تناجی
امیرخسرو دهلوی

شمارهٔ ۳۲۳

مهی گذشت که آن مه به سوی ما نگذشتشبی نرفت که بر جان ما بلا نگذشت
مرا ز عارض او دیر شد گلی نشکفتچو گلبنی که بر او هیچ گه صبا نگذشت
گذشت در دل من صد هزار تیر جفاکه هیچ در دل آن یار بی وفا نگذشت
مسیح من چو مرادم نداد، جان دادمولیک عمر ندانم گذشت یا نگذشت
بریخت چشم مرا آب آن بت بدخویچه آب ریختگی کان به روی ما نگذشت
کبوتری نبرد سوی دوست نامه منکز آتش دل من مرغ در هوا نگذشت
چه سود ملک سلیمانت، خسروا، به سخنچو هدهد تو گهی جانب سبا نگذشت