شمارهٔ ۴۸
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به درد و غم عشق اشاره میکند و از دوستش درخواست شفاعت و یاری میکند. او از شدت عشق و غم ناشی از جدایی به ستوه آمده و به کنایه میگوید که به هیچکس نمیتواند نالهاش را بگوید. شاعر از دوستش میخواهد که از درد و غم او نگذرد و به او توجه کند. او در تلاش است که صبرش را حفظ کند اما احساس میکند که دچار نقص و شکستگی شده است. همچنین، شعری از شوق و عشق در او وجود دارد که او را در چاه عشق حبس کرده و در نهایت به آتش وجودش و زخمهایش اشاره میکند که ناشی از این عشق است.
شفاعت آمدم، ای دوست، دیده خود راکز او مپوش گل نودمیده خود را
هوش مصنوعی: من برای کمک و interceding پیش تو آمدهام، ای دوست، لطفاً چشمانت را از من برنگردان، چرا که از زیبایی تو دلخور و اندوهگین شدهام.
رسید خیل غمت ورنه ایستد جانمکجا برم بدن غم رسیده خود را
هوش مصنوعی: غم تو به حدی رسید که جانم طاقت ندارد؛ نمیدانم کجا بروم که از این وضعیت رهایی پیدا کنم.
به گوش ره ندهی ناله مرا، چه کنم؟چو ناشنیده کند کس شنیده خود را
هوش مصنوعی: اگر تو به نالهها و شکایتهای من توجه نکنی، چه کاری میتوانم بکنم؟ در حالی که هیچکس به صدای خود توجه نمیکند، چرا من باید به صدای گریههایم پرداخته شوم؟
به رو سیاهی داغ حبش مکن پر رومر این غلام درم ناخریده خود را
هوش مصنوعی: به خاطر عشق تو، بر من خجالت نکش و دست کم نگیر این بنده را، که خود را بدون خریدن به تو عرضه کردهام.
چنین که من ز تو لب می گزم کم ار گوییکه مرهمی برسانم گزیده خود را
هوش مصنوعی: اگر من از تو دلخور هستم و به تو ناراحتی میزنم، نباید بگویی که میتوانی به من التیامی بدهی برای درد خودم.
گسست رشته صبرم چگونه بردوزمشکاف دامن ده جا دریده خود را
هوش مصنوعی: چگونه میتوانم صبر خود را که به هم ریختهام جمع و جور کنم، در حالی که در جاهای مختلف دلم شکسته و پاره شده است؟
به چاه شوق فرو مانده ام، خداوندافرو گذاشت مکن آفریده خود را
هوش مصنوعی: من در چاه عشق و شوق گرفتار شدهام، ای خدا، مرا تنها نگذار و کمکم کن.
پریدن دلم این بود کز توام نبردکنون به دام که جویم پریده خود را؟
هوش مصنوعی: دلم آرزو داشت که از تو دور نشود، ولی حالا در این دام افتادهام و میخواهم بدانم آیا خودم را پیدا خواهم کرد؟
درآی باز به تن، ای دل پر آتش منبسوز این تن محنت کشیده خود را
هوش مصنوعی: ای دل پر از شعله و آتش، به جسمم بازگرد و این بدن پر از رنج و عذابی که کشیده است را بسوزان.
ز باد زلف تو شوریده بود، ازان خسروبه باد داد دل آرمیده خود را
هوش مصنوعی: دل آرام من از وزش باد زلف تو بیقرار شده بود و عشق به آن خسرو، دل مرا به دست باد سپرد.