شمارهٔ ۲۵۸
هوش مصنوعی: این شعر به احساس افسردگی و دلتنگی شاعر اشاره دارد. او از عشق و جدایی میگوید و به این نکته اشاره میکند که هرچند زیباییهایی در زندگی وجود دارد، اما قلب او در بند درد جدایی است. شاعر با ذکر زیبایی چشم دوست، به وفور عشق و شوقش اشاره میکند، اما در عین حال حس میکند که این عشق به قدری غمانگیز است که او را گدا و مسکین کرده است. در نهایت، او از ساقی میخواهد که چون یاد لب دوست را مینگارد، به او نوشیدنی دهد تا در این روز سخت، اندکی آرامش بیابد.
یار ما را عزم رایی دیگر استباز در بند جفایی دیگر است
هوش مصنوعی: دوست ما تصمیمی جدید دارد و دوباره در دام زخم و رنج دیگری گرفتار شده است.
در نظر می آیدم گلها بسیچون کنم آن روی جایی دیگر است
هوش مصنوعی: من در میان گلها جلوهگری میکنم، اما چگونه میتوانم روی آن زیبا را در جایی دیگر بیابم؟
گر یکی چشمم به رویش روشن استخاک پایش توتیایی دیگر است
هوش مصنوعی: اگر یکی از چشمانم به زیبایی او روشن است، خاک پای او برای من گرانبها و ارزشمندتر از هر چیزی است.
ساقیا، می ده که بر یاد لبتبامی امروزم صفایی دیگر است
هوش مصنوعی: ای ساقی، بیا و میناب بده، چون یاد لبهای تو باعث شده امروز روزی ویژه و دلنشین برایم باشد.
با رقیبان ساختن بیچارگی استمحنت هجران بلایی دیگر است
هوش مصنوعی: در ساختن و سازش با رقیبان، خود را در درد و زحمت قرار دادن است و درد جدایی چیزی است متفاوت و شدیدتر.
دوستدارانت بسی هستند، لیکخسرو مسکین، گدایی دیگر است
هوش مصنوعی: دوستان زیادی alrededor تو هستند، اما خسرو مسکین همچنان در حال نیاز و گدایی برای محبت و توجه دیگران است.