شمارهٔ ۴۱۳
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از درد و اندوه جدایی و فراق سخن میگوید. او به محبوبش اشاره میکند که در گلستان رفته و او را تنها گذاشته است. شاعر از نیش و آزارهایی که از جدایی میکشد، شکایت میکند و میگوید که معشوقش به دشمنیاش پرداخته است. او به ناامیدیاش از زندگی و محنتهای ناشی از دوری اشاره میکند و اینکه این دردها از دیگران نیست، بلکه از خود اوست. در نهایت، شاعر به عدم صبر و تحملش در برابر این مشکلات اشاره میکند و میگوید که بر او مصیبتها فرو میریزند.
نگارم در گلستان رفت و خارم پیش میآیدز خارا هم کنون بر من هزاران نیش میآید
هوش مصنوعی: عشق من به گلستان رفت و من در کما بیش از درد و غم خود رنج میبرم. اکنون مدام از مشکلات و زخمهای قلبی رنج میکشم.
رقیبت مهربانی هشت و ما را دشمن جان شددلم را، ای پسر، بنگر، چه محنت پیش میآید؟
هوش مصنوعی: رقیبت که مهربان است، به حال ما به اندازهای اهمیت ندارد که به جان ما تبدیل شده است. ای پسر، به وضعیت من نگاه کن و ببین چه مشکلاتی برای من به وجود آمده است.
بلا و محنت هجران، چه حال است این که پیوستهنصیب جان مجروح من درویش میآید
هوش مصنوعی: درد و رنج جدایی، حال عجیبی است که همیشه به جان آزرده من میرسد.
ز بیگانه نمینالم، مرا معلوم شد، ای مهکه غمهای جهان یکسر مرا از خویش میآید
هوش مصنوعی: من از بیگانگان شکایت نمیکنم، چرا که اکنون برایم روشن شده است، ای ماه، که تمام غمهای دنیا از درون خودم نشأت میگیرد.
منال ز جور و محنتها، خموش و دم مزن خسروکه بر بیصبر در عالم مصیبت بیش میآید
هوش مصنوعی: ناراحت نباش از ظلم و سختیها، ساکت باش و گلایه نکن، زیرا که در این دنیا، بر افراد بیصبر مصیبتها بیشتر میرسد.