شمارهٔ ۱۰۵
هوش مصنوعی: این شعر درباره شادی و جشن عید است. صبح عید با زیبایی و روشنایی به مانند آفتاب آغاز میشود و ساقی نوشیدنی را به دوستان تقدیم میکند. زمان جشن فرا رسیده و مردان به کار و تلاش مشغول میشوند. ساقی از چشمانی که در خواب هستند صحبت میکند و به نوعی به خواب و بیداری اشاره دارد. عید به همگان خوش میگذرد و ساقی گلاب را به جای شراب به دوستان هدیه میدهد. شاعر همچنین از آواز خوانی و نواختن موسیقی یاد میکند و از پیرمردی که اشکالی در کارش دارد میپرسد. این شعر به طور کلی تم شادی و جشن، بیداری از خواب و لذت بردن از زندگی را به تصویر میکشد.
بگشاد صبح عید ز رخ چون نقاب رابنمود ساقی آن رخ چون آفتاب را
هوش مصنوعی: صبح عید با روشنایی خود پرده را از چهره برداشت و ساقی چهرهای را نشان داد که مانند آفتاب میدرخشد.
اینک رسید وقت که مردان آب کارگردان کنند هر طرفی کار آب را
هوش مصنوعی: حالا زمان آن رسیده است که مردان با قدرت و تلاش خود، به هر سو به جریان آب بپردازند و آن را مدیریت کنند.
ساقی، ازان دو چشم که در بند خفتن استصد چشم بندی است که آموخت خواب را
هوش مصنوعی: ای ساقی، آن دو چشمی که در خواب و بیخبری هستند، مانند صدها چشم دیگر است که خواب را یاد گرفتهاند و در بند خواب قرار گرفتهاند.
عید مبارک آمد و از بهر دوستانساقی نکرد شیشه پر و زد گلاب را
هوش مصنوعی: عید خوشی و شادمانی فرارسیده و برای دوستان، نوشیدنی ریخته نشده و گلاب نیز به کام کسی نریخته شده است.
مطرب به پرده ای که تو داری بگو به چنگکای پیر کوژپشت چه کردی شراب را؟
هوش مصنوعی: خواننده، با ساز و پردهای که تو میدانی، بگو به چنگ که ای پیر با کمر خمیده، شراب را چه کردی؟