شمارهٔ ۳۲۳
هوش مصنوعی: این شعر دربارهٔ حسرت و دلتنگی است. شاعر از دوری معشوق و رنجی که از بیوفایی او میکشد سخن میگوید. او تاکید میکند که زمان و تلاشش بیهوده است و هیچ نشانهای از معشوق در زندگیاش نیست. احساس ناامیدی و غم ناشی از عشق و جدایی در این ابیات به وضوح مشهود است. شاعر همچنین به چالشهایی که در رابطهاش وجود دارد و بیتوجهی معشوق اشاره میکند و از بیپاسخی و عدم ارتباط دل میسوزاند.
مهی گذشت که آن مه به سوی ما نگذشتشبی نرفت که بر جان ما بلا نگذشت
هوش مصنوعی: عشقی که برای ما وجود داشت، گویی هرگز به ما نرسید. هر شبی که گذشت، زخم و درد بر دل ما نهاد.
مرا ز عارض او دیر شد گلی نشکفتچو گلبنی که بر او هیچ گه صبا نگذشت
هوش مصنوعی: من به خاطر چهره او مدت زیادی انتظار کشیدم، مانند گلی که در باغی پرورش مییابد اما هیچ وقت نسیمی بر آن نمیوزد تا شکوفا شود.
گذشت در دل من صد هزار تیر جفاکه هیچ در دل آن یار بی وفا نگذشت
هوش مصنوعی: در دل من درد و رنج فراوانی وجود دارد که به خاطر رفتار نامهربانانه دیگران به وجود آمده، اما هیچ یک از اینها بر دل آن معشوق بیوفا اثر نگذاشته است.
مسیح من چو مرادم نداد، جان دادمولیک عمر ندانم گذشت یا نگذشت
هوش مصنوعی: مسیح من، نخواست به آرزوی من برسد، من جانم را فدای او کردم، اما نمیدانم که عمرم گذشت یا هنوز در حال گذر است.
بریخت چشم مرا آب آن بت بدخویچه آب ریختگی کان به روی ما نگذشت
هوش مصنوعی: چشم من از دیدن آن معشوق بدخلق پر از اشک شد، اما اشکی که ریخت هیچگاه روی من نداخت و در حقیقت بیفایده بود.
کبوتری نبرد سوی دوست نامه منکز آتش دل من مرغ در هوا نگذشت
هوش مصنوعی: کبوتری که برای رساندن نامه من به دوست حرکت کند، از آنجا که دل من در آتش است، نتوانست از آسمان پرواز کند.
چه سود ملک سلیمانت، خسروا، به سخنچو هدهد تو گهی جانب سبا نگذشت
هوش مصنوعی: هرچند که تو حاکم و صاحب قدرت بزرگی هستی، اما اگر نتوانی مانند هدهد به دنبال علم و آگاهی بگردی و سفر کنی، هیچ فایدهای از این مقام و شرافت نخواهی داشت.