شمارهٔ ۳۲۰
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر با بیان احساسات عمیق خود از درد و هجران صحبت میکند. او میگوید که صدای شکایت و غم در جهان پیچیده و در هر کوی و برزنی داستان او را میتوان شنید. او به یار خویش اشاره میکند و میگوید اگرچه ممکن است جانش برود، اما دلش را به کسی نمیدهد که مطلوبش است. شاعر به دعاهایی که میکند اشاره دارد اما با ناامیدی میگوید که کسی که جانش را میخواهد، او را نخواهد.
شاعر از زخمهای هجران میگوید و میداند که امیدش در دلش، آن را کنترل میکند. او مانند شمعی سوخته است که نام محبوبش را به زبان میآورد و میترسد که فاصله بین جان و تنش بیشتر شود. شاعر از دوری یار و درد آن سخن میگوید و از مهمان بودن او در زندگیاش یاد میکند.
او از گداییاش در درگاه محبوب نیز میگوید و میافزاید که غم او برایش گنجی گرانبهاست. درونش همیشه چون چراغی میسوزد و از عشق و فراق رنج میبرد. حتی اگر بخت با او یاری نکند، برایش کافی است که بگوید محبوبش، مانند خسرو، برای اوست.
ز بس که گوش جهانی پر از فغان من استبه شهر بر سر هر کوی داستان من است
هوش مصنوعی: به خاطر اینکه فریاد و نالهام در گوش همه جهان پیچیده، در هر گوشه و خیابان شهر، سخن از داستان من به میان آمده است.
ز بیدلی، اگرم جان رود، عجب نبودچو دل نمی دهدم آنکه دلستان من است
هوش مصنوعی: از روی بیتابی و دلتنگی، اگر جانم هم برود، شگفتی ندارد؛ چرا که من دلم را به کسی که محبوب من است نمیدهم.
دعای عمر کنندم، ولی قبول مبادمرا چو زنده نمی خواهد آنکه جان من است
هوش مصنوعی: من دعا میکنم که عمرم طولانی شود، اما امیدوارم که کسی دعاهای مرا نشنود، چرا که کسی که زندگیام را میخواهد، به خاطر این که جانم به او وابسته است، هرگز نمیتواند مرا زنده نگاه دارد.
ز زخم چابک هجران دمی رسم به عدماگر نه پنجه امید در عنان من است
هوش مصنوعی: از درد ناشی از جدایی، لحظهای به عدم و نیستی میروم، اما اگر امیدم در دستم نبود، چنین نمیکردم.
چو شمع سوختم، ار نام گفتمش همه شبمرا زبانه آتش همین زبان من است
هوش مصنوعی: وقتی که مانند شمع در حال سوختن هستم و نام او را بر زبان میآورم، در واقع تمام شب فقط شعله آتش من است که به زبان من جاری میشود.
میان جان و تنم دوری افتد و ترسمز دوریی که میان تو و میان من است
هوش مصنوعی: بین روح و جسم من فاصلهای ایجاد شده و از جدایی که بین تو و من وجود دارد، میترسم.
تو در میان من از جان خسته تنگ میاکه یک دو روز درین خانه میهمان من است
هوش مصنوعی: تو در دل من جایگاه خاصی داری، پس از اینکه دلت گرفته و خسته است، نزد من نیا. زیرا تو تنها یک یا دو روز مهمان من هستی.
مبین گدایی من بر درت که در همتتوانگرم که غمت گنج شایگان من است
هوش مصنوعی: من در دَرَت گدایی نمیکنم؛ زیرا در تلاش و همت خود توانگر هستم و غم تو برایم همچون گنج باارزشی است.
درون من همه شب چون چراغ می سوزدمگر فتیله آن مغز استخوان من است
هوش مصنوعی: درون وجود من به طور مداوم روشن است، مانند چراغی که در شب میسوزد، اما به نظر میرسد که این نور از عمق وجود من نشأت میگیرد.
تو زان من نشوی، گر چه بخت آنم نیستهمین بس ست که گویی که خسرو آن من است
هوش مصنوعی: اگر تو به من بازنگردی، حتی اگر بختی برای ما وجود نداشته باشد، همین کافی است که تو به من بگویی که خسرو برای من است.