شمارهٔ ۶۶
هوش مصنوعی: این شعر به وصف زیبایی و عشق پرداخته و احساسات عمیق شاعر را نسبت به معشوق خود ابراز میکند. شاعر در تلاش است تا معشوقش را تحت تاثیر زیباییاش قرار دهد و از او میخواهد که برقع خود را کنار بزند تا زیباییاش نمایان شود. او از بیخوابی و نگرانیهایش به خاطر عشق سخن میگوید و میداند که بختش کم است، اما از عشقش ناامید نیست. شاعر از معشوقش میخواهد که به حال او رحم کند و سختیهای عشق را درک کند. او همچنین اشاره میکند که عشقش آتشینی است که همه چیز را میسوزاند و او برای دیدن معشوقش اشتیاق دارد. در پایان، شاعر به گناهان و دردهای عشق پرداخته و به دنبال نجاتی از این وضعیت است و از معشوق میخواهد که به او نظر کند.
برقع برافگن، ای پری، حسن بلاانگیز راتا کلک صورت بشکند این عقل رنگ آمیز را
هوش مصنوعی: ای پری، حجاب خود را کنار بزن تا زیبایی خیرهکنندهات عقل را دگرگون کند.
شب خوش نخفتم هیچ گه زان دم که بهر خون منشد آشنایی با صبا آن زلف عنبربیز را
هوش مصنوعی: من هیچ گاه در شب آرام و آسوده نخوابیدم، چون از لحظهای که آشناییام با نسیم صبح باعث شد تا به خاطر خونم دلم بسوزد و آن زلف خوشبو را ببینم.
دانم قیاس بخت خود کم رانم از زلف سخنلیکن تمنا می کنم فتراک صید آویز را
هوش مصنوعی: میدانم که نباید به بخت خود کمتوجهی کنم و از زیباییهای کلام کاسته کنم، اما با این حال آرزو دارم که گرفتار جذابیت و زیباییهای کلام شوم.
بگذشت کار از زیستن، خیز، ای طبیب خیره کشبیمار مسکین را بگو تا بشکند پرهیز را
هوش مصنوعی: زمان به پایان رسیده است، برخیز، ای پزشک، و بیمار بیچاره را نجات بده. به او بگو که دعا و پرهیزها را کنار بگذارد.
پر ملایک هیزم است آنجا که عشقت شعله زدشرمت نیاید سوختن خاشاک دودانگیز را
هوش مصنوعی: در placeای که عشق تو شعلهور شد، فرشتگان هم به عنوان هیزم حضور دارند و تو شرم نمیکنی از سوختن دستههای بیارزش و بیاهمیت.
چون خاک گشتم در رهت، چون ایستادی نیستتباری چو بر ما بگذری آهسته ران شبدیز را
هوش مصنوعی: زمانی که من به خاک تبدیل شوم و در مسیر تو حرکت کنم، وقتی تو متوقف میشوی، وجودت برای من به کمترین میزان هم نمیرسد. فقط کافی است که تو به آرامی از کنار ما عبور کنی، مانند شبدیز که به آرامی میتازد.
شد عشق جانم را بلا، بی غمزه چشم صنمقصاب ما نامهربان چه جرم تیغ تیز را
هوش مصنوعی: عشق باعث درد و رنج من شده و زیبایی چشمان معشوقم، که مانند قصاب بیرحم است، هیچ گناهی در استفاده از شمشیر تیز خود ندارد.
عیاری ما را رسن دور است ازان کنگر، ولیاین اشک شبرو را بگو، آن ناله شب خیز را
هوش مصنوعی: ما از دوری کنگر، در کار خود عیاری داریم، اما این اشک که در دل شب جاری است را بگو، و آن نالهای که در دل شب به گوش میرسد را بیان کن.
بو کز زکوة حسن خود بینی به خسرو یک نظراینک شفیع آورده ام این دیده خونریز را
هوش مصنوعی: بوی خوب زکات زیباییات را میتوانی به خسرو نشان بدهی؛ اکنون که شفاعتی برای این دیدگان خونی آوردهام.