شمارهٔ ۴۱۰
هوش مصنوعی: این شعر به عواطف عاشقانه و درد فراق معشوق اشاره دارد. شاعر از دلتنگی و غم ناشی از جدایی میگوید و به چشمان زیبای معشوق اشاره میکند که هر لحظه در یادش زنده است. او از بازیهای معشوق میگوید و اینکه چگونه دلش را به شوخی میگیرد. شاعر احساس میکند که از دوری معشوق به تلخی میمیرد، ولی دیدن روی او برایش دشوار است. همچنین به شنیدن نالهاش از سوی همسایه اشاره میکند و از عشق و علاقهای که به او دارد سخن میگوید، در حالی که از حکمت و زیبایی او نیز تعریف میکند. در نهایت، شاعر نگران است که مبادا معشوق به او بیتوجهی کند و از درد جدایی و فراق شکایت میکند.
ز من در هجر او هردم فغان زار میآیدخوش آن چشمی که آن هردم بر آن رخسار میآید
هوش مصنوعی: همواره از دوری او ناله و فریاد میزنم، و چه خوب است که آن چشمی که همیشه به سوی چهره او میآید، به تماشای او بپردازد.
به بازی سوی من آمد، به شوخی دل ز من بستدبدو گفتم: چه خواهی کرد؟ گفتا: کار میآید
هوش مصنوعی: او به طور شوخی به سمت من آمد و با بازی، دل مرا به دست آورد. از او پرسیدم: چه قصدی داری؟ گفت: زمان همه چیز را مشخص میکند.
چو رفتم بر درش بسیار، دربان گفت کاین مسکینگرفتار است گویی، کاین طرف بسیار میآید
هوش مصنوعی: وقتی به درب آنجا رسیدم، دربان گفت که این فرد نیازمند و درمانده است، زیرا بارها به این سو آمده است.
گر از نادیدنش روزی بمیرم، نیست دشواریولی رویش نخواهم دید، آن دشوار میآید
هوش مصنوعی: اگر روزی به خاطر نادیدهاش بمیرم، کار سختی نیست، اما دیگر نمیتوانم چهرهاش را ببینم، و این واقعیت تلخی است.
نشستی در دل و گویی که دل در من نهان کردینمیدانی که آخر بر دلم این بار میآید
هوش مصنوعی: تو در دل من نشستهای و گویی که قلبم را در خفایی پنهان کردهای؛ اما نمیدانی که این وضعیت، در نهایت برای قلب من چه مشکلاتی به همراه خواهد داشت.
سحرگاهان شنید افغان من همسایه، گفت این سوکه خواهد بود یارب، کاین فغان زار میآید
هوش مصنوعی: در صبح زود، همسایه صدای ناله و زاری من را شنید و گفت: این صدا که از این سو به گوش میرسد، چه خواهد شد، ای خدا؟ چرا اینقدر به زاری آمدهام؟
کجایی، ای که طعن بیدلان کردی کنون دل رانگهدار، ار توانی، کاینک آن عیار میآید
هوش مصنوعی: کجایی تو که باعث دردسرهای بیخبران شدی؟ حالا دل را نگهدار، اگر میتوانی، چون آن جوانمرد در راه است.
رقیبا، یک عنایت کن، خرامیدن مده او راکه بر من هرچه میآید ازآن رفتار میآید
هوش مصنوعی: ای محبوب، کمی به من توجه کن و نگذار که او با ناز و غرور راه برود، زیرا هر چیزی که بر من میگذرد از همان نوع رفتار اوست.
صفای ساعدش دیدی، کف دستش نگر اکنونکه گل چیدهست و بر کف کرده از گلزار میآید
هوش مصنوعی: دستش را نگاه کن، چقدر زیباست که با گلهایی که چیده است، به سمت تو میآید.
مرا میگفت دی هرکس چو رفتم از درت بیخودکه این صوفی مگر از خانه خمار میآید؟
هوش مصنوعی: کسی به من میگفت، هرکسی که از در در میرود، بیاختیار احساس میکند که این صوفی شاید از خانه شراب میآید.
مگو باری که در بندم تو بیزاری شدی خسروکسی آسان ز جان خویشتن بیزار میآید
هوش مصنوعی: نگو که به خاطر باری که بر دوش دارم از من دور شدهای. ای خسرو، هیچکس به راحتی از جان خود نمیگذرد.