شمارهٔ ۴۶۷
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از خوشحالی و شادابی که از دیدن معشوقش به دست آورده، سخن میگوید. او از آرامش و نشاطی که در زندگیاش به وجود آمده، خوشحال است و از اینکه بختاش به او روی آورده و مشکلاتش به پایان رسیده، قدردانی میکند. همچنین به یاد معشوق و درد دوری از او اشاره میکند و از احساساتی چون شرمندگی و تزلزل در مواجهه با عشق میگوید. عشق او نسبت به معشوقش به قدری عمیق است که تمام شادیها و غمهایش را تحت تأثیر قرار میدهد. در نهایت، شاعر به عواطف و تفکراتش درباره عشق پرداخته و از اهمیت آن در زندگیاش سخن میگوید.
چه خوش صبحی دمید امشب مرا از روی یار خودگلستان حیاتم تازه گشت از نوبهار خود
هوش مصنوعی: امشب صبح زیبا و دلنشینی آغاز شد که با دیدن چهره یارم، زندگیام دوباره جان گرفت و بهاری تازه را تجربه کردم.
بحمدالله که کشت بخت بر داد و نشد ضایعهر آنچ از دیده باران ریختم بر روزگار خود
هوش مصنوعی: سپاسگزارم که بخت من در کشت و کار یاریام کرد و همه چیزهایی که با اشکهایم بر سر روزگارم ریختهام، هدر نرفته است.
مگر هجران قیامت بود کان بگذشت خود بر مندر فردوس دیدم باز از روی نگار خود
هوش مصنوعی: جز اینکه جدایی، روز قیامت باشد، گویی که خود من در بهشت او را دوباره دیدم و از چهره زیبایش لذت بردم.
شمار غم نمی دانم که پیش دوستان گویمکه من چیزی نمی دانم ز درد بیشمار خود
هوش مصنوعی: من نمیدانم چطور دردهای زیاد و غمهایم را به دوستانم بگویم؛ چرا که احساس میکنم هیچ کس نمیتواند عمق این دردها را درک کند.
دل و جان کز پی من رنجها دیدند در هجراننمودم هر دو را آن روی، کردم شرمسار خود
هوش مصنوعی: دل و جانم به خاطر دوری و جدایی من، رنجهای زیادی را تحمل کردند. من هم آن روی زیبا را به آنها نشان دادم و باعث شدم تا خودم خجالتزده شوم.
مرا آسوده باری دیده، گر چه رنجه شد پایشکه مالیدم همه شب دیده را بر پای یار خود
هوش مصنوعی: من آرامش دیدهام را به خاطر او به دست آوردم، حتی اگر پایش خسته شده باشد. من تمام شب چشمانم را بر پای معشوقم مالیدم.
چو من بی دولتی، آنگه نظر در چون تو دلداریچه بخت است این و چه اقبال، حیرانم به کار خود
هوش مصنوعی: من که بیپشتیبانی هستم، نمیدانم چه تقدیری دارم که به کسی مثل تو دل بستهام. این وضعیت من را حیران کرده و نمیدانم باید چطور با این احساساتم کنار بیایم.
دو بوسم لطف کردی و شدم هم در یکی بیهشرها کن تا ز سر گیرم که گم کردم شمار خود
هوش مصنوعی: دو بوسه به من هدیه دادی و من در آن لحظه سرمست شدم. اکنون مرا رها کن تا دوباره برگردم و شمار خود را که گم کردهام دوباره بیابم.
من اینک رفتم، آن پا بر سرم رنجه کنی گه گهکه در کوی تو خاکی می گذارم یادگار خود
هوش مصنوعی: من اکنون میروم، اگر کمی به من زحمت بدهی، گاهگاهی در کوی تو خاکی از خود به یادگار میگذارم.
به خواب ست اینکه می گویی به پیش مردمان، خسروترا کو خواب تا ببینی ازینها در کنار خود
هوش مصنوعی: خواب تو این است که به دیگران میگویی، ای خسرو، خواب هستی که باید بیدار شوی و این مسائل را در کنار خودت ببینی.