شمارهٔ ۲۳۶
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و دلباختگی است. شاعر در آن به زیباییهای معشوقه و تأثیر عمیق او بر دلش اشاره میکند. معشوقهای که زلفهای پریشانش و نرگسهای فتانش او را مجذوب کرده و به شدت تحت تأثیر قرار داده است. شاعر از درد و رنجی که عشق به او میدهد سخن میگوید و به حکمت و خطر آشنایی با عشق اشاره میکند. او میداند که عشق گاهی به کشتن روح انسان منجر میشود و از طرفی به خوبی میداند که سرانجام این عشق، تسلیم شدن است. شاعر در نهایت تسلیم عشق میشود و میگوید که این حال، سرنوشت و فرمان الهی است.
آنکه برده ست دلم زلف پریشان اینستآنکه کشته ست مرا نرگس فتان اینست
هوش مصنوعی: کسی که با زلفهای آشفتهاش قلبم را تسخیر کرده، همان کسی است که با نگاه فریبندهاش مرا به نابودی کشانده است.
آمد آن سرو خرامان و به خاکم بنشستوه که با جان رود، از سرو خرامان اینست
هوش مصنوعی: سرو زیبایی به آرامی وارد شد و بر زمین نشسته است. آه، چه خواهد شد اگر این سرو زیبا از کنارم برود؟
ز آشنایی خطرم باشد و می گفت حکیمدانم آن زود کش و دیر پشیمان اینست
هوش مصنوعی: آشنایی ممکن است برایم خطرناک باشد و حکیم میگفت که کسی که زود عمل کند، به درماندگی دچار میشود و آنکه دیر تصمیم بگیرد، پشیمان میشود.
گر غمی گیردت از کشتن من، عیب مگیرچه کنم خاصیت خون مسلمان اینست
هوش مصنوعی: اگر از کشتن من غمگین میشوی، مرا سرزنش نکن، چرا که این خاصیت خون مسلمان است.
من همی گویم سوز خود و تو می خندیآنکه بر سوخته ریزند نمک، آن، اینست
هوش مصنوعی: من درد و رنج خود را میگویم و تو به آن میخندی. کسی که بر زخم سوختهها نمک میپاشد، همین شخص است.
همه شب جان من است و غم خوبان تا روزعاقبت در سر ایشان رود ار، جان اینست
هوش مصنوعی: هر شب من در حسرت و غم خوبیها به سر میبرم و تا روزی که سرنوشت رقم بخورد، باید با این احساس زندگی کنم. این احساس، جان من است.
تیغ عشق است، محا باش نباشد خسروسر تسلیم فرود آر که فرمان اینست
هوش مصنوعی: عشق همچون تیغی تیز و برنده است، پس نترس و دلیر باش. ای خسرو، سر خود را به نشانه تسلیم پایین نیاور، زیرا این دستور عشق است.