شمارهٔ ۵۰۱
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و درد جدایی است. شاعر میگوید که عاقل نباید به عاشق دل سوخته نصیحت کند و همچنین حاکم نباید بنده زجرکشیده را در زنجیر نگه دارد. او از دوری محبوبش رنج میبرد و خود را با یعقوب مقایسه میکند که برای جدایی از فرزندش غمگین بود. شاعر خواستههای دل را بیان میکند و اظهار میکند که هیچ چیز نمیتواند او را از عشق محبوبش دور کند، حتی اگر در این راه سختیها را متحمل شود. او نمیتواند احساس حسرت و آتش هجران را پنهان کند و در نهایت بیان میکند که چون بندهاش است، به فرمان محبوبش تسلیم است.
عاقل ندهد عاشق دل سوخته را پندسلطان ننهد بنده محنت زده را بند
هوش مصنوعی: عاقل به کسی که دلش آتش گرفته، نصیحتی نمیکند و سلطان هم به کسی که در سختی و رنج است، دستوری نمیدهد.
ای یار عزیز، انده دوری تو چه دانی؟من دانم و یعقوب، فراق رخ فرزند
هوش مصنوعی: ای دوست عزیز، تو از غصه دوری من چه خبر داری؟ فقط من و یعقوب میدانیم که جدایی از چهره فرزند چقدر دردناک است.
عیبم مکن، ای خواجه که در عالم معنیجهل است خردمندی و دیوانه خردمند
هوش مصنوعی: ای سرور، عیب من را نگیرد، زیرا در دنیای معنی، نادانی وجود دارد و انسانهای عاقل گاهی مانند دیوانگان به نظر میرسند.
تا جان بود، از مهر رخش بر نکنم دلگر میر نهد بندم و گر پیر دهد پند
هوش مصنوعی: تا زمانی که زندهام، دل از زیبایی چهرهات نمیکشم. حتی اگر شاه فرمان دهد و مرا به بند کشد یا اگر فردی سالخورده نصیحت کند.
آن فتنه کدام است که بنیاد جهانیچون پرده ز رخسار برافگند، برافگند
هوش مصنوعی: چه فتنهای وجود دارد که بتواند بنیادی مانند جهان را چون پردهای از روی چهره براندازد و از بین ببرد؟
بر من مفشان دست تعنت که به شمشیراز لعل تو دل بر نکنم، چون مگس از قند
هوش مصنوعی: به من بیهوده آز نرسان و از زیباییهای تو دل نکندهام، همچنان که مگس از شیرینی دور نمیشود.
در دیده من حسرت رخسار تو تا کیدر سینه من آتش هجران تو تا چند
هوش مصنوعی: در چشم من همیشه حسرت دیدار چهرهات وجود دارد و در قلب من آتش جدایی و دوری از تو شعلهور است. تا چه زمانی این وضعیت ادامه خواهد داشت؟
ناچار چو شد بنده فرمان تو خسروچون گردن طاعت ننهد پیش خداوند؟
هوش مصنوعی: وقتی بنده ناچار میشود که به فرمان تو، ای پادشاه، عمل کند، چگونه میتواند گردن خود را در برابر خداوند تسلیم نکند؟