراموشیم گوئی شد فراموش
هوش مصنوعی: نیمهای از یاد تو به وضوح در یادم مانده، اما لحظهای هم از غفلت و فراموشی نسبت به تو به نظر میرسد.
نه خوش دارد شراب لاله رنگمنه در گیرد به گوش آواز چنگم
هوش مصنوعی: شراب قرمزرنگ من دیگر برایم خوشایند نیست و صدای چنگ هم به گوشم نمینشیند.
صراحی وار در مجلس زبونمکه لب بر خنده و دل پر ز خونم
هوش مصنوعی: در مجلس به مانند پیالهای ایستادهام، در حالی که لبهایم به خنده است ولی درونم پر از غم و اشک است.
توئی کت نگذرد پر دل که روزیبرین در مستمندی داشت سوزی
هوش مصنوعی: تو به قدری در کارهایت مهارت داری که هیچ چیز نمیتواند تو را از مسیرت دور کند؛ روزی در این حال و روز، دلی پر از درد و سوز را تجربه خواهی کرد.
بلی اینست رسم آدمیزادکه دور افتاده را دیر آورد یاد
هوش مصنوعی: بله، اینطور است که انسانها معمولاً وقتی کسی از آنها دور میشود یا از یادشان میرود، یادش را دیر به خاطر میآورند.
ولی من گو چه صد فرسنگ دورمچو بینی روز تا شب در حضورم
هوش مصنوعی: اما من چه فاصلهای که با تو دارم، وقتی در روز و شب در کنارم هستی.
چنان نزدیک تو گشتم ز حد پیشکه صد فرسنگ دور افتادم از خویش
هوش مصنوعی: من تا آنجا به تو نزدیک شدم که احساس کردم فاصلهام از خودم به اندازهی صد فرسنگ شده است.
نه از کوی تو زان برتافتم چهرکه دل بی میل شد یا طبع بی مهر
هوش مصنوعی: من از دیدن چهرهات دست نکشیدهام، حتی اگر دل من بیمیل شده یا طبیعت من بیعلاقه گردد.
ولی چون دیدمت کز من ملولینکردم چون گران جانان فضولی
هوش مصنوعی: وقتی تو را دیدم و متوجه شدم که از من خسته نیستی، دیگر حوصلهام سر نرفت، مثل کسی که به خاطر محبوبش بیتابی کند.
به چشم افشاندم از خاک درت نوروزان در همچو چشم بد شدم دور
هوش مصنوعی: چشمم را با خاک درت روشن کردم و از آن نور، دور شدم از چشم بد.
چو دیدم خود ترا حاجت همین بودگلت را مرغ دیگر در کمین بود
هوش مصنوعی: وقتی دیدم که خودت به این نیاز، متوجه شدم که در کمین گل تو، مرغ دیگری وجود دارد.
به صد رغبت شدی با او یگانهمرا هم خود برون کردی ز خانه
هوش مصنوعی: با رضایت کامل با او یکی شدی و مرا از خانهات بیرون کردی.
اگر جز با منی راضیست رایترضا دادیم ما هم با رضایت
هوش مصنوعی: اگر کسی فقط با من راضیست، ما هم با کمال میل و احترام به این تصمیم موافقت کردهایم.
شود با هر که خواهد آشنا دلدلست این جنگ نتوان کرد با دل
هوش مصنوعی: دل با هر کسی که بخواهد ارتباط برقرار میکند و در این میدان جنگ، نمیتوان با دل مقابله کرد.
مبارک باد کن خود را ز خسروبه عشق تازه و هم خوابهٔ نو
هوش مصنوعی: خودت را خوشحال کن و به عشق جدید و معشوق تازهای که داری، افتخار کن.
ز لعلت شربتی کو را به کام استحلالش باد اگر بر ما حرام است
هوش مصنوعی: از زیبایی و شیرینی تو نوشیدنیای تهیه کردهام که برای کسی که از آن لذت میبرد حلال است، هرچند اگر برای ما ممنوع باشد.
اگر تو وقف او کردی همه چیزنصیب خود بحل کردیم ما نیز
هوش مصنوعی: اگر تو همه چیزت را به او تقدیم کنی، ما هم از آن، قسمت خود را خواهیم گرفت.
ولی زانگونه هم با او مشو شادکه ناری ز آشنایان کهن یاد
هوش مصنوعی: ولی به اندازهای با او خوشحال نباش که یاد آتش و ناراحتیهای قدیمی از آشنایان قدیمی در دل تو زنده نشود.