بخش ۹ - حکایت شبانی که از غایت همّت، تیغ را آیینه وجاهت و قلم را عمدهٔ دولت خود ساخت
هوش مصنوعی: داستان درباره جوانی عرب است که از خانواده شبانی میآید. او با اراده و همت بالا به مقامی رهبری دست پیدا میکند. با وجود سادگی و بیغرضی در زندگی، به درس و ادب اهمیت میدهد و در هر دو زمینه به مهارت میرسد. پدرش به او پیشنهاد همسری میدهد و از او میخواهد که همسری شایسته انتخاب کند. جوان با درک این نکته که برای دستیابی به هدفها باید تلاش کند، شمشیر و قلم را در دست میگیرد، زیرا میداند که این دو کلید موفقیت او هستند. او در نتیجه تلاشهایش به مقام و جایگاهی بالا میرسد و از آنچه که آرزو داشت فراتر میرود.
گویند که در عرب، جوانیبودهست ز نسبت شبانی
هوش مصنوعی: میگویند در عربستان جوانی وجود داشته که به شغل چوپانی نسبت داشته است.
بختش چو به اوج رهبری داشتهمّت به فلک برابری داشت
هوش مصنوعی: زمانی که بخت او به اوج رسید و خود را در مرتبه رهبری دید، تلاش و ارادهاش به حدی بود که با آسمان برابری میکرد.
زان پیشه کز اصل کار بودشاقبال رهی دگر نمودش
هوش مصنوعی: به خاطر شغلی که از ابتدا برایش موفقیت به ارمغان آورده بود، راهی دیگر برایش گشوده شد.
زان شیردلی که داشت با خویشآلوده نشد به چربی میش
هوش مصنوعی: از آن دلیر مردی که با خود همراه بود، تحت تاثیر وسوسههای ناپسند قرار نگرفت و به زشتیهای زندگی دچار نشد.
رفتی پدرش چو مستمنداندنبال چرای گوسپندان
هوش مصنوعی: او مانند پدرش به دنبال مراحلی رفت که به مستمندان تعلق دارد، همچون کسی که در جستجوی چراگاه گوسفندان است.
او سبق امید کرده بر کاردر درس ادب شدی به تکرار
هوش مصنوعی: او امیدوارانه به انجام کارهایش پرداخته و با تکرار، در درس ادب پیشرفت کرده است.
چون حرف قلم درست کردیدامن به سلاح چست کردی
هوش مصنوعی: زمانی که با کلام و نوشتهٔ خود به درستی برخورد کردی، خود را برای دفاع و مبارزه آماده کردهای.
تا یافت از آن هنر پرستیدر هر دو هنر تمامدستی
هوش مصنوعی: او از آن هنر عظیم بهرهمند شد و در هر دو هنر به کمال رسید.
روزی پدرش به پرده در گفت:کای جان تو گشته با خرد جفت
هوش مصنوعی: یک روز پدرش به او گفت: ای جان، تو با اندیشه و عقل خود همنوا شدهای.
نو شد چو شکوفهٔ جوانیاز جفت گریز نیست، دانی
هوش مصنوعی: وقتی جوانی تازه شکوفه میزند، نمیتوان از دلبستگیهایش فرار کرد، آیا این را میدانی؟
گر فرمایی ز همسری چندخواهیم بتی، سزای پیوند؟
هوش مصنوعی: اگر اجازه بدهی، از بین زنان چند نفر را انتخاب خواهیم کرد تا شریک زندگی تو شوند. آیا این ارتباط سزاوار است؟
گفتا که: چو کردنی است کاریجفت از نسب خلیفه باری
هوش مصنوعی: او گفت: وقتی کاری باید انجام شود، بهتر است که از نسب خلیفه بهرهمند باشی.
گفتش پدر: ای سلیم خودرایز اندازهٔ خود برون منه پای
هوش مصنوعی: پدر به سلیم گفت: ای سلیم، خودرأی، از حد و مرز خود فراتر نرو.
گیرم که دهندت آنچه دل خواستبی خواسته، کار چون شود راست؟
هوش مصنوعی: حتی اگر به تو آنچه را که میخواهی بدهند، بدون اینکه خودت بخواهی، چه فایدهای دارد؟ کارها چگونه درست خواهد شد؟
نقد سری و سواریات کو؟و اسباب عروسداریات کو؟
هوش مصنوعی: کجاست آن دارایی و قدرتی که برای زندگی بهتر و شادیهایت نیاز داری؟ کجا هستند چیزهایی که تو را به خوشی و موفقیت میرسانند؟
آورد جوان دولتاندیششمشیر و قلم نهاد در پیش
هوش مصنوعی: جوانی که دارای فکر و تدبیر است، شمشیر و قلم را به پیش میگذارد.
گفت: ار سبب دگر ندارماین هر دو، نه بس کلید کارم؟
هوش مصنوعی: گفت: اگر دلیلی دیگر ندارم برای این دو کار، آیا همین که کلید کار من نیست کافی نیست؟
گویند به همّت، آن جوانمردشد برتر از انکه آرزو کرد
هوش مصنوعی: میگویند با تلاش و پشتکار، آن جوانمرد به جایگاهی رسید که فراتر از آرزوهایش بود.
دولت چو بر او فکند سایهشد محتشمی بلندپایه
هوش مصنوعی: زمانی که نعمت و خوشبختی به کسی روی میآورد، او به جایگاه والایی دست مییابد و از احترام و بزرگی برخوردار میشود.