شمارهٔ ۴۶۴
هوش مصنوعی: این شعر درباره درد و رنج عشق و وابستگی به معشوق است. شاعر با زبان شاعرانه به حسرت و آرزوهایش اشاره میکند، و میگوید که هیچ آسایشی جز با دیدار محبوبش نخواهد داشت. او از دردی صحبت میکند که تنها به وسيله محبوبش درمان میشود و اذعان میکند که عشق او را به جانکاهی میکشاند. شاعر به ظرافتهای عشق و قدرت آن اشاره میکند و اینکه چگونه تن نازک انسان نمیتواند فشارهای ناشی از این عشق را تحمل کند. در نهایت، او بیان میکند که دل و جانش تنها با دیدن زیباییهای معشوق به آرامش میرسد و نمیتواند از این عشق رهایی یابد.
مشو پنهان برون آ، عالمی را جان بیاسایدزهی آسایش جانی که از جانان بیاساید
هوش مصنوعی: خودت را پنهان نکن و بیرون بیا، چرا که اگر مخلوقی بخواهد از عشق به معشوقی جان بکند، چه آرامشی میتواند داشته باشد!
مکن منعم چو سیری نیست از رویت، چه کم گردد؟اگر بی توشه ای از نعمت سلطان بیاساید
هوش مصنوعی: اگر از دیدارت محرومیم و نتوانیم خوشیهایی که میخواهیم را تجربه کنیم، پس چه فایدهای دارد؟ حتی اگر در زندگی خوشبختی بادشانس بیابیم، بدون دسترسی به نعمتی که از تو میآید، هیچ لذتی نخواهد داشت.
نگه کن تا چه لذت باشد ار بنوازیم، جاناکه گر پیکان زنی بر سینه من جان بیاساید
هوش مصنوعی: به یاد داشته باش که اگر ما به هم محبت کنیم و یکدیگر را نوازش کنیم، لذتی شگفتانگیز خواهیم داشت. اگرچه ممکن است کلام یا رفتاری آزاردهنده به بدن من برسد، اما عشق و محبت راستین میتواند هر درد و رنجی را از دل خارج کند.
مرا دردی ست کاسایش، نیابد، جز به یک تیرتعجب دردی که جان خسته از پیکان بیاساید
هوش مصنوعی: دردی دارم که هیچ درمانی ندارد، جز اینکه تو با تیر محبتت به قلبم بزنی. چه دردی است که جان خستهام فقط میتواند با یک پیکان عشق آرامش پیدا کند.
چو من زین درد بی درمان نخواهم گشت آسودهطبیب آن به بود کز کردن درمان بیاساید
هوش مصنوعی: اگر من از این درد بیدرمان خلاص نشوم، پس چه بهتر که طبیب من هم دردی را که نمیتواند درمان کند، کنار بگذارد.
از آن بدخو کرشمه بارد و غم بر دهد جانمهمین بار آورد کشتی کز آن یاران بیاساید
هوش مصنوعی: از آن زن بدخلق، ناز و کرشمهای میبارد که غم و اندوه برجانم مینشیند. همین حالا، این درد میزند به دلم، مثل کشتی که در دریایی طوفانی از آرامش یارانش بیبهره است.
به راه عشق کانجا صد سکندر جان دهد تشنهزهی بخت خضر کز چشمه حیوان بیاساید
هوش مصنوعی: در مسیر عشق، جایی که افراد بزرگ با جانشان برای عشق فداکاری میکنند، خوشا چشمهای که میتواند جان آدمی را سیراب کند و او را از رنج و تشنگی نجات دهد.
تن نازک کجا تاب خرابیهای عشق آرد؟چگونه مرغ خانه در ده ویران بیاساید؟
هوش مصنوعی: بدن لطیف چگونه میتواند سختیهای عشق را تحمل کند؟ چگونه پرندهای که در خانهاش ویرانی وجود دارد، میتواند در آنجا آرامش یابد؟
دل و جانم که ناساید به جز از دیدن خوباننپنداری که خسرو تا زید زیشان بیاساید
هوش مصنوعی: دل و جانم تنها با دیدن زیباییها آرام میگیرد. گمان نکن که از دیگران خوشم میآید، زیرا فقط از دیدن زیبا رویان لذت میبرم.