شمارهٔ ۲۱۰
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از عشق و زیبایی معشوق سخن میگوید و اشاره به تأثیر عمیق آن بر دل عاشقان دارد. او به سرکشی زلف معشوق و احساسی که در دلها ایجاد میکند، پرداخته و میگوید که هیچکس در این شهر نمیتواند از این عشق بیپایان رهایی یابد. او خود را در حالتی از فراق و ناراحتی نشان میدهد و از آتش عشق و غمهایش میگوید. در ادامه به سوزش جانش اشاره کرده و میپرسد که دلیل این حال چیست. شاعر همچنین به افت آبروی خود اشاره میکند و میگوید که حتی اگر خون ریزیم، پاکی معشوق را از دست نخواهیم داد. در نهایت، او به آثار عشق و بیتابی ناشی از آن پرداخته و زندگی خود را در کمین خیالات معشوق میبیند.
بس که زلف سرکشت در کار دلها در نشستهیچ کس در شهر از این سودای بی پایان نرست
هوش مصنوعی: موهای پیچیده و فریبنده او به دلها نفوذ کرد و هیچ کسی در این شهر نتوانست از این عشق بیپایان نجات یابد.
عاشقان گشته به راهت خاک و من در غیرتمکان غبار غیر بر دامان تو خواهد نشست
هوش مصنوعی: عاشقان به خاطر تو تبدیل به خاک و غبار شدهاند، اما من به خاطر غیرتم نگذارم که هیچ غباری غیر از افتخار تو بر دامنم بنشیند.
تو سنت در سینه من نعل در آتش نهادهست از آنجا آتشی کز نعل یکران تو جست
هوش مصنوعی: تو علم و یاد تو در وجود من مانند نعل گداختهای است که در آتش گذاشته شده است، و از آن آتش، شعلهای برمیخیزد که به خاطر محبت و ارادت به تو به وجود آمده است.
سوختی جان مرا و حال من پرسی که چیستای عفاک الله، چه گویم جان من هست، آن چه هست
هوش مصنوعی: عزیزم، تو باعث سوختن جانم شدی و حالا از من میپرسی که حالم چطور است. ای بخشنده، چه بگویم؟ جان من همان است که هست.
آبروی من که رفت از تو، اگر خون ریزیمهم به آب روی پاکان که نشویم از تو دست
هوش مصنوعی: اگر اعتبارم را به خاطر تو از دست بدهم، حتی اگر خونم را هم بریزم، نمیتوانم آبرویم را به پاکان برگردانم و از تو جدا نخواهم شد.
صد هزار امضای دستور خرد را محو کردزلف تو، گر عامل دلهاست یا خوان شکست
هوش مصنوعی: زلف تو صد هزار امضای دل را که نشاندهنده عقل و فرمانهای آن بود محو کرد. آیا این زلف تو بر دلها تأثیر دارد یا باعث شکست خوانده میشود؟
من ز خوان خود خراب و در کمین جان خیالدزد کرد آن گرد کالا، باده نوش افتاده مست
هوش مصنوعی: من از میز خود بیرون آمدهام و در انتظار جانم هستم؛ خیال دزد در کمین است و با وجود اینکه آن گرد خود را بر روی کالا میزند، اما بادهنوشی مست شده و به خواب رفته است.
وه که کینش بود با خسرو که از خونش بگشتوز پی دشواری جان کندنش از غمزه خست
هوش مصنوعی: وای از این که بر اثر عشق و محبت، دل خسرو از غم و اندوه به خون مینشیند و به خاطر دشواریهای جانکندنش، از درد عشق خسته میشود.