شمارهٔ ۶۱
هوش مصنوعی: این شعر دربارهی درد و رنج عاطفی شاعر است که به جدایی و فقدان دوستانش اشاره میکند. شاعر از خداوند درخواست میکند که غم و اندوه او را بشکافد و از بار سنگین این جدایی رهایی یابد. او به یاد شبهای تنهایی و سوز دل اشاره میکند و احساس میکند که یاد و خاطرهٔ آن روزها هیچگاه از ذهنش پاک نمیشود. در نهایت، نویسنده به خشکی و افکاری که در دلش رسوخ کردهاند، اشاره میکند و از سرزنش بخت بد برای درد و رنجش میگوید.
بشکافت غم این جان جگرخواره ما رایا رب، چه وبال آمده سیاره ما را
هوش مصنوعی: غم و اندوهی که بر دل ما نشانده شده، همچون زخمی عمیق و جانکاه است. ای پروردگار، چه بار سنگینی بر دوش ما گذاشته شده است!
رفتند رفیقان دل صد پاره ببردندکردند رها دامن صد پاره ما را
هوش مصنوعی: دوستان و همراهان رفتند و قلب ما را با خود بردند و دامن ما را از دستمان رها کردند.
گر همره ایشان روی، ای باد، در آن راهزنهار بجویی دل آواره ما را
هوش مصنوعی: اگر ای باد، در آن مسیر با آنها همراه شوی، مراقب باش که دل آواره ما را جستجو نکنی.
شبها به دل از سوز جگر می کشدم آهآه ار خبرستی بت عیاره ما را
هوش مصنوعی: در شبها از درد و رنجی که در دل دارم، آه و ناله میکنم و اگر تو از حال ما باخبر بودی، به ما رحم میکردی.
روزی نکند یاد که شبهای جداییچون می گذرد عاشق بیچاره ما را
هوش مصنوعی: شاید روزی به یاد نیاورد که شبهای دوری چگونه بر سر عاشق بیچاره ما میگذرد.
بوی جگر سوخته بگرفت همه کویآتش بزن این کلبه خونخواره ما را
هوش مصنوعی: بوی جگر سوخته در همه جا پیچیده و به خودی خود حال و هوای مکانی را تغییر داده است. پس بیایید به این خانه پر از درد و رنج، آتش بزنیم.
دیدند سر اشکم همه همسایه و گفتنداین سیل عجب گر نبرد خانه ما را
هوش مصنوعی: همه همسایهها اشک من را دیدند و با تعجب گفتند که اگر این سیل ادامه پیدا کند، ممکن است خانه ما را هم ببرد.
جز خسته و افگار نخواهد دل خسروخویی ست بدین بخت ستمگاره ما را
هوش مصنوعی: به جز خستگی و اندوه، دل هیچ کس به عشق و محبت فرمانبردار نخواهد بود؛ زیرا سرنوشت ما به شدت ناعادلانه است.