شمارهٔ ۳۳۸
هوش مصنوعی: این شعر دربارهی حالت عشق و دلتنگی شاعر است. شاعر از صبا (نسیم صبح) میخواهد که بگوید معشوقش کجا خوابیده است. او در میان غم خود نگران است که مبادا به حالتی مبهم گرفتار شود. شاعر از زیبایی و خطر چشم معشوق سخن میگوید و تأکید میکند که خون عاشقان همواره در حال جوشش است. او به کسانی که از بیداری صحبت میکنند اشاره میکند و میگوید که در یک نگاه به معشوق، خواب را فراموش کرده است. در نهایت، شاعر به این نکته اشاره میکند که دیگران نیز در خواب زندگی میکنند، به جز معشوق که از او جدا مانده است. شعر به نوعی به پیچیدگیهای عشق و جدایی میپردازد.
نگار من که ز جنبیدن صبا خفته ستبگوی بهر دلم، ای صبا، کجا خفته ست؟
هوش مصنوعی: دلبر من که به لطف نسیم صبح خوابش برده است، بگو برای دل من، ای نسیم صبح، او در کجا خوابیده است؟
درین غمم که مبادا گره به تار بودبر آن حریر که آن یار بی وفا خفته ست
هوش مصنوعی: در دل غم خود نگرانم که مبادا گرهای بر روی پارچهای باشد که آن معشوق بیوفا بر آن خوابیده است.
بیا بگوی که باز از چه زنده ای و هنوزمگر که فتنه آن چشم پر بلا خفته ست؟
هوش مصنوعی: بیا بپرسیم چرا هنوز زندهای و آیا هنوز آن چشم پرآشوب تو خواب است؟
مخسپ ایمن کز گور عاشقان آوازهمی رسد که مپندار خون ما خفته ست
هوش مصنوعی: پنهان نمان، به ایمنی از صدای عاشقان که از گور برمیخیزد. نگو که خون ما آرام گرفته است.
کسی که دعوی بیداری خرد کرده ستبه یک نظاره تو دیده ام به جا خفته ست
هوش مصنوعی: کسی که ادعای بیداری و آگاهی دارد، در یک نگاه به تو متوجه شدم که در واقع او هنوز در خواب است.
به خانمان همه کس خواب زندگی داردجز آنکه او ز هم آغوش خود جدا خفته ست
هوش مصنوعی: در خانه همه، هر کسی خواب و خیال زندگی را دارد، جز آنکه او که از آغوش محبوبش دور است و در تنهایی به خواب رفته است.
حساب وصل مدان، خسروا، اگر شیرینبه خواب در بر فرهاد مبتلا خفته ست
هوش مصنوعی: به حساب وصل نگذارید، ای زیانکاران، اگر شیرین در خواب در آغوش فرهاد گرفتار شده است.