شمارهٔ ۴۷۹
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به احساس تنهایی و درد ناشی از غیبت محبوبش اشاره میکند. او lament میکند که محبوبش حتی از حال و احوال او نمیپرسد و در حالی که او در هر لحظه به یاد اوست، محبوب در تمام عمرش یک بار هم به او توجه نکرده است. با وجود سخنان محبتآمیز گذشته، امسال تنها دشنامی از او شنیده میشود. شاعر به بیماری ناشی از فراق اشاره دارد و ناراحتی خود را از اینکه محبوبش حتی حالش را نمیپرسد، ابراز میکند. در انتها، او به قدرت اجتماعی اشاره میکند و اینکه محبوبش به وضعیت کسانی مثل او که گدای عشق هستند، توجهی ندارد.
دردا که دگر ما را آن یار نمی پرسداحوال دل پر خون دلدار نمی پرسد
هوش مصنوعی: ای کاش که آن یار دیگر از حال ما خبر میگرفت، اما او که دل ما پر از درد است حتی احوال ما را نمیپرسد.
می پرسم و می جویم در هر نفسی صد باراو در همه عمر خود یک بار نمی پرسد
هوش مصنوعی: من در هر لحظه به دنبال پاسخ هستم و بارها سوال میکنم، اما او به ندرت یک بار از من چیزی نمیپرسد.
یار از سر یاریها با ما سخنی می گفتامسال به دشنامی چون پار نمی پرسد
هوش مصنوعی: یار آنچنان که در گذشته با ما مهربانی و دوستی میکرد، امسال دیگر از این محبتها خبری نیست و حتی به دشنام به ما میپردازد و دیگر مانند قبل حال ما را نمیپرسد.
بیمار تب هجرم آن ماه طبیب مندردا که طبیب من بیمار نمی پرسد
هوش مصنوعی: من در اثر جدایی بسیار رنج میبرم و به نوعی بیمار هستم. ماهی که به عنوان پزشک من شناخته میشود، خودش حال خوبی ندارد و درد من را نمیفهمد و از من نمیپرسد.
گر یار نمی پرسد خسرو چه کند آن را؟شاه است و گدایان را از عار نمی پرسد
هوش مصنوعی: اگر محبوب از خسرو نپرسد چه باید کند، او شاه است و به سرنوشت گدایان اهمیتی نمیدهد.